ژان پل سارتر نمایشنامه

نقد نمایشنامه دست های آلوده


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

دست های آلوده – Dirty Hands

نویسنده: ژان پل سارتر – Jean-Paul Sartre

سال: ۱۹۴۸

نقد نمایشنامه دست های آلوده

نقد نمایشنامه دست های آلوده

سرنوشت قهرمانی عینیت گرا

نمایشنامه دست‌های آلوده اثر ژان پل سارتر، داستان قهرمانی عینی گرا را تعریف می کند؛ اوگو که در جریان تنشی اگزیستانسیالسم (هستی گرایی) قرار می گیرد، در تلاش است هویتی را که دیگران به او تحمیل کرده‌اند را از خود برهاند، و خویش را بر اساس تعاریف خود معنا کند. کشمکش نمایشنامه زمانی اوج می‌گیرد که اوگو با ضد قهرمانش اِدره، مواجه می شود. او اهداف مشترکی با اوگو دارد اما اهدافی فراتر از انگیزه ای برای به کار بردن روشی عملی در محافظت از آن‌ها در سر دارد. همچون تمامی آثار سارتر، اینجا نیز راوی شرایطی را فراهم می‌کند که سارتر در آن به جستجو و بررسی مباحثی مرتبط با نظریه هستی گرایی بپردازد، ارزش منطق گرایی و عملگرایی را مورد پرسش قرار می‌دهد و به بررسی میزان توانایی فردی در تغییر و تعریف خود در تقابل با شاخصه های جبرگرایانه ای می پردازد که انتخاب های افراد را شکل می دهد. سارتر با استفاده از عناصر متاتئاتر (فرا نمایش) پیش‌فرض های مربوط به هویت را به چالش می‌کشد، اما تجویزی در این رابطه ارائه نمی دهد. در عوض، سارتر به طبیعت سیال موقعیت های مختلف و متنوعی می‌پردازد و خواننده را ترغیب می‌کند تا هر وضعیت را بر اساس آن وضعیت بسنجد و به تفکر در آن بپردازد.

توانایی در تعریف فردی، خارج از واقعیت ها و زنجیرهای گذشته زندگی فرد، مضمون مرکزی شکل گیری نظریه هستی گرایی سارتر است که مضمون اصلی این نمایشنامه نیز هست. اولگا یکی از معدود دوستان اوگو، معمایی جذاب در باب این موضوع مطرح می کند. وقتی که اوگو از زندان به جرم ترور آزاد می شود (او تنها دو سال به خاطر قتل را در زندان مانده، که توسط سیستم قضایی کانادا محکوم شده بود)، لویی از رهبران حزب پرولتاریا می‌خواهد که اوگو خودش به حل این مسائل بپردازد. اولگا با وجود قضاوت‌هایش درمورد اوگو به خاطر اعمال مربوط به گذشته اش، لویی را ترغیب می‌کند که در مورد نجات اوگو بیاندیشد، شاید قابل نجات باشد. به او می گوید: «قبل از حذف اوگو، آن‌ها باید مطمئن شوند که حزب نمی‌تواند او را بازگرداند، و از آنجا که لویی طرفدار شدید رویه عادلانه حکومت آمریکا است، نهایتاً موافقت می کند.» اولگا وقتی برای اولین بار اوگو را می بیند، سعی می‌کند نظر و دیدگاهش درباره تغییر را به اوگو نشان دهد، می‌گوید که او (اوگو) بسیار تغییر کرده است، با اینکه اوگو خودش هم به این مساله واقف است اما می‌گوید که هنوز هم کاملاً متفاوت از گذشته‌اش نیست، می‌خواهد که اولگا او را بر اساس گذشته‌اش تعریف کند و به این موضوع اشاره می کند که در گذشته او زیاد حراف بوده و می‌گوید که هنوز هم این خصلت را دارد. اولگا به این مساله توجه نمی کند آن هنگام که می‌خواهد لویی را متعقاعد کند که اوگو را بر اساس گذشته‌اش قضاوت نکند، اما تضاد و طنزی اینجا دیده می شود؛ در حالی که اولگا در تلاش است لویی را از قضاوت اوگو بر اساس گذشته‌اش بازدارد، وقتی که لویی در مورد چالش احساسی اولگا در مورد رابطه اش با اوگو و احساساتش نسبت به او می پرسد، اوگو اینجا لویی را ترغیب می‌کند تا رفتارهای گذشته‌اش را بررسی کند، و از او می‌پرسد آیا تا به حال دیده است که او (اولگا) احساساتش را در اولویت قرار دهد. اولگا در درتمایل یا رد کردن توجه داشتن به هویت گذشته افراد، به نظر می‌رسد که عملاً با توجه به تناسب موضوع با شرایط موجود پیش می رود، انگار که چنین قواعدی هیچ کاربرد مستقلی نداشته باشند.

با اینکه کشمکش این نمایشنامه حول مرکزیت توانایی اوگو در تغییر کردن است، در آغاز نمایشنامه مشخص است که اوگو نیاز به تأیید شدن از جانب اطرافیانش دارد: اولگا، جسیکا، لویی، اسلیک، جرج و به ویژه ادره. با اینکه اوگو خیلی کم در مورد اکثر این شخصیت‌ها فکر می کند، تأیید و پذیرش آن‌ها  از هویت وی، برایش بسیار حائز اهمیت است. با توجه به اصطلاحات ایدئولوژی‌های سیاسی، اوگو در طول نمایشنامه با شرایط وفق پیدا می کند، البته تغییر قابل مشاهده‌ای رخ نمی دهد؛ ایجاد تغییر در اوگو بیشتر در نوع و چگونگی تعریف او از خویش است. در آغاز نمایشنامه اوگو اشاره می‌کند که «او خانواده اش را رها کرده… از روزی که معنای ظلم و سرکوب را درک می کرد، دور شده است. او به خاطر سنگ دل شدنش و عینیت گرایانه بودنش است که تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند از آن‌ها رهایی یابد». اوگو می‌گوید که «او به حزب پیوست به این خاطر که تمامی انسان ها، رهبر و غیره، این حق را داشته باشند که روزی برای خودشان احترامی داشته باشند.» او اقرار می‌کند انقلابی که در ذهن دارد، با گل و صلح نمی‌تواند ساخته شود، به قدرت کشمکش های خشونت آمیز اشاره می کند، که برای پایان دادن به جدل‌های بین طبقات مختلف ممکن است نیاز باشد. در اوایل نمایشنامه اوگو به نظر می‌آید که می‌خواهد دیگران را متقاعد به صادق بودنش کند، وقتی دیگران به او پیشنهاد می‌کنند که باید خودش را با شرایط وفق دهد، او عینیت گرایی لجوجانه خویش را ادامه می دهد. در پایان نمایشنامه، با اینکه اوگو نیازی نمی‌بیند که کسانی همچون لویی یا اولگا را متقاعد کند، برای مردن آماده است با این آگاهی که او با خودش روراست است.

منبع: Literary Ramblings


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو