ادبیات ویکتور هوگو

نقد رمان بینوایان

۴٫۳ (۸۵%) ۴ votes

بینوایان – Les Misérables
نویسنده: ویکتور هوگو – Victor Hugo
سال: انتشار: ۱۸۶۲

نقد رمان بینوایان

نقد رمان بینوایان

مضامین رمان بینوایان بارها به روش های مختلفی مورد بررسی قرار گرفته اند. یکی از معروف ترین تفسیرها مربوط به جیم ریمن است. او داستان را از زاویه دید پروتستانیسم مورد بررسی قرار داده است. این در حالی است که خود ویکتور هوگو به دنبال این بود که داستان را از زاویه دید کاتولیک روایت کند. اگرچه هم ریمن هم هوگو نگاه مذهبی متفاوتی نسبت به کتاب دارند، ولی هر دو بر روی مضامین مشخصی همچون شرارت، نفرت، وسواس فکری، انتقام و محکومیت تاکید دارند. ویکتور هوگو با صراحت در داستان خود نشان می دهد چرا تک تک شخصیت ها بعد از بخشیده شدن باید دچار تغییر شوند.

ژان والژان، قهرمان اصلی رمان بینوایان، در ابتدای داستان یک شخصیت کاملا منفور است. کاترین گراسمن، مسئول دانشکده زبان فرانسه دانشگاه پنسیلوانیا، معقتد است که: «ژان والژان بعد از گذراندن یک محکومیت طولانی و ناعادلانه، زمانی که به منزل اسقف شهر دینی می رسد، یک بمب ساعتی در شرف انفجار است.» نفرت ژان والژان نسبت به بازرس ژاور، مامور قانونی که او را محکوم کرده است، باعث شده که نسبت به قانون و جامعه به نوعی بیزاری برسد و یک اهریمن در درونش شکل بگیرد. ویکتور هوگو در ابتدا ژان والژان را شخصیتی نشان می دهد که سرشار از نفرت است و نسبت به انتقام دچار نوعی وسواس فکری شده است. به این ترتیب بیننده متوجه می شود که بعد از یک زندان ناعادلانه، این شخصیت دید تلخی نسبت به دنیا پیدا کرده است. به قول خود هوگو: «نفرت تنها سلاح او بود. او در زندان این اسلحه را تیز کرده بود و وقتی آزاد شد، آن را هم با خودش بیرون کشید.» ژان والژان به این باور رسیده است که تنها هدف زندگی اش این است که انتقام بگیرد.

هوگو به منظور این که اهریمن درون ژان والژان را به طور کامل از بین ببرد، اسقف دینی را بر سر راه او قرار می دهد. با وجود اهریمنی که در درون ژان والژان سر برآورده است، او نسبت به دزدیدن اشیاء نقره ای اسقف هیچ احساس گناهی نمی کند. با نمایش گذشت و مهربانی اسقف نسبت به ژان والژان آن هم با وجود این که می داند او شایسته چنین بخشندگی نیست، هوگو خواننده را غافلگیر می کند. اسقف با مهربانی به ژان والژان بهت زده می گوید: «ژان والژان، برادر من، تو دیگر متعلق به شر نیستی، بلکه عضوی از خوبی هستی. من روحت را خریدم و آن را از افکار پلید و ضلالت نجات دادم و سپس آن را به خدا دادم.» با این صحبت ها، هوگو بر اهمیت بخشایش تاکید می کند و به ژان والژان نشان می دهد که با انتقام گرفتن از ژاور، او به پاسخی که دنبالش می گردد نمی رسد. وارگاس لیوزا، رمان نویس و منتقد ادبی پرویی معتقد است که زمانی که ژان والژان به دلیل مهربانی اسقف پی می برد، «تا حدی موفق می شود که خود را از پلیدی رها کند.» با روی برگرداندن از تاریکی، ژان والژان گذشته خود را هم رها می کند.

در فرآیند پرداخت شخصیت ژان والژان، هدف ویکتور هوگو این است که گناهکاری را به تصویر بکشد که مورد لطف خدا قرار می گیرد و رها می شود. در زندگی یک گناهکار، نوعی پلیدی درونی کنترل همه چیز را در دست دارد. شخص بدون این که خودش بداند این پلیدی در قلبش در حال قدرت گرفتن است، به زندگی پر از گناه خود ادامه می دهد. ویکتور هوگو عمدا اسقف را بر سر راه ژان والژان قرار می دهد و به این ترتیب، خواننده متوجه می شود که حتی برای افرادی که دچار نامهربانی شده اند هم ممکن است اهدافی والاتر از یک انتقام جویی وجود داشته باشد. با توضیحات اسقف برای ژان والژان مبنی بر این که قرار نیست او همیشه یک جنایتکار باشد، هوگو به نوعی می خواهد بگوید که محبت به دیگران تاثیر خودش را به جای می گذارد، حتی اگر طرف مقابل شایسته چنین محبتی نباشد.

زمانی که ژان والژان متوجه می شود که تصمیم او برای انتقام گیری از ژاور بی رحم قرار نیست تنها هدف او برای ادامه زندگی باشد، در تمام تفکرات او یک تغییر کامل به وجود می آید. احساسی تازه و غریب در او رخنه می کند. این احساس سنگدلی را نشانه گرفته که در طول این بیست سال در شخصیتش ریشه دوانده است. هوگو از خواننده انتظار دارد که بین رستگاری و تلاش اسقف برای ترغیب ژان والژان برای پیگیری یک زندگی الهی، ارتباطی برقرار کند. به این ترتیب فرآیند تحول او با تغییر در چشم اندازش شروع می شود. با آگاهی از منطق عجیب عشق و بخشندگی. آینده ژان والژان کاری با زشتی های جهان ندارد. او می تواند به دنبال خوبی باشد. همان طور که ژان والژان به اشتباهات خود پی می برد، هوگو انتظار دارد که خواننده هم به نقص های خود پی ببرد و آن ها را جبران کند.

ویکتور هوگو از طریق اسقف اعلام می کند که افراد نالایق همیشه تاثیری همیشگی از خود به جای می گذارند. او هم چنین می خواهد به خواننده بفهماند که تغییر ژان والژان باید در ابتدای داستان رخ دهد. برخورد با اسقف، ژان والژان را فروتن می کند و به او در فراموش کردن انتقامی که در سر داشت کمک می کند. به خاطر تغییری که در زندگی ژان والژان رخ می دهد، اتفاقات خوب زیادی برای افراد دیگری همچون فانتین، کوزت و ماریوس رخ می دهد. هوگو امیدوار است که خواننده هم چنین تغییری را پیش بگیرد.

برجسته ترین ضدقهرمان بینوایان، بازرس ژاور است. ژاور تمام عمرش را صرف وفاداری به قانون کرده است. بعد از وقوع چند اتفاق، هوگو نشان می دهد که ژاور نسبت به قانون دچار نوعی وسواس شده است. ژاور معتقد است شخصی که از قانون سرپیچی کند مجرم است، و زمانی که شخصی مجرم می شود، همیشه یک مجرم خواهد ماند. بازرس ژاور هم چنین معتقد است زمانی که کسی جرمی مرتکب می شود، دیگر نمی تواند از آن رهایی یابد.

 زمانی که صحبت از زاویه دید ژاور نسبت به بخشش باشد، هوگو بارها بر اهمیت وسواس فکری او تاکید می کند. حتی اگر شخصی قبول کند که اشتباه کرده است، باز هم این فرد از نظر ژاور شایسته بخشش نیست. ویکتور هوگو سنگدلی ژاور را به این صورت بیان می کند: «تامل چیزی بود که او هیچ وقت به کار نمی برد، از نظر او این کار رنج آور بود.» حتی در مورد فانتین که پذیرفته است با هدف دفاع از خود مردی را زده است، باز هم ژاور به بخشش فکر نمی کند، چرا که فانتین یک فاحشه است و از نظر ژاور این کار یک جرم است. خواننده متوجه می شود که بر خلاف ژان والژان که نسبت به فانتین احساس ترحم می کند، ژاور سنگدلانه عمل می کند. ژاور درباره بخشش به ژان والژان می گوید: «در حقیقت، مهربانی تو نسبت به دیگران تنها باعث افزایش خشم من نسبت به خودت می شود. از نظر من مهربانی تو یک مهربانی کاذب است، مهربانی که جامعه را نابود می کند.» ژاور تعجب می کند چرا ژان والژان کسی را می بخشد که سزاوار این بخشش نیست. او معتقد است خود ژان والژان هم شایسته بخشش نبوده است. یک مثال بارز مربوط به زمانی است که ژان والژان شهردار شده است و بعد از این که ژاور به او اتهام مجرم بودن می زند، به جای تنبیه او را می بخشد. هوگو امیدوار است که زمانی که ژان والژان در سنگر ژاور را نمی کشد، خواننده اهمیت تصورات ژاور را درک کند. ژاور به ژان والژان قول می دهد که بعدا هم به تعقیب او می پردازد، او هم چنین معتقد است انتخاب والژان مبنی بر نکشتن او، یک قضاوت اشتباه است. 

اگرچه به نظر می رسد میل شدید ژاور به قانون مند بودن و نادیده گرفتن تمام اصول دیگر، بر تمام زندگی او سایه انداخته است، اما هوگو به شکل غیرمنتظره ای بارقه نوری هم پیش چشم ژاور می گشاید. مذهب ژاور نظم و قانون است و همین برای او کافی است. او به پلیس ایمان دارد و همیشه به مافوقش گزارش داده است. ولی هیچ وقت به مافوق اعظم، یعنی خدا فکر نکرده است. در نهایت ژاور متوجه می شود تنها کسی که می تواند با تمام وجود به آن اعتماد کند، خداوند است نه قانون. او اگرچه برای قانون احترام قائل است، اما متوجه می شود بخششی که ژان والژان نسبت به او روا می دارد از جانب خداست و تمام چیزی که ژان والژان می خواهد این است که زندگی آرام بخشی داشته باشد. 

خواننده متوجه این مساله می شود که ژاور زمانی که ژان والژان را دستگیر می کند، دو مساله شکستن قانون و عدم رفتار مناسب او را درهم می شکند. ژاور بلافاصله بیاد می آورد که والژان او را از دست انقلابی ها نجات داده است و از این نظر، به وی مدیون است. ویکتور هوگو به این صورت کشمکش درونی ژاور را نشان می دهد: «دستگیری والژان کار بدی بود، ولی رها کردن او هم بد بود.» ژاور تصمیم می گیرد که قانون را بشکند و با رها کردن والژان، دین خود را به او ادا کند. برای اولین بار او یک محبت را می پذیرد و با محبت به آن واکنش نشان می دهد. اگرچه جیم ریمن معتد است ژاور به استدلال والژان پی می برد ولی ایزابل روچ، نویسنده کتاب شخصیت و معنا در رمان های ویکتور هوگو و متخصص رمان های قرن نوزدهم فرانسه نظر دیگری دارد. روچ در این باره می گوید: «ژاور که قادر نیست سیستم تازه ای را درک کند که به صورت ناخواسته واردش شده است، تنها گزینه موجود را انتخاب می کند و خودش را از سیستم به طور کلی جدا می کند.» ژاور احساس می کند که خودش هم تا حدی دچار جرم شده است و نمی تواند با این مساله کنار بیاید، به همین دلیل در رودخانه سن خودکشی می کند. 

با استفاده از مضامینی همچون وسواس فکری، انتقام و محکومیت؛ ویکتور هوگو به شخصیت های خود اجازه می دهد که از طریق فرآیند بخشش، دچار تغییر شوند. اگرچه تغییرات شخصی هم در بازرس ژاور و هم در ژان والژان رخ می دهد. هوگو از مضامین به عنوان یک عنصر کلیدی برای تاثیرگذاری بر روی مخاطب استفاده می کند. با تمایل والژان به انتقام گیری از ژاور، هوگو نشان می دهد که مغفرت خداوند باعث می شود مردم پی به این حقیقت ببرند که بخشش، تنها چاره کار است. خواننده با پی بردن به این که بخششی که ژان والژان نسبت به ژاور نشان می دهد اشتباه نیست، متوجه می شود که قوانین سخت گیرانه لزوما پاسخی برای همه سوالات نیستند. در سراسر بینوایان، هوگو می خواهد اهمیت بخشش را به خواننده نشان دهد. صرف نظر از این که چه جرائم و گناهانی یک شخص ممکن است مرتکب شود، خدا او را خواهد بخشید. به همین دلیل هیچ انسانی حق ندارد تنها با اتکا بر گناهی که یک شخص انجام داده، او را قضاوت کند. بعد از بخشش خداوند، نباید به گذشته نگاه کرد، تنها باید آینده را مد نظر قرار داد. 

لارن گیسل

منبع: laurengissell.weebly

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو