گوته نمایشنامه

نقد نمایشنامه فاوست


به این نقد امتیاز بدهید

فاوست – Faust

نویسنده: گوته – Goethe

سال انتشار: ۱۸۰۸

نقد نمایشنامه فاوست

نقد نمایشنامه فاوست

علی رغم طرح داستانی پیچیده و ماجراهای فرعی فلسفی و ادبی فراوان، ولی در سراسر هر دو قسمت نمایشنامه فاوست یک مضمون واحد وجود دارد که ساختار کل اثر را شکل می دهد. این مضمون، نارضایتی فاوست از توانایی های محدود انسان است. این همان نیروی محرکی است که در تمام ماجراهایی که او از سر می گذراند هدایتش می کند. او سعی می کند راهی پیدا کرده و به جایگاهی فراتر از ظرفیت ها و توانایی های انسان برسد. 

در سراسر این اثر، حتی با وجود تغییر و تحولات شخصیت اصلی،  این نارضایتی و تلاش فرسوده کننده دیده می شود. نمایشنامه همان ابتدا با این حس نارضایتی شروع می شود. فاوست به دنبال خودکشی است و با کمال میل شروط عهد و پیمانی را می پذیرد که تمام زندگی او را نابود می کند. بعدا در طول نمایشنامه، این نارضایتی به یک نیروی مثبت پویا تبدیل شده و در نهایت کاری می کند که فاوست به نوعی رضایت خاطر شخصی برسد. ولی زندگی او به طور کلی مملو از ناامیدی می شود، چرا که او قبل از مرگش به آرامش ذهنی نمی رسد. 

یک مضمون مشابه دیگر هم وجود دارد که اولین بار در مکالمه بین خدا و مفیستوفلس مطرح شده و دوباره در چند بخش دیگر به صورت غیرمستقیم از آن یاد می شود. خدا به مفیستو می گوید که طبیعی است گاهی اوقات انسان دچار اشتباه شود، ولی باز هم انسان می تواند فرق بین خوب و بد را از هم تشخیص دهد و تصمیم های اخلاقی مناسبی بگیرد. به این ترتیب نوعی شرط بین خدا و شیطان بسته می شود مبنی بر این که آیا فاوست، به عنوان نماینده کل بشریت، می تواند وسوسه ها و گناهان شخصی را نادیده گرفته و خیر و شر را از هم تشخیص دهد یا خیر. نگاهی که خدا به انسان دارد به این صورت است که بشر موجود کاملی نیست و توانایی های محدودی دارد، ولی این ناکاملی یک محدودیت مطلق نیست و انسان ظرفیت زیادی برای پیروی از صفات خوب دارد. در این شرایط، نارضایتی فاوست و تلاش های او را می توان نمادی از ضمیر ناخودآگاه انسان در نظر گرفت که به دنبال پرورش شخصیتی انسان است. البته باز هم فاوست چندین بار وسوسه می شود که به جایگاهی فراتر از حد و حدود انسان برسد. دلیل این امر این است که فاوست حس تشخیص خوب از بد را از دست نمی دهد. چشمان او همیشه دنبال جایگاهی بالاتر می گردند. در نهایت و در اوج ناامیدی، او اجازه پیدا می کند که وارد بهشت شود و به چیزی که همیشه دنبالش بود برسد. 

اگر از این منظر فلسفی به نمایشنامه نگاه کنیم، ماجراجویی های فراوان فاوست همه این پیام را مخابره می کنند که برای دست یافتن به خوشبختی، انسان باید بتواند بر ویژگی های فطری سطح پایین تری که دارد غلبه کند و در همان چارچوبی که برایش تعیین شده زندگی سازنده ای را در پیش بگیرد. صحنه های پایانی نمایشنامه و مقدمه ای که خدا بیان می کند، به نوعی اعلام می کند که شاید از دل شر، خیری به پا خیزد. ولی نباید آن را یک امر قطعی بدانیم و به امید پیدا کردن خیر، شر را دنبال کنیم. نظریه اخلاقی که گوته در فاوست مطرح می کند این درس را به ما می دهد که ویژگی اصلی تمام هستی و قانونی که جهان را اداره می کند، این است که انسان تنها با تلاش برای همراه شدن با نظمی که بر جهان حاکم است می تواند جایگاه خود را در زندگی پیدا کند. البته این تلاش باید هماهنگ با توانایی انسان باشد. 

زندگی فاوست جنبه های غم انگیز هم دارد. زندگی او مجموعه طولانی است از جرم و جنایت و خیال های فرساینده. او حتی بدون رضایت کامل از دنیا می رود. منتقدی این نمایشنامه گوته را «اثری سرشار از خوش بینی» نامیده است. دلیل این ادعا این است که این اثر با یک نتیجه گیری مثبت و قطعی به پایان می رسد که امیدی در دل انسان نگاه می دارد. امید این که انسان با انجام فعالیت های مفید و پذیرش قوانین حاکم بر جهان می تواند به نوعی رضایت شخصی برسد. قرار نیست مسیر طولانی و سختی که فاوست برای رسیدن به رستگاری طی می کند را بقیه انسان های دیگر هم از سر بگذرانند. دام ها و مسیرهای اشتباهی که او در طول مسیر تجربه می کند نشان دهنده خطراتی هستند که در مسیر رستگاری وجود دارد. خواننده با مطالعه داستان زندگی فاوست تشویق می شود که او هم مسیر رستگاری خود را، البته مسیری که هماهنگ با نظم جهانی باشد پیدا کند. شعری که در صحنه پایانی نمایشنامه خوانده می شود به خوبی این مضمون را مطرح می کند که رضایت خاطر انسان تنها با بهره مندی از فعالیت و قدرت فکر به دست می آید. 

منبع: Cliff Notes


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو