داریو فو نمایشنامه

نقد نمایشنامه مرگ تصادفی یک آنارشیست

۵ (۱۰۰%) ۲ votes

مرگ تصادفی یک آنارشیست – Accidental Death of an Anarchist

نویسنده: داریو فو – Dario Fo

سال: ۱۹۷۰

مرگ تصادفی یک آنارشیست شکلی از تئاتر سیاسی است که داریو فو در واکنش به مرگ گوسپی (پینو) پینلی نوشت، همان آنارشیستی که در بازداشت پلیس و طی بازجویی هایی درباره بمب گذاری که در آن هیچ نقشی نداشت، جانش را از دست داد. اطلاعات اشتباهی توسط رسانه ها در مورد این مرگ تصادفی پخش شده بود، برخی از مخاطبان فو که پای ثابت نمایش هایش بودند از او خواستند تا نمایشنامه ای بنویسد و اطلاعاتی واقعی را در قالب یک نمایشنامه به مردم نشان دهد. او در مورد این مساله دست به بررسی ها و تحقیقاتی دقیق زد، از دو پایگاه اطلاعاتی رسمی گرفت و همچنین اطلاعاتی هم از خبرنگاران و وکیل های مرتبط جمع آوری کرد. هدف او ارائه و نمایش این اطلاعات تکمیلی بود به صورتی که بتواند در دسترس همگان قرار بگیرد.  

اصلاحات در برابر انقلاب

هنگامی که فو این نمایشنامه را نوشت، ارزش و شایستگی اصلاحات در مقابل انقلاب، بحث و جدلی مداوم در ایتالیا بود. در سایه ی مساله پینلی، عامه مردم به بررسی گزینه هایی می پرداختند مربوط به این که بهترین راه برای بررسی و رسیدگی فسادها و انحرافات ایجاد شده چه راهی می تواند باشد. از طرفی اصلاح طلبان می خواستند سیستم حاضر را بهبود بخشند، و از طرف دیگر انقلابیون در نظر داشتند تا کلا جامعه و نهادهای حکومتی را از نو بسازند و ساختارهای جامعه را از نو بنا کنند. طرفداران انقلاب، اصلاحات را راه حلی موقت می دانستند  که نمی تواند تغییراتی واقعی را در کشور ایجاد کند.

مرگ تصادفی یک آنارشیست نمایشنامه ای انقلابی است که سیاست های خود فو را نشان می دهد. مانیاک باورهایش را در مورد انقلاب در سخنانش از تهمت ها و دروغ هایی که پخش شده اند، بیان می کند:

«مردم می گویند که عدالتی واقعی می خواهند… پس ما آن ها را با سیستمی اندکی ناعادلانه فریب می دهیم. کارگرانی معترض و ناراحت اند که همچون میمون رنج کشیده اند… پس کاری می کنیم که این کمی از میزان شدت این زجر و عذاب ها کاسته شود، اما بهره برداری و سودجویی ها ادامه می یابد. نیروهای کار در کارخانه ها دیگر نباید دچار سانحه های مرگ بار شوند… به این صورت آن جا را کمی امن تر و پرداخت خسارت به بیوه ها را بیشتر می کنیم. آن ها از برداشتن این اختلاف طبقاتی ها خوش حال خواهند شد… پس ما تا جایی که بتوانیم مرز طبقات مختلف را کم می کنیم و یا لاقل کاری می کنیم این گونه به نظر برسد. آن ها یک انقلاب می خواهند… و ما به آن ها اصلاحات می دهیم. ما آن ها را غرق در اصلاحات می کنیم. یا قول هایی برای اصلاحات می دهیم، چون که واقعیت این است که آن ها قرار نیست به چیزی برسند.»

البته اینجا پیام هنوز کاملا واضح نیست، فو در پایان نمایشنامه متنی را می آورد که به وضوح می گوید پلیس و سیستم قضایی بخشی از وضعیت بورژوازی را ایجاد کرده اند که نیاز است برداشته شود.

ترس و فرمان برداری

در اواخر ۱۹۶۰ و با شروع ۱۹۷۰ ایتالیا نا آرامی های اجتماعی زیادی را تجربه کرد. مقتدران در راس حکومت از جانب چپ گرایان شدید (همچون فو) احساس خطر می کردند، چپ گرایانی که طرفدار انقلاب بودند. چنین بازسازی ریشه ای در جامعه، قدرت و کنترل آن ها را از بین می برد. سازمان های فاشیستی و نیروهای پلیس دست به  ارتکاب اعمال تروریستی زدند و آن را به چپ گرایان نسبت می دادند و با این کارها امیدوار بودند تا مردم نظرشان نسبت به دشمنان آن ها برگردد و از این راه بتوانند چپ گرایان را سرکوب کنند. این اعمال تروریستی فضا و جوی از ترس را ایجاد کرد که باعث شد مردم به سمت ایجاد تغییراتی بزرگ تر و اساسی تر بروند.

هم مانیاک و هم روزنامه نگار به این «استراتژی تنش ها» اشاره می کنند. روزنامه نگار مضمون نفوذ پلیس در گروهک های سیاسی را پیش می کشد، مانیاک هم اضافه می کند که چنین افرادی با نفوذشان در گروه ها« مرتکب اعمال خشونت آمیزی می شوند که دلیل و بهانه ای برای سرکوب آن ها را ایجاد کنند». روزنامه نگار آماری از تعداد حملات تروریستی صورت گرفته توسط این سازمان های با گرایش راست شدید را ارائه می دهد.

انحرافات

با اینکه نمایشنامه از واقعه ی خاصی استناد می کند، نهایتا نمایشی از انحرافات پلیس در ایتالیای سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است، همراه با اشاراتی به تبانی های حکومتی. با این که هیچ کس واقعیت کامل را در رابطه با مرگ آنارشیست و این که چه کسی مسئول  بمب گذاری پیازا فونتنا بوده را نخواهد فهمید، نمایشنامه به تاکید و و توجه روی دروغ هایی که پلیس در مرود پرونده می گوید می پردازد، و به تناقضات موجود و از بین رفتن شواهد کلیدی در گزارشات رسمی پلیس اشاره می کند. فو از طریق عناصر تئاتر فارس (خرسک بازی، لودگی) و بازی با کلمات به هجو دیوان سالاری و تزویر در نیروهای پلیس می پردازد.  با این که این نمایشنامه، کمدی است، فو به فساد و انحرافات پشت سر همی می پردازد که در پس اجتماع، اطلاعات غلط، ترس و خشونت رخ می دهد.

دیوانگی

این مانیاک است که دیوانه است یا دنیای اطرافش؟ دیوانگی به معنای جدا بودن از واقعیت است یا به معنای داشتن نگاهی متفاوت از دیگران نسبت به دنیا؟ مانیاک به صورتی متناقض عمل می کند: او درگیر دروغ هایی سنگین و تغییر چهره می شود، در حالی که او این کارها را برای آشکار شدن واقعیت انجام می دهد. بازرس یا رئیس دیوانه هستند؟ کسانی که برای پنهان کردن جرم های خود، حتی بزرگترین دروغ های مانیاک را هم باور می کنند.  فو با آوردن قهرمانی دیوانه و مجنون که شخصیت های فاسد نشسته در قدرت را گول می زند، می گوید که نهاد و سازمان ها منابع اصلی دیوانگی و جنون هستند نه انسان ها.

درستی و توهم

یکی از پیام های اصلی نمایشنامه این است که شخصیت های دارای قدرت، حفظ توهم و خیال هایی که جایگاهشان را حفظ کند برایشان از پرده برداری از حقایق مهم تر است. حملات بازرس و رئیس به برتوزو در پرده دوم نشان دهنده شیوه ای است که پلیس برای حفظ موقعیتش استفاده می کند و واقعیت ها را پنهان می کند. این تناقض را می بینیم که دروغ گو ترین شخصیت یعنی مانیاک کسی است که بیشترین و اهمیت را برای حقایق قائل می شود و در جستجوی حقایق پیش می رود.

منبع: Grade Saver


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو