ادبیات ویرجینیا ولف

نقد رمان به سوی فانوس دریایی


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

به سوی فانوس دریایی – To the Lighthouse

نویسنده: ویرجینیا وولف – Virginia Woolf

سال: ۱۹۲۷

نقد رمان به سوی فانوس دریایی

نقد رمان به سوی فانوس دریایی

به سوی فانوس دریایی خودزندگی نامه ترین اثر داستانی ویرجینیا وولف است که بر اساس دوران کودکی و تجربیات خانوادگی اش در سال‌های ۱۸۹۰ و اوایل ۱۹۰۰ نوشته شده است. جان سوترلند در مقاله‌ای اشاره می‌کند که زمانی که آقای رمزی و مهمانش منتا دویل به رمان سه جلدی میدل‌مارچ اثر جرج الیوت اشاره می کنند، اشتباهی رخ داده است!؛ برخلاف بیشتر رمان های طولانی دوره ویکتوریا که معمولاً در سه جلد چاپ می شدند، میدل‌مارچ در چهار جلد چاپ شد. شاید وولف خواسته با این تغییر در واقعیت، اشاره‌ای کنایی داشته باشد به رابطه‌ی بین رمان «سه جلدی اش» و شیوه‌ی سه جلدی بودن رمان ها که در دوره‌ی ویکتوریا مرسوم بود. میدل مارچ به شیوه ای نمادین این مساله را در این اثر نشان می دهد (میدل مارچ که در‌واقع اثری چهار جلدی بوده است).

به سوی فانوس دریایی، به سه بخش (پنجره، زمان می گذرد و فانوس دریایی) تقسیم شده است. وولف شاید خواسته ما را در ذهنیت و حال و هوای رمان های سه گانه دوره ویکتوریا قرار دهد (که خیلی سریع در سال‌های ۱۸۹۰ یعنی در دوره کودکی وولف پایان یافت). اگر انتظار روایتی خطی و غایت‌مداری همراه با نتیجه‌گیری و هدفی مشخص را از این رمان داشته باشیم، انتظارات مان با بن بست مواجه می شود، چون فانوس دریایی کلا درباره تعلل، تکرار و عدم فعالیت و جنبش است. توجه داشته باشید که عنوان اثر، به سوی فانوس دریایی، می تواند اشاره به سفری ثابت و دنباله‌دار به سوی هدفی نهایی داشته باشد، اما چیزی که رمان ارائه می دهد روایتی است که این سفر به سوی فانوس دریایی تا پایان رمان به تأخیر می افتد (و البته این بخش پایانی رمان هم عنوان فانوس دریایی را دارد، پیشوند «به سوی» برداشته شده است، اما آیا سفر به سوی فانوس دریایی واقعاً به انجام خود رسیده است؟ وقتی که سال‌ها سپری شده و بچه‌ها بزرگ شده اند). با اینکه ظاهرا رمان جریانی خطی را دنبال می کند (همان طور که عنوان و تقسیم بندی آن به سه بخش، نشان می دهند) به نظر می‌آید که در تنش و تضاد با محدودیت‌ها و انتظارات چنین روایتی قرار دارد. توجه کنید چگونه رمان با رسیدن به فانوس دریایی پایان می یابد و لیلی بریسکو نقاشی‌اش را تمام می کند (که می توان آن را بازخوردی از نقش خود وولف در این اثر دانست، که وولف به عنوان نگارنده‌ای ادبی در این لحظه در حال تمام کردن پرتره اش از خانم رمزی است و همچنین تمام کردن خود رمان). کشیدن نقاشی، تجربه‌ی خلق اثری هنری و افکار و احساسی که در این مسیر ایجاد می شود، مهمترین چیز برای بریسکو هستند، برای او مهم نیست که چه بر سر نقاشی‌اش می‌آید پس از اینکه آن را تمام می کند. برخلاف او، خانم رمزی نمی تواند نسبت به مساله میراث و آینده و اتفاقات آن بی‌اهمیت باشد.

تحلیل اثر

خیلی زود می‌توان دید که تجربه و زاویه‌ی دیدی درونی و ذهنی، عناصر کلیدی این رمان هستند. آقای رمزی دنیا را بسیار متفاوت از همسرش می بیند. گرچه آن دو آن‌قدرها هم که در اوایل به نظر می‌رسد، با هم متفاوت نیستند. به نظر می‌رسد که آقای رمزی دیدگاهی مردگونه، مردسالارانه،‌ خطی، غایت گرایانه (اعتقاد به اینکه طبیعت هم همچون اعمال انسان به سوی به سوی غایت و هدفی پیش می رود) را نسبت به جهان نشان می دهد. چیزی که در رمان های قرن نوزدهم مرسوم بود (جایی که می‌فهمیم قاتل چه کسی بوده است،‌ زن و مرد داستان با هم جمع می شوند و تمامی پایان های نامشخص و مبهم به شکلی رضایت‌بخش در صفحه پایانی جمع‌بندی می شوند). او «افکار» را همچون چیزی می‌بیند که در قالب و شکلی خطی قابل درک هستند، همچون پیش رفتن درحروف الفبا از الف تا ی (این جا اشاره‌ای از خودزندگی نامه هم دیده می شود. لسلی استفن، پدر وولف که الهام و مدلی برای شخصیت آقای رمزی بوده است، اولین ویرایشگر فرهنگ زندگی نامه های ملی بود، که اکنون با عنوان ODNB شناخته می شود). او همچنین بخشی از اوایل رمان را مشغول خواندن شعری از تنیسن با نام هجوم لشکر نور است، این شعر اینجا نمود پیدا می کند چون شعری ویکتوریایی نوشته شاعری مشهور در دوره ویکتوریا است (تنیسن برای ۴۲ سال مقام ملک الشعرا را داشت). البته دلیل دیگرش هم این است که شعری است درباره مبارزه، حمله و پیش روی کردن.

البته این مساله جنبه‌ای کنایی هم دارد، چون که «هجوم» در شعر تنیسن اقدام نظامی بی نتیجه‌ و به نحوی خودکشی بود که مرگ صدها نفر را در پی داشت: لشکر نور، مرگ آن‌ها را در پی داشت. اما کیفیت و جنبه‌های خطی، تصاعدی و مذکری در اشارات آقای رمزی به این شعر، با این واقعیت کم رنگ می شود که او دائماً عبارتی را تکرار می کند (کسی اشتباه کرده بود). در جهان مدوری از تکرار و بازگشت قرار می گیرد که در تضاد با جریان خطی است که به وضوح در او دیده می شود. بهترین کار آقای رمزی پشت سر او قرار دارد و انگار محکوم به این است تا این ایده‌های گذشته را در کارهای بعدی‌اش تکرار کند. او در تفکر و فلسفه‌ای از توسعه‌ی غایت‌گرایی قرار می‌گیرد اما نمی‌تواند به نهایت و غایت مشخصی برسد.

در همین راستا، به نظر می رسد روایت خانم رمزی با تاکیدش روی چرخه،‌ بازگشت ،‌پرورش، از خود گذشتی و خودفراموشی ویژگی‌های زنانگی بیشتری را در بر گیرد. اما همین ویژگی ها، نشان دهنده همکاری او در روند مردسالاری ویکتوریایی است که در شوهرش نمود پیدا می کند: او زنی سنت گرا است که معتقد است زنان می بایست ازدواج کنند، زنان باید در خدمت همسرانشان باشند و مردان و زنان مجرد نباید زمان طولانی را با هم بیرون باشند. به عبارتی دیگر، کسانی که به دنبال تمایزی واضح هستند که کجا آقای رمزی = تکامل و جریانی خطی و خانم رمزی = چرخه و بازگشت است، با ناکامی مواجه خواهند شد.

منبع: Interesting Literature


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو