ادبیات تئودور درایزر

نقد رمان تراژدی آمریکایی

به این نقد امتیاز بدهید

تراژدی آمریکایی – An American Tragedy

نویسنده: تئودور درایزر – Theodore Dreiser

سال: ۱۹۲۵

نقد رمان تراژدی آمریکایی

نقد رمان تراژدی آمریکایی

تراژدی آمریکایی اثر تئودور درایزر نگاهی است به موفقیت و ساختار اجتماعی آمریکا. کلاید شخصی روان پریش و بی توجه است که خودش را محق رسیدن به چیزهای زیادی می داند که اگر زیرک و با انگیزه بود می توانست به آن ها دست یابد اما هیچ یک از این دو ویژگی را ندارد. او والدینش را ملامت می کند که چرا او را در چهارچوب و محیطی مذهبی بزرگ کرده اند که او از آن بیزار است، به جای اینکه برایش تربیت و شرایطی شبیه ثروتمندان را فراهم کنند. هرچه بزرگتر می شود بر عدم تعهد در تصمیماتش افزوده می شود و حتی تصمیماتی شرورانه می گیرد چرا که او هیچ مسولیتی را نمی پذیرد. نهایتا او روبرتا دختری که از او حامله می شود را به قتل می رساند و خودش هم به خاطر این جنایتش اعدام می شود.

اگر کلاید در خانواده متفاوتی هم به دنیا می آمد، تقریبا باز هم به سرنوشت مشابهی دچار می شد. اگرچه او متقاعد شده که به خاطر شرایطی که در آن متولد شده است هیچگاه این امکان را نخواهد داشت که تمامی ظرفیت ها و توانایی هایش را به واقعیت تبدیل کند. در واقع این کمبود انگیزه، نفرت و بیزاری اش نسبت به مسئولیت هایش است که برایش به مانع و سدی بر سر رسیدن به موفقیت می شود. درایزر، کلاید را به عنوان یک احمق فریبکار ترسیم می کند، به عنوان شخصی که معتقد است او محصول شرایط و محیط است. از طرفی روبرتا با توجه به گذشته ای که داشته به عنوان فردی فقیر و با سرنوشتی از پیش نوشته شده تصویر شده است. او دختر یک کشاورز است همان طور که پدرش هم پسر یک کشاورز بوده است. با توجه به خاندان و اجدادش، از او انتظار می رود که دقیقا همان چیزی باشد که پدرش بوده است، نه بیشتر و نه کمتر. او این نگرش واقع بینانه را می پذیرد و نهایت تلاشش را می کند تا سرنوشتش را رقم بزند.

آنچه درایزر در طول رمان انجام می دهد این است که پرسش مربوط به سن و گذر زمان را برجسته می کند، اینکه آیا جامعه بر حق است در نوع نگاه و توجهش به مردم به عنوان محصولات شرایط و موقعیت هایشان؛ در زندگی افراد عامل تصمیم گیرنده طبیعت است یا پرورش و تربیت آنان؟ انتظارات جامعه آمریکایی تمایل دارد که عدم موفقیت افراد را به شیوه بزرگ شدن و تربیتشان نسبت دهد. افراد چطور می توانند چیزی متفاوت از آنچه باشند که اجدادشان بوده اند؟ این شبیه آن است که انگار آمریکا یک سیستم اجتماعی را پذیرفته است که افکار شهروندانش را نسبت به دیگران مدیریت می کند اما خودش ناگفته باقی می ماند. روبرتا این نگرش را می پذیرد، اما کلاید بالعکس فکر می کند. در پایان هم کلاید تنها کسی است که نسبت به سرنوشت ناخوشایندش مسئول است، اما او به جد بر باوری مغایر اصرار دارد. خواننده هم در ذهن خودش با کلایدی محکوم یا به عنوان شخصیتی واضح و روشن رها می شود.

مشخص است که رویای آمریکایی یکی از مضامین قابل توجه رمان است. البته عنوان این رمان به صورتی کنایه آمیز عکس این مضمون است. اجزای تشکیل دهنده این رویا از سطح اقتصادی بالاتر می روند و به جایی می رسد که کسی متولد می شود و از طریق ارتباطش با ثروت و اعتبار حسی از هویت  و احترام را کسب می کند. کلاید با نهایت توان رویای امریکایی را دنبال می کند و در کل زندگی اش بارها شنیده است که هر کسی در آمریکا می تواند به هرچه می خواهد برسد تنها کافی است بخواهد و سخت کار کنند. کلاید خیلی دیر متوجه می شود که وعده رسیدن به هر انچه می خواهید از طریق تلاش و کار زیاد شایعه ای صرف است که در آن به این مساله توجه نمی شود که نقش اصلی در موفقیت را متولد شدن در شرایط درست است که بازی می کند.

خانواده کلاید از آسایش مادی و شرایط بادوامی از خانواده ای طبقه متوسط روی می گردانند تا به مومنانی پروتستانی در ارتش رستگاری تبدیل شوند. باور دارند که از طریق اعتقادات محفوظ خواهند بود. کلاید به وضعیت زندگی نامناسبشان نگاه می کند و به این تشخیص می رسد که چگونه عهد و پیمان مذهب در عینیت بخشیدن به آرزوهایشان از هر مسیری ناکام می ماند. نه تنها والدین کلاید از منفعت اقتصادی وعده داده شده توسط رویای آمریکایی بهره ای نمی برند و  به ثمره ای نمی رسند بلکه در رسیدن به آن منفعت ها و نتایجی هم ناکام می مانند که به دیگران موعظه می کنند و وعده می دهند که نتیجه پایانی پذیرش مسیح خواهد بود. برای کسی در شرایط و وضعیت کلاید، رویای مذهبی هم همچون رویای رسیدن به موفقیتی مادی، پایانی خاموش و نافرجام دارد.

منبع: Grade Saver

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو