سینما هالیوود

نقد فیلم حاشیه اقیانوس آرام: طغیان

به این نقد امتیاز بدهید

حاشیه اقیانوس آرام: طغیان – Pacific Rim Uprising

کارگردان: استیون اس. ده نایت – Steven S.DeKnight

بازیگران: جان بویگا، اسکات ایستوود، رینکو کیکوچی، آدریا آرجونا، چارلی دی

سال: ۲۰۱۸

نقد فیلم حاشیه اقیانوس آرام: طغیان

نقد فیلم حاشیه اقیانوس آرام: طغیان

در سطحی حرفه ای، این دنباله ی حماسه مبارزه هیولاها در برابر جنگجوهای بیومکانیکیِ فیلم حاشیه اقیانوس آرام به کارگردانی گیلرمو دل تورو، فیلمی وحشتناک نیست. در وهله اول اینکه این فیلم چندان روی تصاویری از موجوداتی عظیم در حال تخریب موجودات عظیم دیگر تمرکز نمی کند و به چنین مسائلی یا تخریب های عظیم و خرابی های بزرگ در خیابان ها، فرو ریختن ساختمان ها و مردمانی وحشت زده (که همه در حال فرار و دور شدن از محل این تخریب ها هستند، اما به ندرت زخمی یا کشته می شوند) محدود نمی شود. داستان فیلم ده سال بعد از نسخه قبلی اتفاق می افتد. فیلم مجموعه ای از گاندام های غول پیکر است یا جاگرهایی را به نمایش می گذارد که با گونه جدیدی از کایجو ها می جنگند (وارد جزئیات آن نمی شوم چون یکی از معدود غافل گیری های فیلم لو خواهد رفت). جالب است که جاگرها با دیگر جاگر ها مبارزه می کنند. بچه های کم سن و سال تر از این بخش خوششان خواهد آمد، احتمالا این فیلم به نسبت فیلم های تبدیل شوندگان برای این گروه سنی مناسب تر باشد، چرا که تبدیل شوندگان پر از تصاویر نژادپرستانه و تبعیض جنسیتی بود و مسائلی مغایر با عرف جامعه را به صورتی پنهان و غیر ضروری نشان می داد.

فیلم پر از بازیگرانی است که نهایت تلاش خود را به کار می گیرند که تا جای ممکن شخصیتی به یاد ماندنی را به تصویر بکشند،  حتی در بخش هایی که فیلمنامه (نوشته شده توسط چهار نفر) آن پشتیبانی لازم و کشش درخور تلاش آنان را ندارد. جان بویگا بخش های طولانی از فیلم را نجات می دهد آن هم فقط با جذابیت خاصی که دارد و همان نقش خودش را اجرا می کند. از زمان فیلم جنگ ستارگان: نیرو برمی خیزد او در حال بهبود و تکمیل شخصیتی نمایشی بوده است که تا حد زیادی بدهکار جیمز گارنر است. او یک نجات دهنده خوش قریحه، جذاب و البته بدبین است که از مبارزات غیر ضروری خودداری می کند و همیشه یک چشمش به مسیر خروج است، البته همچنین کسی است که لایه ای نهفته از نیک سرشتی و درستی  در شخصیتش دارد که در لحظات وخیم و سخت نمود پیدا می کند. او اینجا هم در چنین حس و حالی در نقش جیک پنتکاست بازی می کند، خلبان جنگی و پسر جنگجوی استاکر پنکاست (با بازی ادریس آلبا) در نسخه اصلی فیلم  است. اما در فیلم دو مشکل عمده وجود دارد که هیچ اقدامی برای حل هیچ یک صورت نگرفته است.

اول این که تمام خط داستانی این دنباله از فیلم به نسبت نسخه اصلی، داستان غمگینی است که بعدا با دقتی پایین ساخته پرداخته شده است. در فیلم تیم هایی دو نفره و نامتجانس دیده می شود که بر خصومت هایشان غلبه می کنند تا به یک تیم واحد تبدیل شوند و بتوانند با هم ماشین هایشان را هدایت کنند و به هیولاهای غول پیکر و بزرگ حمله کنند و آن ها را در هم بشکنند؛ هیولاهایی که از درگاهی در کف دریا بیرون آمده اند. این دنباله به کارگردانی دی نایت تنها طبق این تصمیم پیش نمی رود که «خوب، درگاهی که فکر می کردیم بسته ایم دوباره باز شده است و هیولاهای بیشتری وارد شده اند، پس همه باید آماده باش شوند.» چون در این صورت به اندازه طرح داستانی دنباله فیلم روز استقلال ضعیف می شد. اما آن چه فیلم با آن پیش می رود، به شکلی بدون انگیزه آنچنانی، خام و غیر حرفه ای ساخته شده است که بر بدبینی و خودخواهی در کار تاکید شده است: داستانی که با عجله می خواهد هواپیماهای بدون سرنشین جاگر تحت تسلط شائو کرپریشن باشد، کمی زیاد به ذهن های جاگر نزدیک شده است که اصلی ترین راز تحقیقات این سازمان به آن بستگی دارد.

بازگشت شخصیت های قبلی به فیلم تاثیر مثبتی داشته است، همچون ماکو موری (رینکو کیکوچی)، خلبانی در حاشیه اقیانوس آرام که بعدا به رهبر جهانی مهمی تبدیل شد، دانشمند عجیبی به اسم هرمان گاتلیب (برن گرمان) و دکتر نیو گزلر (چارلی دی). حرکات بعدی در ارتباط با هسته داستان به لطف ایده کایجو در فیلم اول پیش می رود. اکنون او به صورت مشترک با لیون شائو (جینگ تیان بازیگر فیلم های دیوار بزرگ و کونگ:جزیره جمجمه) ریاست برنامه توسعه هواپیماهای شائو کرپریشن را بر عهده دارد. با این که چارلی دی آن جدیت لازم را برای انجام آن چه اینجا از او خواسته شده است را ندارد، اما میزان استحکام و صلابتی که در او دیده می شود تضاد جالبی با اجراهای صمیمانه اش در جاهای دیگر دارد. بچه یتیم خیابانی به خلبان جوانی به نام آمارا ناماچی (کایلی اسپانی) تبدیل می شود که متاسفانه حضور چندان پر رنگی ندارد.

به مساله دوم می رسیم: دل تورو دیگر حضور ندارد. حتی در سرزنده ترین بخش ها، این عوامل، بدون سازنده اصلی تنها تا اندازه ای می توانند خوب کار کنند. این فیلم آن قوت و انفجار شاعرانه و زیبا را کم دارد که باعث تمایز نسخه اصلی فیلم شده بود، چه از آن خوشتان آمده بود یا از آن متنفر بودید. من عاشق آن بودم. در واقع دوست دارم به مردم بگویم که این فیلم همشهری کینِ فیلم هایی است که در آن ها ربات ها و دایناسورها مبارزه می کنند. این پرداختن فیلم به تمامی جزئیات جهانی که خلق کرده واقعا تحسین برانگیز است. از نام و قدرت هایی که به ماشین ها و موجوداتش بخشیده است گرفته تا این تفکر که زندگی شهری و فرهنگ عمومی چه شکلی به خود خواهد گرفت در جهانی که مورد هجوم حملات کایجو ها قرار گرفته باشند، شکی نیست که این ها برای کسانی که این فیلم را ساختند معنادار بوده است. این فیلم کاری بود که توسط افرادی با انگیزه و شوری کودکانه نسبت به مسائل پوچ گرایانه ساخته شد. دل تورو حتی  به حضور مضامین رستگاری شخصی و تلاش همگانی که در جزئیات ماشین های جاگر دیده می شد، باور داشت. او با توانایی و شرایطی که خودش فراهم کرده بود بالا رفت و این فراموش شدنی نیست، این همان چیزی است که از یک فیلمساز انتظار می رود.

اینجا به جز برخی جنبه های فیلم، به نظر می رسد که سازندگان آن به میزان زیادی به برنامه های سی جی آی پرداخته اند برای ایجاد افکت هایی که در نسخه اصلی فیلم به کار برده بودند. انگار آن ها تصمیم گرفته اند که آن را دوباره با هدف پر کردن گیشه به روی صحنه بیاورند. البته در کل باید اعتراف کنم که پرده پایانی، مبارزه ای که روی کوه فوجی (مکان بسیاری از مبارزات در دوره های طلایی مبارزات هیولاهای ژاپنی) اوج می گیرد، پویایی خاصی به چنین ملودرام و خیال پردازی غنی می بخشد و در مابقی فیلم کمبود این ویژگی بسیار احساس می شود.

مت زولر ستز

منبع: Roger Ebert

***

پیشنمایش فیلم حاشیه اقیانوس آرام: طغیان

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو