آنتون چخوف نمایشنامه

نقد نمایشنامه مرغ دریایی

۵ (۱۰۰%) ۱ vote

مرغ دریایی – The Seagull

نویسنده: آنتون چخوف – Anton Chekhov

اولین اجرا: ۱۸۹۶

نقد نمایشنامه مرغ دریایی

نقد نمایشنامه مرغ دریایی

در نمایشنامه مرغ دریایی، آنتون چخوف صرفا داستانی درباره چند هنرمند و عشق نمی نویسد. چخوف با بهره مندی از ویژگی های متمایزی که در تک تک شخصیت هایش وجود دارد، انواع مختلف یک هنرمند به ویژه یک هنرمند عاشق را به تصویر می کشد. هر چهار قهرمان اصلی داستان هنرمندان عاشقی هستند.   آرکادینا، تریگورین، ترپلف و نینا نسبت به هنر و عشق های خود دارای ارتباط های مختلفی هستند. آرکادینا و نینا برای بازیگری ارزشی ویژه قائل اند و آن را امری با ارزش تر از زندگی روزانه می دانند. آرکادینا برای خودش هم چنین ارزشی قائل بوده و معتقد است به واسطه هنر بازیگری خود شایسته غرور و تکبر است. نینا هم همیشه با دیده تحسین به بازیگری نگاه می کند. ولی برعکس آرکادینا، او معتقد است بازیگری نیازمند نجابت، از خود گذشتگی و بخشش است. ترپلف همیشه به دنبال کمال در نوشتن می گردد و با این هدف عملا دچار انفعال شده است. از سوی دیگر اما تریگورین مرتب در حال جمع کردن جزئیات زندگی اطراف خود و استفاده از آن ها در کارهایش است. بدون این که اجازه دهد کارش تاثیری بر روی زندگیش داشته باشد. 

در این نمایشنامه، چخوف هیچ گاه نظری درباره هنرمند و جایگاه هنرمند در زندگی و عشق بیان نمی کند. هیچ کدام از شخصیت ها خیر یا شر مطلق نیستند. چخوف طوری این شخصیت ها را خلق می کند که ما با آن ها همذات پنداری می کنیم و اعمال و صحبت هایشان را مورد بررسی قرار می دهیم. او برداشت های مختلفی از عشق و هنرمند ارائه می دهد. به این ترتیب به واسطه این مثال های مختلفی که مطرح می شود، مخاطب می تواند به برداشت مورد نظر خود برسد. نکته مهم این است که ممکن است بعضی از این نمونه ها شبیه زندگی این مخاطب ها باشد. هر چهار شخصیت به نوعی هنر را به این دلیل دنبال می کنند که باعث بهبود شخصیتی آن ها می شود. آن ها به واسطه کارشان مورد تحسین و احترام بقیه قرار می گیرند. ترپلف به ویژه همیشه منتظر بوده که به واسطه استعدادهایش و یا اصلا شخصیتی که دارد مورد تحسین قرار بگیرد. ضمیر شخصیتی او در سیطره مادرش و نینا قرار دارد. موفقیت هم در عشق و هم در نویسندگی برای او بسیار مهم است، اگرچه در هیچ کدام به دستاورد چندانی نرسیده است. تریگورین در نویسندگی تا حدی به رضایت رسیده است. اگرچه او هیچ گاه به رضایت کامل نمی رسد. به محض این که یک داستان را تمام می کند به سراغ بعدی می رود. در بحث روابط عاشقانه، تریگورین به دنبال نینا است. او به این باور رسیده است که اگر بتواند جای خالی عشق که از دوران جوانی تا به حال در زندگیش وجود نداشته را پر کند، می تواند تا حدی حس رضایت و کمال در نویسندگی را نادیده بگیرد. به نوعی می توان گفت نیاز به دوست داشته شدن باعث شده که شخصیت های این نمایشنامه تا این حد به دنبال احساس رضایت به واسطه هنر باشند. 

در مرغ دریایی، شخصیت ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: آن هایی که از خود شناخت دارند و آن هایی که به هیچ خودآگاهی نرسیده اند. چخوف با استفاده از ملک ییلاقی سورین به عنوان صحنه نمایشنامه به دنبال این است که یک منفعل برای شخصیت هایش بیافریند. جایی که آن ها می توانند هم چنان که درباره داستان ها و رویاهای خود و بقیه صحبت می کنند، به کاوش افکار و عقایدشان بپردازند. این شخصیت ها عملا کاری انجام نمی دهند و به این ترتیب، این فرصت را دارند که به بررسی خود و زندگی هایشان بپردازند. ترپلف بیش تر از همه از زندگی خود انتقاد می کند. چرا که او استانداردهای زندگی بالایی برای خود در نظر گرفته و در برابر شکست ها بسیار آسیب پذیر است. سورین با سرخوشی به زندگی خود نظر می اندازد. او هم چنان که به افسوس ها و تاسف های ترپلف نگاهی می اندازد، فرصت های از دست رفته خود را به راحتی فراموش می کند. ماشا هم نسبت به زندگی که در پیش گرفته پشیمان است و برای خودش احساس تاسف می کند. البته او نه به اندازه ترپلف ناراحت است، و نه می تواند همچون سورین با سرخوشی به این قضیه نگاه کند. ناامیدی و خستگی او یک احساس واقعی ساده است که خیلی ها در زندگی تجربه می کنند. سورین بعدا به این نتیجه می رسد که دورن، پزشک ملک ییلاقی تنها کسی است که از زندگی نهایت بهره را برده است. اما دورن هم از این قضیه ناراحت است که بدون هیچ تفریحی، تمام عمرش را صرف طبابت و عیادت از بیماران کرده و همیشه مشغول برآورده کردن احتیاجات دیگران بوده است. او اگرچه افسوس می خورد، ولی سرخورده نیست. 

نینا هم خود را از این نظر ارزیابی می کند که همیشه می خواسته یک بازیگر باشد. او که ابتدا به وسطه شهرت و فضای تئاتر هیجان زده شده است به این باور می رسد که اگر بتواند به شهرت و موفقیت برسد، خوشبخت خواهد بود و از وجودش لذت می برد. ولی کمی بعد در پرده چهارم نینا دوباره به صحنه برمی گردد. او در مقایسه با صحنه های اول ناامیدتر است. ولی هم چنان از زندگی راضی است. چرا که به این آگاهی رسیده است که تا زمانی که به تلاش خود برای بازیگر شدن ادامه می دهد، از زندگی اش راضی خواهد بود، صرف نظر از این که به موفقیت می رسد یا شکست می خورد. 

منبع: Spark Notes

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو