ادبیات مارک تواین

نقد رمان ماجراهای تام سایر


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

ماجراهای تام سایر – The Adventures of Tom Sawyer

نویسنده: مارک تواین – Mark Twain

سال: ۱۸۷۶

نقد رمان ماجراهای تام سایر

نقد رمان ماجراهای تام سایر

در اولین بخش رمان، تام در ماجراجویی ها و شلوغ کاری های زیادی نقش دارد و چندان به عواقب کار توجه نمی کند. خوشبختانه این عواقب، چندان جدی نیستند. اوضاع زمانی عوض می شود که تام و هاک در قبرستان شاهد یک قتل می شوند و شخصی به نام ماف پاتر به اشتباه متهم به قتل می شود. این جاست که بچه ها متوجه می شوند واکنش شان نسبت به این قضیه می تواند منجر به آزادی یا اعدام یک فرد شود. تام ابتدا سکوت می کند و سعی می کند با بردن هدایایی برای پاتر در زندان، کمی عذاب وجدان خود را تسکین دهد. این بخش از داستان نشان می دهد تام از نظر اخلاقی رشد کرده است. ولی این رشد هنوز به آن بلوغ نرسیده که جنبه های منفی شخصیت تام را تحت شعاع خود قرار دهد. این بلوغ شخصیتی زمانی به تکامل می رسد که تام در دادگاه علیه جو سرخپوسته (کسی که برای پاتر پاپوش دوخته است)، شهادت می دهد. تا این بخش از داستان، او همیشه درست کاری را فدای مصلحت هایی همچون ترس و امنیت می کرد. پاداشی که تام در اثر این اقدام به آن می رسد، ستایشی است که از طرف بقیه مردم دریافت می کند. اتفاق های دیگری هم هستند که قوه تشخیص خوب و بد تام را افزایش می دهند. برای مثال، او بعدا متوجه می شود با رفتن به جزیره و اطلاع ندادن به عمه پولی، چه قدر باعث ناراحتی او شده است. البته او بعدا این کار خود را جبران می کند و به عمه پولی می گوید که چه قدر برای او اهمیت قائل است. او هم تام را می بخشد. در این بخش از رمان، بلوغ تام زمانی به اوج می رسد که او بی ادبی های بکی را نادیده گرفته و تنبیه او را به گردن می گیرد. او بعدا زمانی که همراه با بکی در غار گم شده اند، اوضاع را تحت کنترل می گیرد و همچون یک قهرمان، خود و بکی را نجات می دهد.

ماجراهای جو سرخپوسته و عشق به بکی به اوج می رسند و منجر به پیدا کردن گنج در غار می شوند. سفر پرمشقت یک قهرمان به یک غار یا هزارتو، یکی از اصول کلاسیک داستان هایی است که درباره بلوغ یک شخصیت صحبت می کنند. این گنج هم پاداش تام است به خاطر کارهای خوبی که انجام داده است، و هم نمادی از سیستم اقتصادی است که او قرار است به زودی وارد آن شود.

هاک هم به همین ترتیب این فرآیند رشد اخلاقی را طی می کند. در بیش تر رمان، او خودخواهانه بیش تر به فکر نجات خود از مخصمه است. ولی یک شب که در تعقیب جو سرخپوسته است، متوجه می شود که کاملا تنهاست. هاک وقتی متوجه می شود جو می خواهد به بیوه داگلاس حمله کند، یاد محبت های داگلاس نسبت به خودش می افتد. به همین دلیل خودخواهی را کنار می گذارد و سعی می کند به داگلاس کمک کند.

به همین ترتیب، هاک بالاخره تسلیم می شود که برود و با بیوه داگلاس یک زندگی متمدنانه را در پیش بگیرد. توانایی تام در انطباق یابی با شرایط و مخالفت هاک با این شرایط، هر دو نشان دهنده فرآیند بلوغی هستند که تواین مد نظر داشته است. البته این تفسیر به جایگاه بلوغ میان مردم بستگی دارد. چیزی که تواین با استفاده از مردم شهر به هجو می گیرد. ولی در نهایت، خودداری پسرها از پیوستن به یک جامعه متمدن بخشی از فرآیندی است که آن ها مجبورند برای ورود به دوران بزرگسالی طی کنند. 

تام، هاک، ماف پاتر و جو سرخپوسته همه جزو شخصیت های حاشیه ای جامعه هستند. هاک که پسر یکی از اهالی دائم الخمر شهر است، والدین درستی نداشته است تا بایدها و نبایدهای زندگی را به او آموزش دهند. سبک زندگی بی قانون و ولنگار او باعث شده که یاغی جوان شهر لقب بگیرد. مادرها از او متنفر هستند و از آن سو، بچه ها دوستش دارند. 

هاک بعد از این که بیوه داگلاس را از دست جو سرخپوسته نجات می دهد، از طرف جامعه به عنوان یک قهرمان در نظر گرفته می شود. بیوه تصمیم می گیرد سرپرستی او را به عهده بگیرد، به او آموزش دهد و از وی نگه داری کند. ماجراهای هاک در این کتاب نشان می دهد که یاغی و فراری بودن از جامعه، نمی تواند یک وضعیت ثابت باشد. بلکه یک جریان سیال است. دلیل این امر به ماهیت فراموش کار جامعه برمی گردد. تام هم از این سیالیت اجتماعی نفع می برد. او هم از طریق مجموعه ای از ماجراهای قهرمانانه و فداکارانه موفق می شود خود را قهرمان جامعه کند. 

ماف پاتر، دیگر مطرود جامعه هم که دائم الخمر است، بعد از این که بی گناهیش اثبات می شود، در آغوش جامعه پذیرفته می شود. او اگرچه از قبرها دزدی می کند، فرد خوش قلبی است و شایستگی بخشش را دارد. 

چنین سرنوشتی اما شامل جو سرخپوسته نمی شود. او دورگه است و در جامعه نژاد پرستی که هنوز به دنبال برده داری است، این ویژگی نقش مهمی در مطرود شدن او ایفا می کند. او خودش هم می داند که شایستگی بخشش را ندارد و بارها نشان می دهد که انسان سنگدلی است. اگرچه این اتهام وجود دارد که او پنج نفر را به قتل رسانده است، ولی گروهی با امضا کردن یک طومار به دنبال این هستند که از فرماندار بخواهند که او را ببخشد. در این جا، تواین به هجو آن بخش احساسی و غیرمنطقی جامعه می پردازد که نمی تواند بین افراد مختلف تمایز قائل شود و فقط کسانی که لیاقت دارند را ببخشد. در نهایت جو از دنیا می رود. این سرنوشت است و نه خرد جمعی که عدالت را در مورد جو اجرا می کند. 

منبع: Novel Guide


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو