راک موسیقی

نقد آهنگ در مسیر برج دیدبانی

۵ (۱۰۰%) ۱ vote

در مسیر برج دیدبانی – All Along the Watchtower

خواننده و ترانه نویس: باب دیلن – Bob Dylan

سال:۱۹۶۸

نقد آهنگ در مسیر برج دیده بانی

نقد آهنگ در مسیر برج دیدبانی

آهنگ در مسیر برج دیدبانی یکی از آهنگ های آلبوم جان وسلی هاردینگ است. این آهنگ تفاوتی اساسی با دیگر آثار ضبط شده قبلی باب دیلن داشت. قطعه های قدیمی دیلن معمولا طولانی تر از آهنگ های معروف و سه بندی بودند. ترانه دقیقا خیابان چهارم دوازده بند داشت. ترانه های او اغلب ریزبینانه و شدیدا انتقادی بودند. استفاده او از زبان غیر عادی بود و با کنار هم آوردن کلمات و تصاویری که در واقع با هم ارتباطی نداشتند، توجهات را به خود جلب می کرد.

بر خلاف ترانه های قبلی اش، در مسیر دیدبانی کوتاه و مختصر است. ترانه شامل تنها سه بند و بدون همخوانی است. زبان ترانه زبانی ساده است. با این حال همین سه بند کوتاه، مفهوم و داستانی عمیق را در خود جای داده است.

ترانه این گونه آغاز می شود:

باید راهی به بیرون از اینجا وجود داشته باشه

جوکر به دزد گفت

توجه کنید که دیلن آهنگ را چگونه آغاز می کند و ما را از همان شروع ترانه به درون گفتگویی می کشاند. ترانه با جمله ای ناگهانی شروع می شود. نمی دانیم «اینجا» کجاست که گوینده می خواهد از آن فرار کند، اما می دانیم که می خواهد از آنجا بیرون برود. حس نمایشی ترانه بسیار ناگهانی و سریع شکل می گیرد. متوجه می شویم که طرفین گفتگو «جوکر» و «دزد» هستند. این ها کهن الگوهایی هستند که هزاران سال است به اشکال مختلف ظاهر شده اند (کهن الگوها شخصیت هایی مشخص، عمل، و یا وضعیتی هستند که الگوهایی جهانی از طبیعت انسان را بیان می کنند). با چنین درکی از این دو شخصیت، دیلن حسی از بی زمانی را القا کرده است. از آن جا که این شخصیت ها نمونه هایی وسیع و جهانی هستند، این فرض ایجاد می شود که این ترانه روایت داستانی باشد که اصول بنیادین آن در طول دوره، مکان و شخصیت های مختلف ثابت می ماند. در کل می توان به جوکر یا دلقک به عنوان نمایش و تصویری از خود ترانه نویس نگاه کرد: کسی که کارش متحیر کردن دیگران است و همچنین برای بر انگیختن مردم هم پیشنهاد می دهد تا از راه های دیگری به واقعیات دنیا نگاه کنند. البته جوکر و دزد هر دو بیگانگان مشابهی هستند، و در جدایی شان از بخش های دستوری جامعه همسو هستند.

پریشانی بسیار زیاد است

نمی توانم آرام بگیرم

تاجران، از شراب من می نوشند

 شخم زنان زمینم را می کنند

هیچ یک از آنان در طول مسیر

نمی دانند کدام بخش از آن با ارزش است

ادامه این بند به ما می گوید که چرا جوکر می خواهد فرار کند: اینجا آشفتگی و پریشانی زیاد است. اما چه چیزی به هم ریخته است؟ دیگران از تلاش و زحمت او سود می برند، و کسانی هم برای رسیدن به نتایج و اهدافش برای او کار می کنند اما ارزش و بهای تلاششان را درک نمی کنند. پس مساله به هم ریختگی و آشفتگی درمورد ارزش ها است: چه چیزی دارای ارزش است و چه چیزی نیست.

“دلیلی برای هیجان زده شدن نیست”

دزد با مهر گفت

افراد زیادی اینجا در میانمان هستند

که حس می کنند زندگی چیزی نیست جز یک لطیفه

اما من و تو، ما در جریان آن بوده ایم

و این تقدیر ما نیست

پس بیا و اکنون سخن به اشتباه نگوییم

دارد دیر می شود

بند دوم با صحبت مهربانانه دزد با جوکر شروع می شود. این لطافت و مهربانی باعث می شود متوجه شویم که دزد با جوکر احساس همدردی می کند و شاید ارزش و بهای او و تلاش هایش را درک می کند. دزد ادامه می دهد و می گوید کسانی هستند که فکر می کنند زندگی چیزی جز یک لطیفه نیست اما دزد و جوکر این را بهتر می دانند و آن را زندگی کرده اند. پس اگر بقیه هم هنوز گیج و آشفته باشند، این دو نفر دیگر نیستند. چون آن ها ارزش زندگی را درک می کنند، برای ان ها مهم است که با هم دیگر رو راست باشند. سپس سطر پایانی این بند ما را از این توصیف و تفاسیر به داستان و حادثه باز می گرداند: «دارد دیر می شود.»

در مسیر برج دیدبانی

شاهزاده فضا را رصد می کند

وقتی که تمامی زنان می آیند و می روند

خدمتکاران پا برهنه هم

بیرون از این فاصله سرد

گربه ای وحشی غرش کرد

دو سوارکار نزدیک می شدند و

باد شروع به زوزه کشیدن کرد

آغاز این بند پایانی، ناگهان صحنه را تغییر می دهد، بدون اینکه در ابتدای آن به ما نشان دهد که این وضعیت جدید چگونه می خواهد با وضعیت اولیه شروع ترانه پیوند زده شود. متفاوت از دو بند اول که پر از گفت و گو بود، این بند تقریبا به صورتی نمایشی و پر از خیالات تصویری پیش می رود. این صحنه شامل شاهزاده، زنان، خدمتکاران پا برهنه است و زمان و مکانی در گذشته را تصویر می کند، باز هم با استفاده از کهن الگوها. این شخصیت ها درحال محافظت از قلعه شان هستند، قلعه ای که نشانگر جامعه و ساختار قدرت موجود است. اما آن ها در برابر چه چیزی گارد گرفته اند؟

یک گربه وحشی در دوردست غرش می کند، که نشانگر وحشی گری و قدرت رام نشده طبیعت است که در آن سوی نورهای دستور و قوانین قصر در کمین نشسته است. سپس ما دو سوارکار می بینیم که در حال نزدیک شدن هستند. ناگهان تنها با چهار کلمه بند پایانی به دو بند آغازین ترانه پیوند زده می شود. با استفاده از نوعی برداشت سینمایی، با این تفاوت که این برداشت به جای آغاز داستان در پایان داستان رخ می دهد؛ ما دزد و جوکر را می بینیم که به قصر نزدیک می شوند. اکنون می دانیم که آن ها می خواهند مجموعه ارزش های متفاوتی را بنا نهند، مجموعه ای بر اساس ارزش زندگی انسان. نزدیک شدن آن ها به قصر محافظت شده، خبر از یک رویارویی و تقابل قریب الوقوع می دهد. سپس سطر پایانی ترانه با تصویر سازی طوفانی خشمگین که در حال تکوین است،  این فرضیه را تقویت می کند.

توجه کنید که چگونه این بند پایانی ارتباط مطرح شده بین آغاز و پایان ترانه را عینیت می بخشد. دزد، جوکر و گربه همگی در بیرون از قصر قرار گرفته اند، قصری که با شاهزاده و خدمتکاران پر شده است. پس اکنون ما حسی روشن و واقعی از بیگانگانی مستقل، و یک قدرت موروثی و خشن را داریم. 

این ترانه دیلن واقعا شگفت انگیز است. در فضای چند بند کوتاه در آهنگی آن چنان کوتاه که ممکن بود دور انداخته و نادیده گرفته شود، دیلن این مسائل را مطرح می کند:

_او خلاصه ای از زندگی اش تا روز نوشتن ترانه را آورده است. تلاش های قبلی اش برای به شوخی گرفتن تقریبا هر چیزی که اطرافش بود، و تصادف اخیرش با موتورسیکلت نقطه چرخشی در مسیر کاری اش ایجاد کرد، واقعا سخت است که جوکر را خود دیلن نبینیم. او اکنون یاد گرفته است که زندگی یک لطیفه نیست، و تفاوت بین هنرمندان و بیگانگانی را که جدیت زندگی را درک می کنند با تاجران و طرفدارانی که هنر او را به سادگی یک شوخی قابل فروش می دانند، به خوبی درک می کند.

_مساله مهم و اصلی زمان و عمرمان است که آن را به عنوان یکی از ارزشهای اصلی زندگی تشخیص می دهد. این مساله متفکران مدرنی همچون کن ویلبر و این تصوراتشان را به یادمان می آورد که در سرزمین مسطح کنونی مان همه چیز خنثی و بی ارزش است. دیلن در آهنگ های قبلی اش از شخصیت های مدرن و کج فهمی شان نسبت به اهمیت مسائلی همچون جنگ، آزادی و فقر بسیار صحبت کرده است. اینجا دیلن از این مسائل خاص فاصله می گیرد و به تقابل با عنصر اساسی می پردازد: تقابل ارزش های انسانی در برابر دستورات ایجاد شده.

مضمونش را با ساختاری نمایشی و قوی پیش می برد.  از نقطه نظر نمایش سنتی، در این آهنگ تقریبا هیچ اتفاقی رخ نمی دهد: دو سوارکار در حال صحبت کردن به قصری نزدیک می شوند. به سختی می توانیم قبول کنیم که یک پرده اولیه داریم، چه برسد به یک نمایش کامل. با این حال هنوز با اشاره ای مداوم به عمق تقابلی که در شرف تکوین است و با تشخیص دو نیروی مخالف، دیلن ما را روی صندلی هایمان متحیر نگه می دارد تا ببینیم که چه چیزی اتفاق خواهد افتاد. و شنونده را رها می کند تا خودش به تقابل اجتناب ناپذیر و شدیدی که در حال رخ دادن است بیاندیشد.

منبع: Reason to Rock

***

آهنگ در مسیر برج دیدبانی را بشنوید:

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو