سینما هالیوود

نقد فیلم مارشال


به این نقد امتیاز بدهید

مارشال – Marshall

کارگردان: رجینالد هادلین – Reginald Hudlin

بازیگران: چادویک بوزمن، جش گد، کیت هادسون، دن استیونز، استرلینگ کی براون، جیمز کرامول

سال: ۲۰۱۷

نقد فیلم مارشال

نقد فیلم مارشال

فیلم دلهره‌آور-قضایی مارشال مربوط به سال های ۱۹۴۰، نمایش خالصی است که به بینندگان نگاه و تصویری از جهانی متفاوت را ارائه می دهد. تصور جهانی که این امکان در آن هست تا با بازیگران آفریقایی-آمریکایی همچون ستارگان قدیمی سینما رفتار شود، دوره‌هایی زمانی که هدف اصلی از ساخت فیلم، بردن جایزه در آکادمی اسکار نیست و روایت داستانی جذاب از اهمیت بیشتری برخوردار است، داستانی که از زندگی واقعی برخاسته باشد.

چادویک بوزمن بازیگر توانای هالیوودی در ایفای نقش‌ افراد مهم و سیاه پوست آمریکایی، نقش دیگری را هم به کارنامه بازیگری اش اضافه کرده است: نقش تورگود مارشال وکیل سیاه پوست آمریکایی و از مبارزان جنبش حقوق مدنی. او مؤسس سازمان دفاع قانونی NAACP و اولین سیاه پوستی بود که عضوی از دادگاه عالی آمریکا شد. وکیلی اهل نیویورک که به شهر بریجپورت در ایالت کنتیکت می رود تا از مرد سیاه پوستی دفاع کند. مرد سیاه پوستی به نام جوزف اسپل (با بازی استرلینگ کی براون) که متهم به تجاوز و اقدام به قتل زنی سفید پوست، استروبینگ ( با بازی کیت هادسون) شده است. رجینالد هادلین کارگردان، این فیلم را طبق فیلم نامه‌ای از گروه فیلم نامه نویسی مایکل و جیکوب کاسکوف (پدر و پسر هستند) ساخته، فیلمنامه ای که بر اساس داستانی واقعی نوشته اند. بخش‌های بسیاری از تنش‌های تند و خشونت های رخ داده را هم آورده اند.

قاضی (با بازی جیمز کرامول)، مرد متکبر سفید پوستی است که نمی‌تواند حضور سیاه پوستی نیویورکی را در دادگاهش بپذیرد، او مارشال را به ناظری صامت تبدیل می کند با این اظهارات که تنها وکلایی که مجوز وکالتشان را از ایالت کنتیکت گرفته باشند می توانند در برابر او دفاع کنند. این امر به نظر شکستی زودهنگام می‌آید که باعث می‌شود اسپل مستقیم به زندان بیافتد: NAACP مارشال را برای رفتن به بریجپورت انتخاب می‌کند، در وهله اول به این خاطر که اکثریت سفید پوستان بریجپورت ذهنشان را با گناه کار بودن اسپل پر کرده اند و هیچ وکیل محلی حاضر به تقبل این پرونده نیست.

اکنون قهرمان داستان ناچار می‌شود از مشاور حقوقی اش، سم فریدمن (جش گد)، وکیل بیمه ای که تا کنون پرونده ای جنایی نداشته است را به عنوان عروسکی دستی استفاده کند. او خود پشت پرده، روی جزئیات تدابیر و روندی که در دادگاه باید پیش گیرند، کار می‌کند. سپس در طول انتخاب اعضای هیئت داوران و شروع بحث و استدلال ها، از طریق یادداشت، واکنش‌های چهره، آه کشیدن از افسوس یا نارضایتی، راهنمایی هایش را به فریدمن می رساند. از اینجاست که مارشال به فیلمی از ژانر زوج هنری تبدیل می شود، به نحوی که نمونه آن را تا به حال ندیده ایم.

با اینکه بوزمن به عنوان وکیلی زیرک، کاملاً  باورپذیر ظاهر می‌شود به ویژه زمانی که مارشال و فریدمن تلاش می‌کنند با وجود محدودیت‌های دادگاه کارشان را پیش ببرند، با این حال ایفای نقش او به عنوان مارشال یک تقلید و بازسازی کامل از همان شخصیت واقعی مارشال نیست؛ همچنین آن ها در کل توجهی به این مساله نداشته‌اند که تصویری روانشناختی واقعی از خود تورگود مارشال را ارائه دهند. بیشتر شبیه به نقش مردان استوار در هالیوود کلاسیک است، شبیه به همفری بوگارت، پل نیومن و دیگر سوپراستار های قرن بیستم که در نقش‌هایی شوخ، جذاب، افرادی قوی و توانمند ظاهر می‌شدند که حتی نگاه کردن صرف بازی شان هم لذت بخش بود، چه نطق می کردند، گوش می دادند، در کلوبی سیگار می کشیدند و یا حتی کت شلواری شیک می پوشیدند و از نقطه الف به نقطه ب راه می رفتند باز هم از بازی آن‌ها لذت می بردید بدون اینکه برایتان مهم باشد شخصیتی که نقشش را بازی می کنند چه کار می کند. این نسخه از تورگود مارشال به عنوان جوانی در این سن، بسیار کامل و تأثیر گذار است، اولین پرونده دادگاه عالی آمریکا را دریافت کرده است، لانگستون هوفس (جسی اسمولت) و زورا نیل هورستن (چیلی)‌ را هم پیاله می خواند، وقتی که به بریجپورت می‌رسد با لحنی سرد از فریدمن می‌خواهد در آوردن کیف هایش کمک کند، بعد هم او را مسخره می‌کند و به شوخی اش می‌گیرد و هر وقت فرصتش پیش بیاید سر به سرش می گذارد ( البته انگار این مورد دومی از خصیصه های خود تورگود مارشال هم بوده است (او دو بار از دانشگاه لینکلن در پنسیلوانیا به خاطر شوخی ها و سمج بازی هایش تعلیق شده بود). هر از گاهی هم واقعاً بی‌ نزاکت می شود.

همان لحظه که احساس می‌کنید مارشال نزدیک است تکراری شود، قهرمانی همه فن حریف، حین حل کردن مشکلات مردی مورد اتهام، کل قدرت شهر شروع به تقابل با این دو نفر می کنند، فعالیت آن‌ها را با پارانویا و ترس از خشونت رو به رو می کنند. آن ها در ادامه ضعیف می شوند. فیلم مارشال زندگی نامه‌ ای کامل از اول تا آخر زندگی یکی از مهمترین شخصیت‌های تاریخ قانون و قضای آمریکا نیست، بلکه کاری هنری مربوط به قانون و قضاوت متکی بر کار گروهی است. به مسائل و مشکلات نژادی، مذهبی و تبعیض جنسیتی می پردازد بدون اینکه از هدف اصلی‌اش دور شود:‌ فیلمی سرگرم کننده، نمایشی از دو نفر همکار که در مسیری فرای توانشان قدم می گذارند.

یکی از جذابیت های فیلم، شیوه‌ی نشان دادن این مساله است که چگونه قدرت و احترام بر اساس اینکه شما در چه شرایطی قرار دارید یا چه کسی با شما است، تغییر می‌کند. مارشال طوری وارد شهر بریجپورت می‌شود انگار که شنلی نامرئی پوشیده است،‌ اما در دادگاه، در زندان شهر، در خانه با همسرش بوستر (کیشا شارپ)، در کلوب های شبانه روزی با مقامات بلند پایه اجتماعی، این نوع رفتارش تقلیل می یابد، حال چه به انتخاب خودش یا بر خلاف میلش باشد. ما او را متفاوت می بینیم و خودش هم این تفاوت را در خود احساس می کند. وقتی مارشال با سفید پوستان تنومندی مواجه می‌شود که به وضوح نسبت به او ابراز تنفر می کنند، فیلم دقیقا ما را به یاد این مساله می‌اندازد که گاهی مدارج دانشگاهی حتی ارزش کاغذی هم که روی آن چاپ شده‌اند را ندارند. صحنه‌ای آرام تر اما همراه با ناامیدی و افسوسی زیاد، آن قسمت است که مارشال با وکیلی سیاه پوست در برینگپورت صحبت می کند، وکیلی که مراحل وکالت را طی کرده است اما به خاطر نژادش به او مجوز قانونی نداده اند.

فریدمن هم بر اساس شرایطی که در آن قرار می گیرد، شخصی متغیر به نظر می‌رسد. تکبر و اعتماد به نفس مارشال و سابقه بی‌نظیر او باعث ایجاد دلهره در فریدمن می شود، اما برادر جوانش و همکارش او را تمجید می‌کنند و کارها را به او می سپارند و مشخص است که در جامعه یهودی بریجپورت او مردی مورد توجه است که از احترام اکثریت برخوردار است، چون جرأت این را دارد با پرونده ها و مسائلی رو به رو شود که دیگران از آن‌ها فراری هستند. لحظه‌ای فوق‌العاده در فیلم هست که در اتاق کنیسه های عبادگاه، یکی از اعضای گروه کنیسه به نظر می‌آید می‌خواهد نسبت به بریدمن بی احترامی کند چون یک متهم به تجاوز، را در آن جا معرفی کرده است، ولی سپس مقداری پول در جیب پیراهن فریدمن می گذارد.

هم بوزمن و هم گد در بازی و نمایش تغییرات اعتماد به نفس شخصیت هایشان بر اساس شرایط مختلفی که با آن مواجه می شوند، بسیار عالی کار می‌کنند. این مساله به فیلم بیشتر از آنچه انتظارش را داشته باشید، حسی غنی و عمیق از زمان و مکان را می بخشد. فیلم همچنین توازی بین تجربیات یهودیان و سیاه پوستان در آمریکای سال‌های ۱۹۴۰ را به تصویر می‌کشد که در جمع‌بندی پایانی فیلم نمود پیدا می کند.

اما اشتباهات فیلم و گستردگی بیش از حد آن، مساله دیگری است. هرچه از سالن دادگاه دورتر می شویم، فیلم بیشتر شبیه به فیلمی کاراگاهی همراه با حس و حالی از فیلم‌های وسترن پیدا می شود: و عنوان یک کلمه‌ای و کوتاه فیلم، قهرمانش را در شرایطی از کلانتری محکم و زیرک قرار می‌دهد که می‌خواهد شهر فاسدی را نجات دهد. در چنین بخش‌هایی از فیلم شاهد فیلمی تقریباً با درجه کیفی ب هستیم البته هدفم از بیان این جمله ستایش آن است. چیزی که در آقای مارشال و فیلم مارشال دوست دارم، اعتماد به نفس شان همراه با آسودگی و آرامش است. فیلم به نحوی پیش می‌رود انگار فیلم‌های بسیاری شبیه به آن را دیده ایم، انگار که نمایش های شاد و مهیج درباره وکیل سیاه پوست سرسخت و زیرکی هر هفته در سینماها نمایش می‌شود و این فیلم هم آخرین نمونه آن‌ها است. در پایان امیدوارم که سازندگان فیلم از هیمن حالا روی نسخه بازگشت مارشال کار کنند.

مت زولر سیتز

منبع: Roger Ebert

***
پیشنمایش فیلم:

 


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو