سالوادور دالی نقاشی

نقد نقاشی تداوم حافظه

۵ (۱۰۰%) ۲ votes

تداوم حافظه – The Persistnece of Memory

نقاش: سالوادور دالی  – Salvador Dali

سال: ۱۹۳۱

نقد نقاشی تداوم حافظه

نقد نقاشی تداوم حافظه

در سال ۱۹۲۴ آندره بروتون نویسنده فرانسوی، تولد سوررئالیسم (فراواقع گرایی) را اعلام کرد، جنبشی در نقاشی که تمرکز و تاکیدش روی ناخودآگاه بود. سوررئالیست ها بسیار خواهان ارائه واقعیتی عمیق تر بودند، واقعیتی که از طریق ذهنی ناهشیار آشکار می شد. آن ها ارزو داشتند تصاویری خلق کنند که از یک نقاشی صرف فراتر رود و به سطح جدیدی از واقعیت برسد. در کار آن ها، رویاها به منابع مهمی از الهام تبدیل شدند و افسانه ها برایشان نقشی اساسی داشتند. سالوادور دالی نقاش اسپانیایی هم یکی از شناخته شده ترین نقاشان سورئالیستی بود که در سال ۱۹۲۹ به جنبش سورئالیسم پیوست.

این نقاشی یک مستطیل افقی است که اندکی بزرگتر از یک کاغذ A4 است. فضای این نقاشی، چشم اندازی خالی و دلتنگ است. در پیش زمینه و میان زمینه، ساحلی شنی و تاریک می بینیم، انگار که در سایه قرار گرفته باشد. ساحل به سمت پس زمینه کشیده شده است تا اینکه نهایتا به آبی ساکن و آرام می رسد، احتمالا یک رودخانه یا دریا باشد. این آب به خط افق می رسد. آسمان بالای افق بدون هیچ ویژگی کشیده شده است، خالی از ابر، خورشید، پرنده یا هرچیز دیگری است. در قسمت بالا سمت راست نقاشی صخره هایی سنگی و تیزی هستند که تا درون آب کشیده شده اند. در پیش زمینه سمت چپ شکلی مستطیلی بزرگ قرار دارد، شبیه به جعبه ای محکم که به عنوان میز استفاده شده است. در وسط زمین، درست روبه روی بیننده، پیکری عجیب قرار گرفته که در نگاه اول همچون حیوانی به چشم می آید که به پهلو خوابیده باشد. سپس متوجه می شویم شبیه هیچ چیزی نیست که قبلا دیده باشیم. چهار ساعت جیبی در این صحنه عجیب قرار داده شده اند، سه تای آن ها همچون اشیائی نرم و انعطاف پذیر در حال ذوب هستند.

نور طبیعی داخل نقاشی به ما می گوید که زمان، بعد از ظهر نزدیک غروب یا صبح زود نزدیک به طلوع است. این را با دیدن نواری از نور زرد نزدیک خط افق تشخیص می دهیم، این نور نشان گر این است که خورشید زیر خط افق قرار دارد. شن های پس زمینه به رنگ قهوه ای سوخته، صخره های سنگی و خط افق زرد، آسمان و آب موجود در پس زمینه آبی رنگ و سه تا از ساعت ها نقره ای هستند.

اشیاء بسیار کمی در این نقاشی هستند که بیشتر آن ها بسیار عجیب و غریب اند. این شگفتی به مرموزی چشم انداز می افزاید. بگذارید به این اشیاء بپردازیم. یک شکل مستطیلی جعبه مانندی در بخش پایینی سمت چپ نقاشی قرار دارد. روی آن دو ساعت قرار گرفته و یک تنه درخت خشکیده هم ایستاده است. یکی از ساعت ها روی بخش کناری جعبه آویزان و رها شده است. بخشی از ساعت روی سطح جعبه قرار گرفته و بخشی هم در سمت راست جعبه افتاده است. ساعت انگار از موم ساخته شده است و دارد از شکل جامدش خارج می شود. راه دیگری برای وصف آن این است که فکر کنیم انگار این ساعت قرص نانی شل و ول است که از سمت کناری جعبه آویزان شده است. ساعت دیگر که درِ آن بسته است روی سطح میز قرار دارد و عقربه ها و اعداد آن را نمی بینیم، در عوض قاب طلایی پشت ساعت را می بینیم. ساعتی نارنجی که مورچه های سیاهی روی سطح آن قرار دارند. انگار مورچه ها دارند از ساعت تغذیه می کنند.

ساعت سوم روی شاخه ای از درخت خشکیده پهن شده است. همچون ساعت در حال ذوب روی جعبه این ساعت هم شل و منعطف است. آن را همچون نانی که روی شاخه پهن شده باشد تصور کنید. صفحه ساعت روبه ما قرار دارد. می توانیم اعداد از سه تا نه را ببینیم. عقربه ساعت را می بینیم که عدد شش را نشان می دهد اما نمی دانیم عقربه ساعت شمار است یا دقیقه شمار.

پشت درخت و نزدیک خط آب، تخته مسطحی قرار دارد. مشخص نیست این تخته چرا آن جاست و چه معنایی می دهد. در مرکز نقاشی پیکری حیوان آسا و بزرگ قرار دارد که ساعت چهارم روی آن افتاده است. این پیکر خاکستری رنگ است و به نظر می رسد که روی سنگی خوابیده باشد و در طول شن به صورت افقی کشیده شده است. شکلی انعطاف پذیر و نرم دارد. سر جانور در سمت چپ تصویر و دم آن در سمت راست قرار دارد. سر آن دماغی شبیه انسان و مژه هایی بلند دارد. سر آن انگار پیکر انسانی از فرم خارج شده و به هم ریخته است. می توانیم زبانی را تشخیص دهیم که از دهانش بیرون آمده و ابرو و پلک هایی بسته را می بینیم. بدن این موجود صاف و بدون جزئیات و شکلی خاص است، انگار که ترکیبی از یک ماهی، دلفین و انسان باشد. این پیکر حیوان آسا هیچ نشانه ای از زنده بودن ندارد. این پیکر، نمونه ای از مسخ است، شیوه ای که دالی و دیگر سورئالیست ها برای ترکیب انسان، گیاه و حیوان در یک پیکر واحد استفاده می کردنند. این مساله در کارهای دالی زیاد رخ می داد.

تمامی اشیاء نقاشی تداوم حافظه با دقتی بالا کشیده شده اند و بسیار واضح اند اما این صحنه در زندگی واقعی یافت نمی شود. چنین ترکیبی از اشیاء از دنیایی خیالی می آید. همه چیز در نقاشی واقعی به نظر می آید با این که می دانیم نمی تواند واقعی باشد. این ترکیب تعمدی واقعیت و خیال مساله ای مرکزی و اصلی در سورئالیسم است. در دوره های قدیمی تر هنر غرب می توان نمونه های مجردی از چنین خیالهایی پیدا کرد اما سورئالیسم اولین باری بود که این ایده ها را در جهت نمایش  ذهن ناهشیار به کار برد.

همچون یک رویا، این عناصر و ترکیب های عجیب می توانند احساسات و وضعیتی روحی را برجسته کنند که در تجربیات روزانه مان در دسترس نیستند. به حس موجود در این نقاشی توجه کنید، بیننده باید از سطح آشوب و گیج کننده پیش زمینه و میان زمینه عبور کند تا به پس زمینه آرام و زیبای آن برسد. در پس زمینه صخره ها در آب بسیار زیبا هستند، اما هیچ شکلی از زندگی را نشان نمی دهند. هیچ تحرک و جنبشی در این صخره ها نیست، آب هم کاملا ساکن است. هیچ موجی در آب نیست و تصویر صخره ها به وضوح در سطح آب منعکس شده است. پس زمینه ای آرام و ساکت که هیچ نشانی از حضور انسان هم در آن نیست. پیش زمینه و میان زمینه نشانه هایی از انسان را در خود دارند؛ جعبه بزرگ مستطیلی شکل، تخته صاف در گوشه آب و البته ساعت ها. اما چرا درخت خشکیده است؟ چرا هیچ گیاهی در این مکان خشک نمی روید؟ چرا زمان را نشان می دهد آن هم با ساعت هایی که که در حال ذوب شدن هستند؟ چرا یکی از ساعت ها انگار غذای مورچه ها شده است؟ چرا در این چشم انداز تنها موجود جنبنده و فعال، حشرات هستند؟ و این پیکر حیوان آسا یا انسان نما در مرکز نقاشی چیست؟ چرا ساعت ها به نسبت درخت خشکیده و این شبه جانور انقدر بزرگ تر هستن؟ در واقع پاسخی برای این پرسش ها وجود ندارد. جهان این نقاشی با نظمی غیرمنطقی شکل گرفته است. ذهن را به خود مشغول می کند، بارها به نقاشی باز می گردیم و به آن خیره می شویم و تلاش می کنیم که پرده از این معما و رمز برداریم و معنای آن را بفهمیم اما همچون بودن در یک رویا یا جهانی خیالی به هیچ نتیجه ای نمی رسیم.

منبع: Art Beyond Sight

دیدگاهی بنویسید

1 نظر در "نقد نقاشی تداوم حافظه"

avatar
چینش براساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
Zara
این تابلو رو خیلی وقت پیش دیده بودم ولی نه با این دیدِ نقادانه . از اون شاهکارهایی ه ک ب صورتِ مستقیم و یک توصیفِ ثابت نمیشه درموردش نظر داد و هرکسی بنابه فکر و تصوراتش میتونه تحلیلی داشته باشه.از همه بیشتر حیوان-انسانِ مسخ شده و درختِ خشکیده توجه منو جلب کرد.اینکه آسمان هم خالی و تنها بود هم. ساعتی که روش مورچه است اولش فکر میکردم بادکنک ه,چیش به ساعت میخوره آخه😐 بنظرم نقدش زیاد جالب نبود .برای این مدل کارها باید نقد بیشتر شیوه ی ادبی و خیال انگیز پیدا کنه و یه کم لذت ب خواننده… بیشتر بخوانید
wpDiscuz
آرشیو