سینما هالیوود

نقد فیلم دانکرک


به این نقد امتیاز بدهید

دانکرک – Dunkirk
نویسنده و کارگردان: کریستوفر نولان – Christopher Nolan
بازیگران: فیون وایتهد، تام گلین – کارنی، جک لودن، کنت برانا، تام هاردی، مارک رایلنس، هری استایلز
سال اکران: ۲۰۱۷

نقد فیلم دانکرک

نقد فیلم دانکرک

یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های دانکرک، فیلم فوق العاده جدید کریستوفر نولان، جایی است که یک هواپیمای بریتانیایی در آتش می سوزد. فیلم به روایت یک رشته عملیات پرهیاهویی می پردازد که در جنگ جهانی دوم، چند ماه بعد از حمله آلمان به دانمارک رخ می دهد. آن هم تنها چند هفته بعد از این که نیروهای هیتلر وارد خاک کشورهای هلند، بلژیک، لوکزامبورگ و فرانسه شدند. هواپیمایی که پیش تر اشاره شد در آن صحنه متوقف شده است، به همین دلیل خلبان شجاع این هواپیما، آن را آتش می زند تا از تصرف آن به دست نیروهای دشمن جلوگیری کند. این صحنه نمایان گر یک شکست آشکار است، ولی شکستی که همراه با مقاومت است، شکستی که خبر از درگیری های غم انگیزی می دهد که در راه است. 

نسخه ای از جنگ که در این فیلم می بینیم پیچیده و فشرده است. فیلم در عین حال که تلاش می کند خاطره انگیز عمل کند، هم چنین در پی این هم هست که جنبه های انسانی را به تصویر بکشد. این تعادل بیش تر از  این که با هدف زیبایی شناسی صورت گرفته باشد، یک تمهید سیاسی است. دانکرک از هر نظر (موضوع، وسعت، احساسات و تصاویر) بزرگ است. با وجود این که در عصر دیجیتال زندگی می کنیم، نولان تمام اثر را با فیلم قطع بزرگ کار کرده است. همین مساله باعث شده در ابعادی بزرگ، جزئیاتی تماشایی ببینیم. نماهای دوری که از سربازان پراکنده شده در ساحل به تصویر درمی آید، نشان دهنده نوعی انزوای مرعوب کننده است، چنان که گویی این سربازان آخرین ارواح باقی مانده بر روی زمین هستند که تنها و بی کس باقی مانده اند. فیلم هم چنین از نظر بافت تصاویر هم دارای غنای زیادی هست، و با هوشمندنی و عدم استفاده زیاد از دیالوگ، شما را جذب این تصاویر می کند. 

فیلم بر اساس یک رشته عملیات واقعی ساخته شده که در اواخر ماه می سال ۱۹۴۰ در شهر بندری دانکرک به وجود آمد. جایی که ۴۰۰ هزار سرباز متفقین (از جمله ۲۰۰ هزار نیروی اعزامی ارتش بریتانیا) در محاصره آلمان ها قرار گرفتند. بریتانیایی که در شرف محاصره یا نابودی نیروهای خود قرار داشت، یک عملیات نجات تقریبا غیرممکن را شروع کرد. این ماموریت که از آن به عنوان عملیات دینامو یاد می شود، جایگاهی افسانه ای در تاریخ بریتانیا به دست آورد و در کتاب ها و فیلم های زیادی مورد توجه قرار گرفت. از جمله در خانم مینی‌وِر، یک فیلم احساسی هالیوودی محصول سال ۱۹۴۲ که رنج و استقامت بریتانیایی ها در این جنگ را به تصویر می کشید و به دنبال ترغیب آمریکا برای حمایت از متفقین بود. 

فیلم های جنگی معمولا از خطوط داستانی مشخصی پیروی می کنند و همچون خانم مینی‌وِر، معمولا احساسات شما را هم دچار غلیان می کنند. دانکرک اگرچه یک نبرد را به تصویر می کشد، ولی هم چنین داستانی است درباره رنج و بقا. نولان تا حد زیادی از به تصویر کشیدن یک تصویر تاریخی بزرگ تر خودداری می کند. او هم چنین از نمایش استراتژی های تمهید شده برای این عملیات که در جبهه نبرد و در لندن توسط وینست چرچیل طرح ریزی می شد هم دوری می کند. تنها پیام های چرچیل (که در خطر از دست دادن نیروی نظامی بریتانیا بود)  را می شنویم، ولی هیچ وقت خودش را نمی بینیم. نولان به جای آن بر روی گروهی از مردان تمرکز می کند که با ترس و هیجان، تلاش می کنند از طریق دریا، خشکی و هوا راه خود را در مسیر تاریخ باز کنند. 

در فضایی صمیمی و فراگیر، فیلم با شش سرباز شروع می شود که در خیابانی وحشت آور، به آرامی از دوربین دور می شوند. بدن های آنان به صورت تمام قد نشان داده شده است. آن ها پشت دو ساختمان کم ارتفاع می روند، از آن نوع ساختمان هایی که معمولا در تصاویر توریستی جذاب می بینیم. ورقه های کاغذ، همچون برگ های پاییزی پیش پای این افراد به جنبش درمی آیند. یکی از این افراد می خواهد وارد یکی از خانه باغ ها بشود و آب بنوشد، دیگری از طریق یک پنجره نگاهی به داخل می اندازد و دنبال سیگار می گردد. یکی از آن ها هم یکی از کاغذهای روی زمین را می خواند. این کاغذ نشان دهنده نقشه ای است که در آن، نواحی اطراف با فلش علامت زده شده اند و کلمات هشدار آمیز شومی با انگلیسی بر روی آن نوشته شده است. او کاغذ را مچاله می کند  و کناری می اندازد. کمربندش را باز می کند و قضای حاجت می کند. 

این صحنه گیج کننده و البته به نوعی بامزه است. ابتدا با یک موقعیت جدی طرف هستیم و به یک باره باید شاهد قضای حاجت یک مرد باشیم. نمی دانید باید بخندید یا جدی باشید، اما پیش از این که تصمیم تان را بگیرید، صدای تیراندازی بلند می شود و سربازان پا به فرار می گذارند. دوربین هم با سرعت تعقیبشان می کند. خلاء وحشت آور صحنه بلافاصله با صدای فرار سربازان و زوزه گلوله ها پر می شود. سپس این مردان به نوبت کشته می شوند و تنها همان مردی که شلوار خود را پایین کشیده بود باقی می ماند. او با تقلا ابتدا خود را به یک دروازه می رساند، سپس به ساحلی می رسد که در آن؛ هزاران سرباز دیگر کنار هم قرار گرفته اند و بلاتکلیف باقی مانده اند. او به آرامی وارد این صحنه خارق العاده می شود. سپس بلافاصله پشت یک تپه می رود و دوباره شلوار خود را پایین می کشد!

تا این جا حتی یک کلمه هم بر زبان شخصیت ها نیامده است، اما با تصاویر حرف های زیادی مطرح شده است: تنهایی، خطر، ناامیدی، ترس، آسودگی و حجم گسترده ای از نیاز و تلاش. با این مقدمه تاثیرگذار، نولان بر روی جزئیات عینی تمرکز می کند و بافت هایی که به شکل زیبایی طراحی شده اند (زخم ها و کثیفی های دست مردان) را پیش چشم شما می گشاید و ریزترین صداها را به گوش شما می رساند: قطره های آب، جنبش کاغذها، صدای تیز و مکانیکی گلوله اسلحه که زمانی که به بدن ها برخورد می کند به یک صدای خفه تبدیل می شود. تا زمانی که سرباز بازمانده تلاش می کند خود را به ساحل برساند، شما کاملا با  نفس های سنگین، دست و پا زدن برای پیشروی و دویدن های پرآشوب او آشنا شده اید. 

کمی بعد، به یک بندر دیگر می رویم. جایی که نوجوانی به نام جرج (بری کئوگان) به یک پدر و پسر (مارک رایلنس و تام گلین – کارنی) در خالی کردن قایق کوچکی که قرار است برای ماموریت دانکرک مورد استفاده قرار گیرد، کمک می کند. این سه نفر بادبان را برافراشته می کنند و به نیروهای مردمی می پیوندند که در حال حرکت به سمت کانال هستند. سومین بخش روایی فیلم در آسمان ها رخ می دهد. جایی که هواپیماهای اسپیت فایر بریتانیایی وارد نبرد با هواپیماهای آلمانی شده اند که در حال پیشروی به سمت دانکرک هستند. این نبرد در بین سایه های عظیم ابرها و تابش نور خورشید رخ می دهد، نوری که گهگاهی جلوی دید آن ها را می گیرد. 

شیوه روایت انعطاف پذیری که نولان برای دانکرک استفاده کرده، به شکل زیبایی نتیجه می دهد. فیلم مرتب بین این سه بخش در نوسان است، سه بخشی که هرکدام در در چارچوب های زمانی مختلف و در مکان های متمایزی رخ می دهند. واقعه روی ساحل (به علت استفاده از موج شکنی به نام ماول، همین نام را برای آن برگزیده اند) در طول یک هفته رخ می دهد، وقایع روی دریا در طول یک روز و رخدادهای هوایی هم در طول یک ساعت. مکان ها و دوره های زمانی بر روی صفحه زیرنویس می شوند. در ابتدا تقسیم بندی خطوط داستانی چندان مشخص نیست، چرا که نولان بارها بین صحنه های مختلف کات می زند. تنها تغییراتی جزئی در فضا و زمان این صحنه ها رخ می دهد. نولان با این کار بر روی عظمت جنگی تاکید می کند که به نظر می رسد نمی توان پایانی برای آن متصور شد. 

زمانی که نولان شروع به کات کردن صحنه های شب و روز می کند، تفاوت بین خطوط داستانی بیش تر از قبل مشخص می شود. حتی با وجود این که هر بخش (با درام و تنش مخصوص خودش) بیش تر از قبل مورد توجه قرار می گیرد، باز هم نولان به شکل پویایی هر سه آن ها را در کنار هم پیش می برد. بخش هایی از این موفقیت را باید مدیون بازتاب های بصری تماشایی فیلم بدانیم، مخصوصا در صحنه ای که آب وارد اسپیت فایر غرق شده می شود و خلبان را به خطر می اندازد، یا جای دیگری که سربازی در مرز خفه شدن است (تام هاردی در نقش مهم ترین خلبان ظاهر می شود. جک لودن همدلی برانگیز هم یک نقش مکمل مهم برعهده دارد). نولان هر سه رشته روایت داستان را به شکلی فشرده، هم زمان با هم پیش می برد و با این تمهید، نوعی فضای خوفناک عظیم را پیش چشم بیننده می گشاید. 

دانکرک یک فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم است که از طریق سربازان، از طریق تجربیات مرگ بار آن ها و بدن هایی روایت می شود که تحت محاصره قرار داشته اند. در این فیلم اسامی اهمیت زیادی ندارند. در ساحل، دریا و هوا تنها درجه، واحد، مهارت و عملیات است که اهمیت دارد. البته از همه این ها مهم تر، عنصر بقا است، بقایی که در بحبوحه حمله ای دیگر و در میان دریای بمب هایی که فرود می آیند، باید به آن دست یافت. تاکید نولان بر روی ذره ذره واقعیت باعث می شود حرف های ناگفته زیادی باقی بماند. حتی در توضیحاتی که در ابتدای فیلم می آید، از دشمن به عنوان آلمان نازی یاد نشده است. البته سربازان خوب می دانند با چه کسی مشغول نبرد هستند و شاید حتی دلیل این نبرد را هم بدانند. اما در میدان نبرد، دشمنان تنها غریبه های بی نامی هستند که می خواهند آن ها را از بین ببرند. 

سربازی که دست و پا زنان خود را به دروازه می رساند و به ساحل می رسد، تامی نام دارد (فیون وایتهد)، ولی در طول فیلم من حتی یک بار هم اسم او را نشنیدم. به همین دلیل از او به عنوان پسر ما یاد می کنم، هم به خاطر کم سنی اش و هم به خاطر میزان آسیب پذیری که اندام نحیف و حرکات فیزیکی آقای وایتهد از خود نشان می دهند. اندام و حرکات کوچک و باریک او، چشمان وحشت زده همیشه در حال چرخشش، ژست های عصبی و ناگهانی اش و شانه های قوز کرده اش همیشه در یادم می ماند. کمی بعد، تامی هم به صف سربازانی می پیوندد که یا در حال دویدن و یا در حال سینه خیز حرکت می کنند یا اصلا، هم چنان منتظر ایستاده اند. آنورین برنارد و هری استایلز خواننده مهم ترین ستاره هایی هستند که در این صحنه بازی می کنند. 

تاکید بی نظیر نولان بر روی سربازان و خود جنگ، به صورتی که تجربه شده است و نه به نحوی که فرماندهان طرح ریزی کرده اند، باعث می شود فیلم از قید و بند تاریخ رها شود و به دنیای ما و جنگ هایی که در حال حاضر می بینیم نزدیک شود. دانکرک یک فیلم تماشایی است که با مهارت و تکنیک سینمایی بی نظیری کار شده است، ولی تمام این ویژگی ها به شکل آشکاری در خدمت داستانی آگاهانه، صادقانه و  عمیقا اخلاقی هستند که موفق شده فاصله بین جنگ های دیروز و نبردهای امروز را از بین ببرد. نولان با کمک وسعت بصری و صمیمیت احساسی که خلق کرده، با تصاویر نبرد و ازدحام سربازان وحشت زده موفق شده این فاصله را از میان بردارد. در کنار این ها نباید موسیقی هانس زیمر و نفوذ آن به جسم و روحتان را نادیده بگیرید. زمانی که همان هواپیمایی که پیش تر اشاره شد در حال سوختن است، و مرد جوانی با نگاهی جستجوگرانه به آینده فکر می کند، شما هم متوجه می شوید که نبرد با فاشیسم هنوز ادامه خواهد داشت. 

مانولا دارگیس

منبع: The New York Times

تماشای پیش نمایش فیلم دانکرک:


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو