آنتون چخوف نمایشنامه

نقد نمایشنامه دایی وانیا

۵ (۱۰۰%) ۱ vote

دایی وانیا – Uncle Vaya

نویسنده: آنتون چخوف –  Anton Chekhov

سال انتشار: ۱۸۹۹

نقد نمایشنامه دایی وانیا

نقد نمایشنامه دایی وانیا

نمایشنامه دایی وانیا از نظر مضمونی به نمایش یک زندگی هدر رفته می پردازد. نمایشنامه با بررسی شخصیت ها و نمایش مصیبت های آن ها این قضیه را آشکار می کند. ولی مسلما انسجام بخشیدن به این مفهوم در نمایشنامه کار سختی است چرا که این مساله از جمله مواردی است که با حال و هوا و فضای زندگی افراد سروکار دارد و یک ایده مشخص و تمایز نیست. 

یکی از ویژگی های بارز نمایشنامه این است که تقریبا تمام شخصیت های آن از زندگی های خود راضی نیستند و احساس رخوت، تاسف و خستگی می کنند. آن ها از افزایش سن خود گلایه می کنند، حسرت سال هایی را می خورند که با کارهای طاقت فرسا هدر داده اند، غم عشق های برباد رفته شان را می خورند و در این مساله تفکر می کنند که اگر جور دیگری زندگی می کردند اوضاع در حال حاضر به چه صورت بود. به این ترتیب آن ها غم فقدان را می خورند، بدون این که توجهی به داشته های فعلی خود داشته باشند. در طول نمایشنامه، تفکرات شخصی آن ها در معرض دید بقیه قرار می گیرد و باعث می شود موجی از نارضایتی آن ها را احاطه کند. 

دایی وانیا، قهرمان اصلی کار که نام نمایشنامه هم به خود اختصاص داده است، عمیقا از این ناراحت است که زندگی خود را فدای زندگی سربریاکوف کرده است. سربریاکوف زمانی پروفسور سرشناسی بوده است ولی به تازگی به یک انسان شارلاتان تبدیل شده و وانیا به این قضیه پی برده است. آستروف، پزشک این منطقه حسرت جوانیش را می خورد. کارهای سختی که در آن دوران انجام داده باعث شده که الان در مواجهه با دنیای اطراف منفعل باشد. ماریا، مادر وانیا با مطالعه مقاله های مختلف به طور رقت انگیزی تلاش می کند نسبت به نارضایتی خود بی توجه باشد. یلنا، همسر سربریاکوف، متوجه شده که در بند شوهر بیچاره ای گیر آمده و علاقه ای به او ندارد. پروفسور هم از زندگی عمومی فاصله گرفته است و در جایی که زندگی می کند خود را محصور کرده است. در نهایت سونیا، دختر نه چندان جذاب پروفسور زندگی عاری از عشق و یکنواخت خود را طی می کند و امیدوار است که با مرگ به آرامش برسد. بنا به چنین دلایل ناامید کننده ای، شخصیت های دایی وانیا احساس می کنند در هستی بی فایده ای گیر افتاده اند، حسرت فقدان های غیرقابل برگشت را می خورند و پذیرای خشم شخصیت های دیگری می شوند که اطرافشان قرار دارند. نتیجه این می شود که با یک خانواده ناپایدار طرف می شویم که همه شان به قول یلنا در معرض عذاب و نابودی قرار دارند. 

مضمون دیگری که در نمایشنامه وجود دارد و چندان با زندگی های هدر رفته بیگانه نیست، عشق غیرممکن است. با نگاهی به بستری که این نمایشنامه بر روی آن نوشته شده بهتر می توان به اهمیت این مضمون پی برد. دایی وانیا را به نوعی می توان یک باز نویسی از نمایشنامه قبلی چخوف به نام دیو جنگل در نظر گرفت. هم چون آن نمایشنامه، دایی وانیا هم ساختار خود را حول سه زوج و روابط عاشقانه بین آن ها می چیند، داستان طوری پیش می رود که این شخصیت ها بارها یک دیگر را وسوسه می کنند، به روابط پیچیده ای با یک دیگر می رسند و با ناامیدی تلاش می کنند به یک رابطه رمانتیک دست یابند. دایی وانیا هم چنین ساختاری دارد. ولی یک تفاوت عمده دارد. وسوسه هایی که این جا می بینیم مضحک، اغراق آمیز، بی ادبانه و ناشیانه هستند. شخصیت ها نسبت به یک دیگر بی تفاوت و بی توجه هستند یا هم دیگر را پس می زنند. در نهایت بازی که شروع کرده اند بی نتیجه مانده و همه در وضعیت های آشفته خود باقی می مانند. به این ترتیب در دایی وانیا هم در ژانر تغییراتی ایجاد می شود و هم داستان فرعی عشق غیر ممکن در نهایت به مضامین فقدان، تاسف و زندگی هدرفته ای ختم می شود که پیش تر به آن ها اشاره شد. 

دایی وانیا چندان بر روی نماد پردازی تمرکز نمی کند، ولی می توان به عناصری در صحنه رسید که معانی نمادینی دارند. به عنوان مثال جوجه هایی که در پرده اول دیده می شوند، نماد صحبت های بی فایده ای هستند که اعضاء این خانه با هم تبادل می کنند. سبیل بزرگ و عجیب آستروف نشان دهنده بیگانگی او از خودش است. دسته گل رزی که در پرده سوم می بینم هم نمادی از صلح و آرامش است که وینیتسکی می خواهد به یلنا بدهد. این رزهای دوست داشتنی و غم انگیز که به هدف مورد نظر نمی رسند نشان دهنده عشق بی سرانجام وینیتسکی هستند. در نهایت عجیب ترین عنصر صحنه شاید نقشه آفریقا باشد که بر روی دیوار اتاق خواب/دفتر کار وینیتسکی قرار گرفته است. این تصویر که هیچ سنخیتی با این محیط ندارد، نقشه محیطی است که در فاصله ای بسیار دور از روسیه قرار دارد. به همین دلیل شاید نماد میزان بعید بودن هدفی باشد که وینیتسکی به دنبال آن است. هدفی که در زندگی هدر رفته ای که در پیش گرفته، گم می شود. 

منبع: Spark Notes

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو