بازی نقش آفرینی

نقد بازی هیزم


به این نقد امتیاز بدهید

هیزم – Pyre
ناشر و سازنده: سوپرجاینت گیمز – Supergiant Games
سکو: مایکروسافت ویندوز، پلی استیشن ۴
سال انتشار: ۲۰۱۷

نقد بازی هیزم

نقد بازی هیزم

همچون دیگر بازی های استودیو سوپرجاینت گیمز، هیزم هم یک بازی مجلل است. من دو بازی قبلی این شرکت یعنی باستیون و ترانزیستور را دوست داشتم، چرا که از نظر من در این دو بازی نوعی هنر زیبا و میخکوب کننده به کار رفته بود. هیزم اما یک داستان دیگر است. این بازی با طراحی های سورئال و طیف رنگی غریب خود، در بعضی جاها نفس مرا در سینه حبس می کرد و گاهی اوقات این تصور را به وجود می آورد که واقعا با یک کار هنری خوب طرف هستم. شاید کمی متظاهرانه باشد، ولی من از بازی دفاع می کنم. چرا که هیزم یک افسانه اپرایی آن جهانی جذاب است. ترکیبی است از بازی دانته اینفرنو و کارهای ژان ژیرو

با یک بازی خیالی طرف هستیم که ترکیبی است از فوتبال، مبارزات میدانی، انتخاب ماجراجویی خود و حتی خیلی چیزهای دیگر! سازندگان هیزم آن را یک بازی نقش آفرینی گروهی محور توصیف می کنند، ولی فکر نمی کنم این توصیف دقیقی باشد. 

بازی به نوعی یک تجربه جاه طلبانه است در زمینه فرآیند کند ساخت یک جهان. هیزم در حالی شروع می شود که شخصیت شما توسط سه نفر که ماسک بر صورت دارند، کشف می شود. آن ها شما را بیدار می کنند، درباره گذشته شما می پرسند و اسم هایی را بر زبان می آورند که توضیح چندانی درباره آن ها داده نمی شود. اما شما به درک کلی درباره ماجراها رسیده اید. در نهایت به عضویت همین گروه در می آیید. آن ها برای راحت تر شدن عملیات فرار از این جهان ماورائی به یک کتاب خوان نیاز دارند و این فرد، شما هستید. 

بلافاصله بعد از این ماجرا، شما وارد یک صحنه مبارزه می شوید. البته شاید این صحنه را نباید یک مبارزه واقعی در نظر گرفت! گروه مذهبی ها به طور سنتی چندان علاقه ای به اعمال خشونت ندارند. بازی رقابتی است بین دو گروه که هر کدام از آن ها توسط سه قهرمان نمایندگی می شوند. در این جا هدف این است که هیزم های شعله ور گروه دیگر را خاموش کنید، پیش از آن که آن ها بتوانند همین کار را با شما بکنند. این کار با عرضه جوائز مختلف پیچیده تر می شود. بعضی از آن ها بعد از انجام یک سری رویدادها به دست می آیند و بعضی دیگر با طلسم هایی که شما به دست می آورید. در روش طلسم، شما باید کنترل یک گوی آسمانی را به دست بیاورید و آن را به درون آتش بیاندازید. 

حتما می خواهید بگویید بازی خیلی بزرگ نیست. درست است؟

اما بازی از این جا به بعد جالب و پرتنش می شود. شما تنها یکی از شخصیت ها را می توانید کنترل کنید. زمانی که یک شخصیت کنترل گوی آسمانی را به صورت فعال در دست دارد، قدرت تشعشع (Aura) بقیه افراد از بین می رود و طبق گفته های یک گوینده در بازی، این مساله زمینه ساز بروز اشتباهات آن ها می شود. شما بدون تشعشع خود، در برابر تشعشع دشمنان آسیب پذیر می شوید. این تشعشع نوعی درخشش ناخوشایند است که اساسا هرکسی که بر سر راهش قرار بگیرد را از بین می برد. خوشبختانه، شما می توانید بدوید، بجهید یا از حرکات آکروباتیک ویژه شخصیت استفاده کنید، ولی هم چنین یک نوار توان وجود دارد که باید با آن سروکله بزنید. 

مهم تر از همه این که، اوج آسیب پذیری این است که نبود تشعشع یعنی شما امکان تجهیز نظامی ندارید. این تشعشع علاوه بر این که یک نیروی حمله مفید است، هم چنین می توان از آن به عنوان نوعی نیروی پرتابه ای استفاده کرد که دشمنان را از بین می برد. 

پس در این مجموعه سفت و سخت، تنها کاری که باید بکنید این است که بین شخصیت ها به سرعت تعویض کنید، از خطرات محیطی پیش رویتان دوری کنید و در این حین، شنونده صحبت های گوینده ای باشید که برای هر موضوعی حرفی برای گفتن دارد و به گزارش بازی می پردازد. 

بازی می تواند یک تجربه کاملا رضایت بخش باشد. تا این جا باید خوشحال باشید چرا که هر تصوری درباره بازی داشته اید درست از آب درآمده است. دشمنان همیشه به موقعیت شما حمله می کنند. این کار می تواند خسته کننده باشد. البته شاید دلیل این خستگی این باشد که من کلا عملکرد خوبی در این نوع بازی نداشتم. 

هم چنان که ادامه می دهید، به تدریج متوجه می شوید که در این دنیای عجیب در حال پیشروی هستید و در جستجوی مذهبی های بعدی از یک محل به محل دیگر می روید. به عنوان یک کتاب خوان، وظیفه شما این است که مسیر کاروانتان را انتخاب کنید. این کار عمدتا شامل انتخاب مسیر الف یا ب می شود. تصمیم های شما بر روی ارتباطاتتان با شخصیت های مشخص اثر می گذارد و در نتیجه، عملکرد آن ها در مبارزه را دچار تغییر می کند. تا جایی که من می توانم بگویم، بازی یکی از مماسی ترین شیوه های روایت داستان را دارد. روایت اصلی که به شکل زیبا و با جزئیاتی نوشته شده، خطی به نظر می رسد. البته این مساله ایرادی ندارد. 

آن چه که درباره بازی هیزم دوست دارم این است که هیچ وقت کسی به شما نمی گوید ماجرا از چه قرار است. بازی قصه گویی ظریفی دارد. یک دنیای پیچیده را زیر سایه یک سایبان معمولی قرار داده است، به همین دلیل کم پیش می آید که شما کاملا سرگردان شوید. حتی در اواخر بازی، همیشه این حس را دارید که در این دنیا کاملا احساس غریبی می کنید. 

علی رغم ته رنگ خفیفی که در داستان اصلی به کار گرفته شده است، شخصیت ها به طرز عجیبی شاد و خوشحال هستند. چیزی را لو نمی دهم، ولی در همین حد بدانید که روایتی که خلق می کنید بسیار چند بعدی است و کنایه هایی که گهگاهی در بازی مطرح می شود بسیار خنده دار و گاهی اوقات دلهره آور است. پیش از آن که پایان ماجرا از راه برسد، شما تلاش زیادی می کنید که به آن ها در راه بازگشت به خانه کمک کنید. 

بازی حس دوست داشتن شما را برمی انگیزاند و به هر جایی که نگاه می کنید، چیزی برای لذت بردن و دوست داشتن پیدا می کنید. موسیقی بازی فوق العاده است و به راحتی می توان آن را به عنوان موسیقی متن تمام بازی های این استودیو در نظر گرفت. همیشه چیزهای کوچک زیادی وجود دارد که باید با آن ها تعامل کنید. نکات هوشمندانه ریز زیادی وجود دارد که که سوپرجاینت گیمز در نحوه ارائه اطلاعات بازی در نظر گرفته است. حتی درخت مهارت ها، نحوه کمک شما برای جبران اشتباهاتتان و زبان نامشخصی که توسط افراد استفاده می شود، همه این ها جزو نکات ریزی هستند که سازندگان در نظر گرفته اند. واقعا با یک بازی خوب طرف هستیم. آیا گفتم بازی زیبا است؟ بله گفتم، چرا که واقعا زیبا است. آن را به شما توصیه می کنم. 

کاساندرا کاو 

منبع: Euro Gamer

مشاهده پیش نمایش بازی:


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو