لورن هنزبری نمایشنامه

نقد نمایشنامه مویزی در آفتاب

به این نقد امتیاز بدهید

مویزی در آفتاب – A Raisin in the Sun
نویسنده: لورن هنزبری – Lorraine Hansberry
نخستین انتشار: ۱۹۵۹

نقد نمایشنامه مویزی در آفتاب

نقد نمایشنامه مویزی در آفتاب

تاثیرات تفرقه برانگیز نژاد پرستی

در این نمایشنامه بومی، بارها به موانع میان نسل ها و جنسیت ها اشاره شده و از آن به عنوان عامل تضعیف کننده پیوند میان اعضاء خانواده یاد می شود. مادر این نکته را خاطرنشان می کند که چیزی بین او و فرزندانش قرار گرفته است. والتر معتقد است همین اتفاق بین او و راث رخ داده است. این اختلاف ها در پایان نمایشنامه حل می شوند، زمانی که آن ها در نهایت به هم می پیوندند و با افتخار در کنار هم به سمت پارک کلایبرن حرکت می کنند. به نظر می رسد اتحاد آن ها تمام موانع را از میان برمی دارد و به اسلحه ای برای غلبه بر چالش های تفرقه برانگیزی تبدیل می شود که در اثر فقر و نژاد پرستی به وجود می آید. 

فقر

همان گونه که جزئیات پرده اول، صحنه اول نشان می دهد؛ خانواده یانگر در وضعیت پرفشاری به سر می برند. در حین صحبت هایشان معلوم می شود که زندگی آن ها در سیطره دام های درهم تنیده فقر و نژاد پرستی قرار دارد. همان گونه که والتر می گوید، مساله اصلی همیشه پول بوده است. این جمله نشان می دهد که نمایشنامه مویزی در آفتاب می خواهد ثابت کند که فقر به چه نحوی هم بی عدالتی را توجیه می کند و هم آن را خلق می کند. 

تبعیض نژادی

 مادر و فرزندانش اگرچه اعضاء یک خانواده آفریقایی – آمریکایی هستند که ریشه های جنوبی دارند، ولی در دسته نسلی قرار می گیرند که تصور می شد در اثر مهاجرت اقتصادی از شمال به شیکاگو، به منفعتی می رسند. مویزی در آفتاب تقسیم بندی ساده انگارانه شمالی / جنوبی را به چالش می کشد و از وضعیت نامساعد خانواده یانگر به عنوان ابزاری برای به تصویر کشیدن تبعیض های نژادی اجتماعی پیوسته ای استفاده می کند که در زمان نگارش این نمایشنامه در شمال کشور در جریان بود و حتی همین الان هم نشانه هایی از آن دیده می شود. استفاده هنزبری از قالب نمایشنامه برای انتقاد از تفرقه های اجتماعی و نژادی در جامعه آمریکا و استفاده از شخصیت مضحکی همچون لیندنر، از جمله تمهیداتی هستند که میزان انتقاد نویسنده از تسلط سفیدپوستان در جامعه را افزایش می دهند. 

زمانی که لیندنر با خانواده دیدار می کند و از آن ها می خواهد که از همسایگی او دور شوند، به جای خشونت از اهرم پول استفاده می کند. ولی با این حال باز هم در لحن او و هم چنین در گزارش های روزنامه ها، نوعی خشونت تهدید آمیز دیده می شود. در مقایسه با چیزی که مادر از آن فرار می کند، تبعیض نژادی در ظاهر شاید بار تهدید آمیز کم تری داشته باشد. اما سایه شوم آن همیشه در نمایشنامه دیده می شود. 

بزرگ فکر کردن / آرزو داشتن

در نبرد با جامعه ای که عزم خود را برای نادیده گرفتن و رها کردن آن ها جزم کرده، تنها رویاها و آرزوها هستند که می توانند اعضاء مختلف خانواده یانگر را به پیروزی برسانند. آن ها افکاری بزرگ در سر می پرورانند و قبول نمی کنند که صرفا مویزی در آفتاب باشند. 

مرگ پدر، تنها کمک جدی است که این خانواده در تلاش خود برای دوری از فقر، به آن دست پیدا می کند. اما بیش تر این پول گم می شود و بعد آن، اعضاء خانواده دوباره به نشانه اتحاد کنار یکدیگر جمع می شوند. به نظر می رسد این نمایشنامه در پایان می خواهد بگوید که رویا داشتن در نهایت منجر به موفقیت می شود، همان طور  که امیدوار بودن بالاخره بر بیچارگی غلبه می کند. 

این نمایشنامه هم چنین از نظر نمادگرایی هم دارای نکات ریز قابل توجهی است. بعید به نظر می رسد گیاهی که مادر کنار پنجره آپارتمان قرار می دهد زنده بماند، چرا که این گیاه از تغذیه و پرورش مناسبی بهره مند نیست. با این حال مادر با تمام وجود خود را وقف این گیاه کرده است و هر روز به آن عشق می ورزد و امیدوار است که این گیاه بالاخره روزی رشد کند. این گیاه یکی از آشکارترین نمادهای این نمایشنامه است و استعاره ای است از کل خانواده. 

هنزبری بارها به نور آفتاب اشاره می کند و نشان می دهد که نور خیلی کمی به این آپارتمان قدیمی می رسد. در پرده دوم، صحنه اول؛ اولین چیزی که راث می پرسد این است که آیا خانه تازه نورگیر خوبی دارد یا خیر؟ نور خورشید همیشه نماد امید و زندگی بوده است، چرا که زندگی تمام انسان ها به گرما و انرژی خورشید وابسته است.  نویسنده هم چنین بار به موجودات موذی همچون سوسک و موش اشاره می کند و با این تهمید، وضعیت نامساعد زندگی خانواده یانگر را پیش چشم بیننده می گشاید. 

منبع: Novel Guide / Shmoop

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو