اسکار وایلد نمایشنامه

نقد نمایشنامه سالومه

به این نقد امتیاز بدهید

سالومه – Salome

نویسنده: اسکار وایلد – Oscar Wilde

سال: ۱۸۹۱

نقد نمایشنامه سالومه

نقد نمایشنامه سالومه

تمایلات و علایق نافرجام

روایت نمایشنامه سالومه با میل و علایق جنسی شخصیت‌ها پیش می‌رود و جهت می یابد. علاقه و میل هیچ یک از شخصیت ها برآورده نمی‌شود و با نتیجه‌ای تراژدی روبه رو می شوند. چهار نمونه مختلف از علایق نافرجام در نمایشنامه عبارت اند از: علاقه جوان سوری به سالومه، علاقه هرود به سالومه، علاقه خدمتکار هرودیاس به جوان سوری، و علاقه سالومه به یوحنا. در هریک از این موارد شخصیت می‌داند که علاقه اش به شخص مقابل یک‌طرفه است، لحظه‌ای است سرشار از اندوه که در مورد سالومه، یوحنا و جوان سوری به مرگ می انجامد.

هرود قبل از اینکه از سالومه بخواهد برایش برقصد می گویدهیچ کمبودی ندارم». این جمله تفکری عمیق را در مخاطب ایجاد می‌کند که امیال شخصیت‌ها چگونه جهان نمایشنامه را هدایت می کند. در برخی اصطلاح های کلاسیک و روانکاوی میل و علاقه در نتیجه ی یک نقصان یا کمبود ایجاد می شود. به این خاطر است که مردم آرزوی رسیدن به چیزی را دارند که نبود آن را در خود حس می کنند، رسیدن و ارضاء یک آرزو، اغلب پر کردن نقصان یا حفره‌ای است در احساسات فرد از خویش. از آنجا که رسیدن به مقصود در جهت تکامل شخص است، به همین خاطر شخصی چه مونث چه مذکر به خاطر حس و درکی که از خویش دارد، به مقصود وابسته می شود. میل و آرزو بیش از آن که در مورد قدرت و توانایی‌های معشوق باشد درباره عجز و ناتوانی های عاشق است. هرود مدعی است که از هیچ چیز کم ندارد، یعنی منکر علاقه و آرزویش نسبت به سالومه می شود، مخاطب به صراحت می‌بیند که این‌طور نیست. اعترافش به کمبود داشتن همان اعتراف به علاقه اش نسبت به سالومه خواهد بود، و اینکه به او وابسته است، اینکه ناتوان و فاقد قدرت است تا زمانی که به آرزویش برسد و خواسته اش بر آورده شود.

به این صورت علایق شخصیت‌ها در سالومه نشانگر ضعف و ناتوانی آن‌ها است؛ رد شدن از سوی مقصودشان تأییدی می‌شود بر حسشان از ناکامل بودن. بیشتر اعمال نمایشنامه مربوط می‌شود به بهبود،‌ پوشاندن و یا انتقام در رابطه شان با این علایق نافرجام مانده. برخی مضامین اصلی دیگر در نمایشنامه باید به عنوان مضامینی جزئی تر در نظر گرفته شوند، که اشاره دارند به توجه و بررسی نمایشنامه از پویایی آرزوها و علایق شخصیت ها.

استعاره

استعاره، آرایه ای ادبی است که جریانی موازی بین یک چیز و چیزی دیگر را ایجاد می کند. استعاره (و تشبیه، آرایه‌ای شبیه با آن) بخش زیادی از دیالوگ های سالومه را در بر می گیرند. به ویژه شخصیت‌ها زیاد از جملات استعاری استفاده می‌کنند وقتی درگیر علایق و آرزوهایشان در رابطه با شخصیتی دیگر هستند. برای نمونه هم جوان سوری و هم هرود حرف زدن با سالومه را با صحبت درباره ماه پیش می برند. آن‌ها ماه را به شیوه ای استعاری توصیف می کنند، آن را با یک شاهزاده، پاکدامن، رقصنده، عاشق مقایسه می کنند، تمامی ویژگی‌هایی که به وضوح اشاره به سالومه دارد. جوان سوری و هرود از ماه به عنوان استعاره‌ای از مقصود خود استفاده می کنند.

به همین صورت، سالومه در صحبت‌هایش با یوحنا هم در دیدارشان در آب انبار که یوحنا در آن جا زندانی است، و هم وقتی که یوحنا سرش بریده شده است، سالومه با توصیفاتی شاعرانه علاقه اش را با او درمیان می‌گذارد، به توصیف جسمش می‌پردازد و او را با مار، مرجان، نقره و روشنایی ماه مقایسه می کند. به علاوه استعارات سالومه با عصبانیتش از پیامبر تغییر می کند: وقتی که مهربان و آرام است موهای پیامبر(یوحنا) را به سدر لبنانی تشبیه می کند، اما چند لحظه بعد وقتی که از توصیف لوکانان ناراحت می‌شود که او را به دختر سدوم می خواند، سالومه عصبانی و ناراحت شده و این بار موی لوکانان را به افعی های به هم تنیده تشبیه می کند. همچون هرود و جوان سوری، سالومه نیز از استعاره برای هم اعتراف به علاقه اش و هم مقابله با آن استفاده می کند. با این کار می‌تواند غیر مستقیم در مورد لوکانان حرف بزند.

در این استعاره حسی کمدی بین هرود و هرودیاس ایجاد می شودهرودیاس که می‌بیند شوهرش ماه را به گونه‌ای توصیف می‌کند که به وضوح اشاره به سالومه دارد، میان حرفش می‌رود و می گوید: «ماه شبیه ماه است، همین و بس». با مخالفت در بحث درمورد ماه، هرودیاس در‌واقع با علاقه‌ای مخالفت می‌کند که ماه وسیله‌ای برای بروز آن شده است. به علاوه او اشاره به رهایی و مصون بودنش از هر علاقه و آرزویی داردهرودیاس و یوحنا دو شخصیت اصلی اند که در صحبت‌هایشان از استعاره استفاده نمی کنند. این دو شخصیت‌هایی از نمایش هستند که در عذاب ناشی از علاقه و آرزویی نافرجام نیستند.

نگاه

در جهان این نمایشنامه نگاه کردن به چیزی نشان دهنده علاقه و تمایل بیننده به آن چیز است. خدمتکار هرودیاس به جوان سوری مداوم هشدار می‌دهد که نباید به سالومه نگاه کند. همچنین هرودیاس از شوهرش می‌خواهد که نگاه کردن به سالومه را تمام کند. و یوحنا در برابر پیش روی های سالومه مقاومت می کند، و از نگاه کردن به او خودداری می کند. سالومه مجذوب صدای یوحنا می‌شود و تمنای سوی نگاهی به پیامبر را دارد. میل و آرزوی نافرجام وضعیتی خطرناک همراه با نتایجی اندوهناک را ایجاد می کند، هرود قبل از اینکه فرمان اعدام یوحنا را صادر کند می گویدنباید به هرچیزی نگاه کرد. نباید نه به چیزی و نه به کسی نگاه کرد». مقصود، گواه و شاهدی بر ضعف و ناتوانی‌های همان کسی است که آرزوی رسیدن به مقصود را دارد. نگاه کردن به مقصود، علاقه و تمایل را افزایش می‌دهد و حس قدرت را در فرد کاهش می دهد.

به این صورت بازگشت نگاه از سوی مقصود نشان دهنده رسیدن به فرجام و هدف است (حدقل در حد یک احتمال) نشان می‌دهد که طرف مقابل هم به او علاقه دارد. این نگاه دوطرفه نشانه ای از فرجام علاقه است، سالومه با جوان سوری قرار می‌گذارد، به او قول می‌دهد در ازای دسترسی به یوحنا فردا به او نگاه کند. جوان سوری این قرار خطرناک را قبول می‌کند چون که نگاه سالومه به او، نشان دهنده تمایل و علاقه متقابلش به وی خواهد بود. هم چنین وقتی که نهایتاً سالومه سر یوحنا را در دست دارد، افسوس می‌خورد از این که چشمانش بسته است و نمی‌تواند پاسخ نگاهش را بدهد. می گویدکاش تو مرا دیده بودی، عاشقم می شدی. من تو را دیدم و عاشقت شدم

خشونتی که مرد سوری و هرود بروز می دهند وقتی که سالومه را با سر یوحنا می بینند(هرود دستور به کشتن سالومه می دهد به این خاطر است که متوجه می‌شوند سالومه به لوکاکان علاقه داشته است نه هیچ یک از آن دو. اینجا است که مشخص می‌شود، نگاهی که سالومه قولش را به آن‌ها داده دروغی بیش نیست، چون در‌واقع او به یوحنا علاقه دارد نه هیچ مرد دیگری.

انقلاب روحانی و سیاسی

یوحنای پیامبر نه تنها از قدرت کشنده‌ی علاقه و تمایل جنسی سالومه رنج می‌برد بلکه قدرت سیاسی و روحانی ظهور یافته مسیحیت را هم نشان می دهد. در هر دو صورت یوحنا تهدیدی برای هرود است. زندانی شدن پیامبر توسط هرود، تلاش‌های او برای کنترل خطرات و تهدیدها نسبت به قدرت سیاسی و شخصی اش را نشان می دهد. با اینکه هرود کنترل سیاسی را در حکومتش حفظ می کند، جایگاه یوحنا به عنوان یک پیامبر بیان گر این است که مسیحیت ذاتاً قوی‌تر از این قدرت دنیایی هرود است.

می‌توان تفاوت در قدرت یوحنا و هرود را در تفاوت موجود در کلام و صحبت‌هایشان تشخیص داد. هرود به عنوان یک پادشاه این قدرت را دارد که کلمات و گفته هایش را به واقعیت تبدیل کند. برای نمونه وقتی هرودیاس می‌گوید که شاید او عقیم است، هرود پاسخ می دهد: «می گویم که تو عقیم هستی» گمان می‌کند که گفتار او کافی است تا حرفش را به حقیقت تبدیل کند. یوحنا به عنوان پیامبر، از کلمات استفاده می‌کند تا بگوید چه چیزی رخ خواهد داد؛ صدایش به قدرتش در توصیف واقعیتی اشاره دارد که خارج از دسترس دیگر شخصیت‌ها حتی هرود است. برای هرود، صدای یوحنا نشانگر سلب قدرت از او توسط تفکر مسیحی و ایجاد نظمی سیاسی و اجتماعی جدید است.

منبع: Grade Saver

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو