ادبیات بختیار علی

نگاهی به رمان شهر نوازندگان سفید

به این نقد امتیاز بدهید

شهر نوازندگان سفید – The City of the White Musicians

نویسنده: بختیار علی – Bachtyar Ali 

سال: ۲۰۰۶

نگاهی به رمان شهر نوازندگان سفید

نگاهی به رمان شهر نوازندگان سفید

شاید بخش زیادی از توانایی های نویسندگی بختیار علی به وضعیت دوران تولدش در سلیمانیه در سال ۱۹۹۶ و شرایط آن زمان بر می گردد، چیزی که خودش آن را «هراس خلاقانه» می نامد. زندگی کوتاه جلادت کبوتر، قهرمان داستان شهر نوازندگان سفید هم در پیوند با همین موضوع است. جلادت کودکی است که در ۱۹۷۰ در شهری بی نام در کردستان عراق متولد شده و یاد می گیرد که همچون یزدانی فلوت بنوازد.

او از همان کودکی توانایی خارق العاده ای در نوازندگی و موسیقی دارد. با فلوت همسایه ای که خودکشی کرده است، عجیب ترین نواهای موسیقی را خلق می کند که حیرت همگان را به دنبال دارد. دوست او سرهنگ قاسم هم کودک مستعدی است. یک روز معلم پیر موسیقی به نام اسحاق لب زرین به شهر می آید. آن دو کودک را با خود می برد تا به آن ها موسیقی واقعی را آموزش دهد. در کوه به آن ها یاد می دهد که «زبان هستی را بفهمند.» آن ها یاد می گیرند که به باد و باران گوش دهند، نور خورشید را در وجودشان جذب می کنند. نهایتا به نوازندگانی تبدیل می شوند که موسیقی شان معجزه خلق می کند، هنری که فراتر از این جهان قرار می گیرد.

جلادت زیر فشار این دوران مجبور است به هنرش خیانت کند و آن را به فراموشی بسپارد. در سن ۲۶ سالگی دنیا را ترک می کند، البته قبل از این چندین بار مرز بین مرگ و زندگی را سفر کرده است. جنگ های اول و دوم خلیج فارس در این دوره زمانی قرار می گیرند، همچنین انتقام جویی صدام حسین از شورشیان شیعه در جنوب عراق در سال ۱۹۹۱، جنگ و تقابل مداوم ۱۷ ساله رژیم صدام و کُردها در شمال کشور که خشونت آن کمتر از دیگر جنگ ها نبود، و سپس جنگ داخلی کردستان که کمی پس از رسیدن به استقلال از رژیم صدام حسین سر برمی آورد.

این مجموعه شرایط جهنمی، نا بسامانی و خشونت ها منشا خلق تصاویری خشن و دردناک اما دقیق در نویسنده شده اند. هر کسی که مجبور باشد درگیر  چنین شرایطی از ترس و وحشت واقعی شود، باید مراقب باشد آن را به تصویری صرفا نمایشی و نوشتاری تنزل نبخشد. در واقع ترس خلاقانه اینگونه معنا می شود که نویسنده  تجربه هایش از زخم  و درد را تنها در درمانی ادبی به تصویر نمی کشد بلکه از آن فراتر می رود. این امر تنها وقتی محقق می شود که واقعیت از منشا و اساس خود جدا شود و جهانی جدید در دنیایی از ادب و هنر خلق شود. اینجا هم نتیجه کار چیزی می شود که در جهان های خیالی فوق العاده، موازی و با روایت های عمیق بختیارعلی نمایان می شود.

سه شهر مرکزیت اتفاقات رمان را تشکیل می دهند. رمانی که در اصل سال ۲۰۰۶ چاپ شد و به عنوان دومین رمان نویسنده پس از آخرین انار دنیا در سال ۲۰۱۷ به آلمانی ترجمه شد. داستان در شهری بی نام، زادگاه قهرمان داستان، واقع در شمال کردستان عراق آغاز شده و پایان می یابد: هیچ رنگ و توصیفی از این شهر نیست اما در ذهن خواننده تصویری از شهری در غبار، فضایی خاکستری و مکانی که جنگ و ناآرامی آن را فراگرفته است شکل می گیرد.

شهر گرد و غبارهای زرد در جنوب کشور قرار گرفته است: شهری برای روسپی ها، نوازندگان و سربازانی که به آن جا می آیند و می روند، شهری ممنوعه که به لطف نیروی اغواگرانه اش برپا مانده است، شهری که می توان در میان شهرهای نامرئی اثر ایتالو کالوینو به آن نگاه کرد، شهری که در میان تعداد بی نهایت شهر آینه ای گم شده است. تا اینکه روزی در مرکز آن سرابی ظاهر می شود، تصاویر خیالی به واقعیت تبدیل می شوند و پس از ان دیگر هر تلاشی برای بازگشت به شهر اول همچون تلاش برای بازگرداندن باران باریده به آسمان، بی معنا و بی نتیجه است.

و نهایتا شهری که شهر نوازندگان سفید نامیده می شود: شهری سراسر سفید همچون اثری نقاشی، شهری غمگین پر از موسیقی های متولد نشده، پر از شاعرانی که زمانی طولانی را ساکت بوده اند، تصاویری که به معرض تماشا نرسیده اند و کسانی که در جنگ کشته شده اند؛ کسانی که اینجا داستان مرگشان را روی کاغذ می نویسند و نوشته ها را به باد می سپارند.

جلادت بدون این که خودش بداند به عنوان یکی از این نوازندگان سفید متولد شده است. او با آلت موسیقی اش در سرزمینی پر از جنگ سرگردان است. در این بخش هم ضد قهرمان داستان سمیر بابلی ظاهر می شود، افسری عراقی که همه او را با جنایاتش می شناسند. رابطه دوستی عجیب و پیچیده ای بین آن دو شکل می گیرد که مساله و معنای عدالت محوریت آن را تشکیل می دهد.

نهایتا سمیر با  دادگاهی که جلادت برپا می کند روبه رو می شود؛ دادگاهی در خانه ای دور افتاده با حضور قربانیانی که زندگی آن ها برای همیشه با جنایات سمیر تباه شده است. صحنه ای نفس گیر و چالش برانگیز همراه با پرسش هایی عمیق حول مساله عدالت و فشاری که جلادت در درون خود احساس می کند چون کسی که دادگاهی می شود هم دوستش است و هم قاتل سرهنگ قاسم و استادش اسحاق.

بیهوده نیست که بختیار علی قهرمان داستانش را همراه با غیر قابل لمس ترین هنرها خلق کرده است، در رمانی که بین سطوح مختلفی از واقعیت در گذار است، شاهد وضعیتی هستیم که جهان رمان هر چه پیش می رود از مرز های حقیقت فراتر رفته و به خیال نزدیک تر می شود. این مرز خیال و واقعیت همچون مرز بین مرگ و زندگی مبهم و به هم گره خورده است.

شخصیتی در آرشیو سازمان سری حکومت به دنبال پرونده معشوق گم شده اش می گردد، روح شخصی که در بازداشت کشته شده است پرونده را برایش پیدا می کند. سربازی که با گلوله کشته شده است، دو سال آرام در محل کشته شدنش ساکن می نشیند و سپس بر می خیزد، کوله اش را بردارد و می رود. همچون صدها هزار سربازی که پس از پایان جنگ خلیج فارس اول در سرزمین مادری شان کشته شدند و مرگ شان هیچ چیزی را تغییر نداد. شبکه هایی زیر زمینی متشکل از تونل ها و فضاهای سری مسیر ارتباط کسانی است که محافظین زیبایی نامیده می شوند و تلاش می کنند تا آثار هنری را از دست قدرت مداران و جنگ نجات دهند.

اکنون پرسشی مطرح می شود، نجات دهنده چه کسی است؟ انسان می تواند هنر را نجات دهد یا بالعکس، هنر است که نجات بخش انسان می شود؟ این مضمون اصلی است که در دل شهر نوازندگان سفید نهفته است. بختیار علی در طول رمان این مساله را گسترش می دهد و به شخصیت هایش اجازه می دهد تا در مورد طبیعت ژانرهای مختلف هنر، مضامین هنری و جاودانگی بحث کنند. در طول رمان پرسش ارتباط بین زیبایی و حقیقت در ادبیات، مساله ای است که به بحث و جدلی بین جلادت و زندگی نامه نویسش بدل می شود، علی شرفیار، نویسنده ای که به صورت متناوب یکی از راویان رمان است.

پرداختن  به هنر و زیبایی در چنین وضعیتی از جنگ و آتش خالی از ریسک نیست. خواننده غربی ممکن است همه جای اثر، اهمیت و تاکیدی که در مساله نیازمندی و قدرت هنر ظاهر می شود را دنبال نکند. با این حال رمان با خیال پردازی عمیقش به تصویر سازی واقعیت های تاریخی می پردازد و خودش را در آزمونی مهیج و پیچیده قرار می دهد. نهایتا زیبایی و هنر شاید پیروز میدان نباشد اما می تواند به خرابی ها و ویرانی ها شکلی نو ببخشد و از دل ویرانی ها، دنیایی زیبا و متفاوت بسازد.

آنجلا اسکادر

منبع: Neue Zürcher Zeitung

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو