رجینالد رز نمایشنامه

نقد نمایشنامه دوازده مرد خشمگین


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

دوازده مرد خشمگین – Twelve Angry Men

نویسنده: رجینالد رز – Reginald Rose

سال:‌ ۱۹۵۵

نقد نمایشنامه دوازده مرد خشمگین

نقد نمایشنامه دوازده مرد خشمگین

در آغاز نمایشنامه دوازده مرد خشمگین اثر رجینالد رز، قاضی بیان می کند: «اکنون این وظیفه شما است که در جدا کردن واقعیات از خیال بکوشید». موضوع مربوط به سرنوشت پسری شانزده ساله است که به خاطر قتل پدرش در دادگاه است. با آغاز بحث، مسائل و اختلافات زیادی در میان دوازده داور هیئت منصفه سر می‌گیرد که تجربیات مختلف، پیش‌زمینه های متفاوتشان در زندگی و همچنین روایت های متفاوتی که از زندگی دارند، بر شدت این تنش‌ ها می افزاید. بی ارتباط نیست که رز در این نمایشنامه دوران سال‌های ۱۹۵۰، دوره ای از مهاجرت ها و تفکیک های نژادی ایالات متحده پس از جنگ را به تصویر می کشد.

عدالت

در آغاز نمایش، ما از دستور عمل‌های قاضی که خارج از صحنه قرار دارد، متوجه شرایط موجود در نمایشنامه می شویم؛ اینکه شخصی به اتهام قتل دادگاهی می‌شود و سرنوشت او در گرو تصمیم این هیئت منصفه است. خیلی زود ما را وارد دنیایی می‌کند که هدف نهایی، تکمیل مسئولیت مربوط به تعیین مجرم بودن یا بی‌گناه بودن یک متهم است، این یعنی همان قلب سیستم قضایی آمریکایی.

در طول نمایشنامه با دو دیدگاه متضاد نسبت به عدالت مواجه می شویم. در داور هشتم (او تنها کسی است که در رأی اولش به گناه کار نبودن پسرک رأی می دهد، او از شیوه‌ی پیش روی دادگاهی ناراضی است و می خواهد که شواهد دقیق‌تر مورد بحث قرار گیرند) و دیگر داورانی که به هیئت منصفه ملحق می شوند، دیدگاهی نسبت به عدالت می‌بینیم که در راستای کمک به متهم قرار دارد و می‌خواهند که شرایطی فراهم شود تا قضاوت عادلانه ای صورت گیرد. در نظر داور هشتم، تربیت و پرورش ضعیف و اسف بار کودک، وکیل مدافع نامناسبی که برایش تعیین شده و تصمیم سریع و مؤثر دادگاه برای گناه کار شناختن او همگی اشکالی ناپسند و تاسف بار از ناعدالتی هستند.

از طرفی، جنبه دیگری از عدالت را از سوی دیگر اعضای هیئت منصفه می بینیم. آن ها احساس می‌کنند گناه کار بودن متهم مورد نظر واضح و روشن بوده و هر چیزی جز محکومیت و اعدام، قصور در عدالت است. داور ششم این مساله را بسیار روشن‌تر بیان می‌کند و می گوید: « فرض کن توانستی ما را منصرف کنی و این پسر هم واقعاً پدرش را کشته بود؟» این نوع از عدالت بر پایه‌ی مجازات و انتقام استوار است. رز با به تصویر کشیدن هر دو جنبه‌ی سرشت و طبیعت عدالت، تنش‌ های موجود، تفاوت و اختلاف شخصیت‌ها را نشان می دهد. هر یک از شخصیت‌ها به دنبال عدالت هستند، اما عدالتی که مبهم و نامشخص است و در طول نمایشنامه جریان دارد.

تعصب و پیش داوری

تعصب در چندین مرحله مختلف در نمایشنامه مشاهده می شود. در واضح ترین حالت آن، نمایشنامه به تعصبات نژادی می پردازد. با اینکه ظاهراً و به صورت مستقیم نژاد متهم هیچ‌گاه مشخص نمی شود، ولی متوجه می‌شویم که او متعلق به اقلیتی نژادی است (در فیلم سال ۱۹۵۷ بازیگری که نقش متهم را بازی می‌کرد فردی ایتالیایی بود). این موضوع خیلی زود به مساله ای مهم در میان هیئت منصفه تبدیل می شود، به ویژه برای داور نهم که متهم را «یکی از آن ها» خطاب می کند.

اگر وسیع‌تر به مساله پیش داوری نگاه کنیم، متوجه می‌شویم با اینکه شاید متأثر از مساله نژادی نباشد، بسیاری از اعضا با پیش‌داوری‌ها و نظراتی غیرمنطقی به اتاق هیئت منصفه وارد می شوند. داور سوم، به نظر می‌آید که پیش داوری اش نسبت به متهم، به خاطر سن و سالش باشد که انگار او را به یاد یک پسر می‌اندازد، پسرش که دیگر با والدینش زندگی نمی کند. نمونه جالبی از پیش داوری، مربوط به داور هشتم است. او در آغاز نسبت به متهم حسی دلسوزی دارد. این حسش نه به خاطر شواهد بلکه به خاطر پرورش و تربیت فقیرانه و نامناسبی است که داشته است.

تردید

مساله جالب و جذاب در دوازده مرد خشمگین این است که ما هیچ وقت با یقین و اطمینان متوجه نمی‌شویم که متهم گناه کار است یا بی گناه. با اینکه بسیاری از شواهد توسط داور هشتم مورد پرسش قرار گرفته و بررسی می شوند، در پایان پرونده، شواهد زیادی بر علیه متهم جمع شده است. داوران می بایست به گناه کار بودن متهم پی ببرند تا او را محکوم کنند و برایش مجازات تعیین کنند و همه آن‌ها نهایتاً به این نتیجه می‌رسند که حداقل کمی دچار تردید هستند. ما نمایشنامه را با این حس به پایان می بریم که عدالت و درستی روی پیش داوری ها و تعصبات غیرمنطقی چیره شده است، با این حال هیچ وقت کاملاً واقعیت را نمی‌فهمیم و حقیقت برایمان روشن نمی شود. این تردید که حق با چه کسی است در جنبه روانشناختی شخصیت‌ها و هر ببیننده یا خواننده‌ای نفوذ می‌کند و وسعت می گیرد.

یکی در برابر همه

نمایشنامه اینجا آغاز می‌شود که داور هشتم رأی «گناه کار نیست» را اعلام می‌کند، در مقابل یازده رأی «گناه کار است»ی که دیگر داوران می دهند. این مساله ضدقهرمانانی زودهنگام از دیگر داوران می سازد (داور دهم داد می‌زند « وای پسر!، همیشه یکی هست»). خیلی زود متوجه می‌شویم که وظیفه و کار قهرمان داستانمان این است که این یازده داور را متقاعد کند و این کار را با آهستگی و البته همراه با یقین انجام می دهد. او برای انجام کار درست، در مقابل جمع می‌ایستد که اقدامی شجاعانه است.

در پایان نمایشنامه نظر داوران معکوس می شود، تمامی داوران رأی شان را به «گناه کار نیست» تغییر می دهند، به جز داور سوم که داور هشتم خطاب به او می گوید: «یازده به یک هستیم… تو تنهایی». این لحظه شخصی یک‌دنده و سمج را به تصویر می کشد  که آمدن به جناح دلیل و خرد را رد می کند. رز در این لحظات تضاد ایجاد می‌کند تا زاویه دید گسترده ای برای نمایشنامه ایجاد کند و همچنین شخصیت پردازی قوی برای هر دو نوع داورها ارائه دهد.

طبقه اجتماعی

نمایشنامه بخش اعظمی از زندگی آمریکایی را نمایش می دهد. در نمایشنامه شخصیت هایی از تمامی سطوح اجتماعی حضور دارند؛ یک دلال سهام ثروتمند (داور چهارم کسی که اعتراف می‌کند تمام عمرش را در محله های زاغه نشین زندگی کرده است (داور پنجم) و در این میان هم افرادی از هر سطح شغلی و اجتماعی. در مورد خیلی از داوران، اطلاعاتی بیش از شغلشان نداریم که این مساله به سطح اجتماعیاقتصادی جامعه اشاره دارد. این مردمان با کار و شغلشان است که تعریف می شوند. داور هفتم هم آن قدر بی نزاکت است که درآمد ۲۸۰۰۰ دلاری اش از فروش مارمالاد را به گروه گزارش می دهد.

در بررسی ها و بحث هایشان، مساله طبقه اجتماعی در جامعه آمریکایی نیز مورد توجه قرار می گیرد. داور هشتم سریعاً رشد و تربیت ضعیف پسر را به عنوان توضیحی در رابطه با ارتکاب جرم جاهلانه اش بیان می کند و می‌گوید که به خاطر سطح اجتماعی پایینی که داشته توجه کافی به تربیتش نشده است. این مساله این پرسش را مطرح می‌کند که آیا سیستم قضایی آمریکا در تناسب با طبقات اجتماعی عادلانه است؟

رابطه پدر پسری

مهم است توجه داشته باشیم که این پسر به اتهام قتل پدرش محاکمه می شود. اهمیت این رابطه در چگونگی درک داور سوم و داور هشتم از متهم، مطرح می شود. هر دوی آن‌ها در نمایشنامه به عنوان پدر شناخته می شوند. داور هشتم نمونه‌ای از رابطه‌ای پدر پسری را با متهم نشان می دهد، با اینکه او را اصلاً نمی‌شناسد. او با حسی پدرانه نسبت به او رفتار می‌کند و نسبت به زندگی اسف بارش احساس ترحم و دلسوزی دارد.

از طرفی، داور هشتم رفتار و ارتباطش با پسرش را در ارتباطش با متهم انعکاس می دهد، پسرش که دو سال است خانواده اش را ترک کرده است و نتیجه این می‌شود که داور سوم سریعاً در برابر متهم موضع می گیرد. این نمایشنامه از خیلی جهات، یک نمایشنامه چند نسلی است. مردانی از گروه‌های سنی مختلفی را در میان شخصیت هایش دارد، این مساله و مرد بودن تمامی شخصیت ها، به وضوح جامعه مرد سالار آن دوران را نشان می دهد.

منبع: English Works / Grade Saver


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو