ادبیات جین وبستر

نقد رمان بابا لنگ دراز


به این نقد امتیاز بدهید

بابا لنگ دراز – Daddy-Long-Legs

نویسنده: جین وبستر – Jean Webster

سال انتشار: ۱۹۱۲

نقد رمان بابا لنگ دراز

نقد رمان بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز از جین وبستر، داستان دختری به نام جودی آبوت است که هجده سال در یک یتیم خانه زندگی کرده است تا این که یک روز خانم لیپت، مسئول یتیم خانه به او خبر می دهد که برای یک جلسه اضطراری به دفتر او بیاید. جودی مطلبی درباره ترس و وحشت «چهارشنبه های آبی» نوشته است. چهارشنبه ها روزی است که افراد خیر به یتیم خانه می آیند تا بچه ها را به سرپرستی قبول کنند. یکی از این افراد از جودی خوشش آمده و تصمیم گرفته او را برای تحصیل به دانشگاه بفرستد. تنها شرط او این است که ناشناس باقی بماند و جودی هر ماه برای او یک نامه بنویسد و البته، انتظار پاسخ نداشته باشد. 

به جز بخش اول، کل کتاب شامل نامه نگاری های جودی به این حامی ناشناس می شود که جودی او را «بابا لنگ دراز» می نامد. او نامه های خود را مملو از نقاشی های مضحک و وحشتناک می کند. بهتر است به سراغ نسخه ای از کتاب بروید که این نقاشی ها هم در آن گنجانده شده باشد. جودی از آن نوع افرادی است که دوست دارید در زندگی واقعی کنار خود داشته باشید. ولی از آن جا که چنین شخصی وجود ندارد، برای این که اوقاتی را با جودی بگذرانید مجبور می شوید هرازچند گاهی دوباره رمان را از اول بخوانید. پیچش داستانی پایانی داستان قطعا شما را غافلگیر می کند.

نامه های جودی ساده، بامزه و بحث برانگیز هستند. او اگرچه در نامه های خود اطلاعاتی هم درباره پیشرفت تحصیلی خود ارائه می دهد، ولی در اصل مشغول خاطره نویسی است و به اظهار نظر درباره محیط و آدم های اطراف خود می پردازد. سالی مک براید، همکلاسی جودی به یکی از دوستان صمیمی اش تبدیل شده و جولیا راتلج پندلتون از خودراضی هم دوسمن (دوست و دشمن) همیشگی جودی باقی می ماند. 

جودی یک قهرمان مونث عالی است. خوشحال و تا حدی بامزه است. او همیشه نسبت به بچه سر راهی بودن احساس ناخوشایندی دارد. ولی همیشه قدردان فرصتی است که به دست آورده و سعی می کند از دلخوشی های کوچکی که اطرافش وجود دارد نهایت استفاده را ببرد. او باهوش است و به نسبت سنش، جوان تر به نظر می آید و در دنیایی متفاوت از دنیای اطرافش زندگی می کند. 

حامی مالی جودی از او پول دارتر، بزرگ تر و قدرتمند تر است. او خود را مدیون وی می داند و تا حدی از دستورات او پیروی می کند. برای نمایش بیش تر چنین عدم تعادلی، جودی به او لقب «بابا لنگ دراز» را می دهد و بعدا به صورتی کوتاه تر، او را «بابا» می نامد.

یکی از مهم ترین اتفاقات داستان، ازدواج جودی با بابا لنگ دراز است. این شاید یکی از بحث برانگیزترین بخش های کتاب باشد. جودی شخصیتی دوست داشتنی است و قلم بسیار خوبی دارد. این واقعیت را باید پذیرفت که این رمان در دوران متفاوتی نوشته شده است. ولی باز هم نمی توان این مساله را نادیده گرفت که بابا به نوعی از جودی سوءاستفاده می کند. او با محدود کردن آزادی های جودی، مانع نزدیک شدن مردان دیگر به او می شود. 

جودی در طول رمان چند بار تلاش می کند خود را از حامی مالیش مستقل کند. تلاش های جودی برای اعلام وجود تحسین برانگیز هستند و شاید حتی باعث شوند که خواننده از اسمیت متنفر شود. این مساله هرچه به پایان رمان نزدیک تر می شویم، شدیدتر می شود. 

در اواخر کتاب است که هویت واقعی بابا لنگ دراز مشخص می شود. از این جا به بعد رمان وارد یک مسیر عاشقانه می شود. صرف نظر از این که جودی مورد سوءاستفاده قرار می گیرد و بیش از حد کنترل می شود، رمان از یک جنبه دیگر هم کمی متناقض عمل می کند. در پایان داستان جودی به نوعی بر سر دوراهی قرار می گیرد. او در نهایت مسیری را انتخاب می کند که سنتی تر و بی دردسرتر است. این اقدام شاید کمی متفاوت با چیزی باشد که از شخصیتی مثل جودی دیده ایم. 

شاید پایان ایده آل این بود که جودی تحصیلات خود را ادامه می داد و به یک نویسنده تبدیل می شد. در حال حاضر این رمان با این پایان بندی، تنها یک رمان نوجوان پسندانه لذت بخش است. 

منبع: Striped Pineapple / Dear Author


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو