بازی ترسناک

نقد بازی شیطان درون ۲


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

شیطان درون ۲ – The Evil Within 2

سازنده: تانگو گیمز ورک

ناشر: بتسدا

سکو: مایکروسافت ویندوز، پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان

سال انتشار: ۲۰۱۷

نقد بازی شیطان درون 2

نقد بازی شیطان درون ۲

هرچه شیطان درون ۲ را بیش تر بازی می کنید، بیش تر متوجه می شوید که بازی های ترسناک و دنیای آزاد را نمی توان با هم ادغام کرد. مساله تنها ادغام نشدن این دو دسته نیست، آن ها اصلا یک دیگر را پس می زنند. در سبک ترسناک باید همیشه کنترل بازیکن و محیط را در دست داشته باشید، در حالی که در یک بازی جهان آزاد اتفاقا با برداشتن این امکان کنترل، قدرت بیش تری به بازیکن می دهید. 

به همین ترتیب، محصول جدید استودیو تانگو گیمز ورک که این دو سبک را با هم ترکیب کرده است نه لذت بخش است و نه به یاد ماندنی. به جای این که از این بازی انتقاد کنیم که چرا نتوانسته در حد و اندازه قسمت اول ظاهر شود، من ترجیح می دهم سازندگان آن را تحسین کنم که موفق شده اند از ساخت یک بازی فاجعه آمیز جلوگیری کنند!

همچون قسمت قبل، سباستین کستلانوس به داستان باز می گردد. هیچ کس حرف او را در مورد ماجراهای قسمت اول باور نمی کند و او حتی از کار برکنار می شود. در این حین جولی کیدمن سرنخی به او می دهد که ممکن است منجر به پیدا کردن دخترش شود (اگر چیزی از ماجرا سر در نمی آورید بهتر است اول قسمت قبلی را بازی کنید). سباستین یک بار دیگر مجبور است وارد کابوس دستگاه استم شود. از استم برای ساخت یک جهان ایده آل و آرمانی به نام یونیون استفاده شده است. کمی که جلو می روید متوجه می شوید بازی از نظر داستانی شباهت هایی با آثار دیوید کراننبرگ، کارگردان هالیوودی دارد. 

یونیون، این شهر کوچک شبیه سازی شده مخروبه، دارای بخش های مختلفی با دنیای آزاد است، چیزی شبیه آن چه که در بازی های مهاجم مقبره (توم ریدر) استودیو کریستال داینامیکس می بینیم. اما پیش از همه این ها، ابتدا یک افتتاحیه یک ساعته طولانی ترسناک با راهروهایی طولانی و تاریک، منظره های عجیب و ترس های شوک آور می بینید که البته یک تجربه ناامید کننده است. در توصیف شیطان درون ۲ می توان گفت با بازی طرف هستیم که شما را از خانه ترسناک هنرمندانه قسمت اول که دارای لایه های عمیقی از واقعیت بود دور کرده و به یک منطقه روستایی پر از زامبی در آمریکای شمالی برده است که شما در آن جا آزادانه می توانید به جاهای مختلف بروید. این کار چیزی در حد یک خودکشی است. 

یونیون اتمسفر خاص خودش را دارد و این اتمسفر تا حدی به خاطر هیولاهای مختلفی است که در گوشه و کنار این شهر آزادانه می چرخند. در این بازی نقش نورپردازی را هم نباید نادیده گرفت. به لطف همین نورپردازی نه تنها متوجه می شوید باید به سمت کدام در یا صحنه مهم حرکت کنید، بلکه هم چنین باعث می شود ساختمان های متروکه ای مثل کلیساها، ترسناک تر به نظر برسند. چرا که در خیابان های تاریک تنها نقاط روشن همین مناطق هستند. 

در محیط های داخلی هم، نور نقش مهمی دارد و بخشی مهم از میزانسن هر صحنه را تشکیل می دهد. از این نظر با یک بازی زیبا طرف هستیم. اگرچه خشونت بازی کمی زیاد است، ولی این خشونت و بی رحمی با چنان مهارت فنی بالایی نمایش داده می شود که گاهی اوقات ممکن است حتی امعاء و احشاء آغشته به خون را هم تحسین کنید. 

در کنار این خشونت، نوعی طنز تلخ یا گروتسک هم دیده می شود. این کار شاید یک اقدام عمدی از طرف سازندگان بازی باشد. چرا که بخش مهمی از داستان به همین منوال می گذرد. در بخشی از داستان سباستین با عکاسی مواجه می شود که عاشق خلق صحنه های پرخشونت و عکس گرفتن از زیبایی این صحنه هاست. 

بهترین لحظات بازی مربوط به زمانی هستند که اتفاقی خلاف انتظار شما رخ می دهد. غولاخرهایی که هرازچند گاهی بر سر راهتان ظاهر می شوند هم اگرچه طراحی چندان پیچیده ای ندارند، ولی لحظات به یاد ماندنی رقم می زنند. برای مثال در اتاق تاریک عکاسی با موجودی مواجه می شوید که صورتش یک دوربین است که بر روی یک آکاردئون گوشتی سوار شده است، این غولاخر از جمله هیولاهایی است که تا مدت ها در ذهنتان می ماند. غولاخرها شاید از نظر بصری و طراحی جذاب باشند، ولی از نظر شیوه مبارزاتی تنها کاری که باید بکنید این است که آن قدر آن ها را بزنید و فرار کنید تا زمان روی صفحه به پایان برسد. 

خود مبارزات هم تا حدی لذت بخش هستند. به کارگیری اسلحه های پر قدرت و از هم پاشیدن مغز زامبی ها لذتی مضاعف دارد. در درجه سختی متوسط، همیشه در مواجهه با گروه های دو سه نفری به مشکل برمی خوردم و مهمات کم می آوردم. در این حالت درست احساس یک بازی ترسناک تلاش برای بقا به من دست می داد. دشمنان به قدری سریع به شما نزدیک می شوند که شاید حتی فرصت هدشات زدن نداشته باشید. در این حالت باید مبارزه تن به تن انجام دهید. تقریبا در همه نبردها مشغول عقب نشینی کردن هستید و متوجه می شوید دوباره دشمنان از آن چیزی که ترجیح می دادید به شما نزدیک تر هستند. 

مخفی کاری با وجود این که به اندازه قسمت قبلی مورد توجه قرار نگرفته است، هم چنان حضوری متقاعد کننده دارد و اگر مواد سبز (امتیازات ارتقا) کافی صرف آن کنید، می تواند روش مفیدی باشد. 

از این بخش های جانبی در بازی زیاد است. در طول بازی می توانید بخش های مختلف اسلحه ها را پیدا کنید، مواد چسبناکی که از زامبی ها به جا می ماند را جمع کنید، لوله های فلزی جمع کنید، گیاه بکارید، اسلحه های کمیاب را گیر بیاورید و با مواد قرمز رنگ به ارتقا شخصیت و اسلحه های خود بپردازید. 

هر چه جلوتر می روید بیش تر احساس می کنید سباستین قوی تر از قبل شده است و این مساله ایرادی ندارد. ایراد وقتی پیش می آید که متوجه می شوید بیش تر از دشمنان پیش رویتان، دارید بر روی گزینه هایی تمرکز می کنید که به واسطه آن ها می توانید شخصیت خود را ارتقا دهید. در این حالت است که متوجه می شوید این بازی از سبک اصلی خود (ترس و بقا) فاصله گرفته است. 

شیطان درون ۱ حال و هوای درستی داشت، به شکل خارق العاده ای موفق شده بود فضاهایی عجیب و ترسناک را با مبارزاتی ترسناک و سرعتی محاسبه شده، ادغام کند. در قسمت دوم تنها هرازچندگاهی چنین ویژگی هایی می بینید. بازی بیش تر شبیه بازی های جهان آزاد شرکت یوبیسافت شده است که در آن ها تقریبا نصف زمان خود را صرف جمع آوری منابع و تکمیل کردن ماموریت های فرعی ساده می کنید. 

با این حال این پیاده روی های طولانی، عقب نشینی ها و ارتقاء هایی که در طول بازی انجام می دهید ارزش ترسی که به دست می آورید را دارد. افرادی که در بازی و سینما آثار ترسناک می سازند، اغلب فراموش می کنند که این که یک صحنه را مملو از عناصر و کلیشه های معمول این ژانر کنید مخاطب را نمی ترساند. بلکه بیش تر از همه این تغییرات غیرمعمول، اصول و قراردادهای آشنا است که باعث ترس می شود. تانگو گیم ورک در خلق این اتفاقات غیرمعمولی مهارت زیادی دارد. آن هم در حالی که استودیوهای دیگر هنوز درگیر خلق زامبی ها یا دختربچه های ترسناک هستند. 

فیل ایوانیک

منبع: Trusted Reviews

***

مشاهده پیش نمایش بازی شیطان درون ۲:


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو