ادمون روستان نمایشنامه

نقد نمایشنامه سیرانو دو برژراک

به این نقد امتیاز بدهید

سیرانو دو برژراک – Cyrano de Bergerac
نویسنده: ادمون روستان – Edmond Rostand
سال چاپ: ۱۸۹۷

نقد نمایشنامه سیرانو دو برژراک

نقد نمایشنامه سیرانو دو برژراک

سیرانو یک شمشیرزن، شاعر، فیلسوف، سرباز، بذله گو و نوازنده فوق العاده است. او در اصل، نمادی است از شوالیه های ایده آل قرن هفدهمی که هم درباری بودند، هم سرباز و هم شاعر. او بر اساس نظریات خودش در مورد افتخار، شجاعت، استقلال و وفاداری به دوستان، منطقه (گسکونی) و کشور زندگی می کند. تمایلی به کوتاه آمدن از نظریاتش ندارد، حتی اگر این کوتاه آمدن باعث دستیابی به موفقیت شود. 

سیرانو با زیرپا گذاشتن منافع خود در جهت حفظ رضایت دوستش کریستیان، هم چنان نجابت خود را حفظ می کند. همچون شمع سفیدی که به تدریج تحلیل می رود، او هم برنامه ریزی کرده است که خود را در پیشگاه خداوند فدا کند. مرگ او اگرچه غم انگیز است، ولی هم چنین حالتی تعالی گرایانه و باافتخار دارد. 

تنها فریبکاری که سیرانو اشراف زاده انجام می دهد، در رابطه با روکسان صورت می گیرد. چرا که سیرانو تصور می کند که به خاطر دماغ بسیار بزرگی که دارد، روکسان هرگز او را دوست نخواهد داشت. او روکسان را فریب می دهد و این تصور را به وجود می آورد که این نامه های عاشقانه فصیح را کریستیان خودش می نویسد. سیرانو بهای این فریبکاری را پرداخت می کند و بابت این کار خود، هیچ گاه به روکسان نمی رسد. به خاطر این فریبکاری ها، او باید این شکنجه روحی را تحمل کند: همیشه در کنار روکسان باشد ولی نتواند آزادانه به او ابراز علاقه کند. تنها زمانی که سیرانو در حال مرگ است، روکسان پی به این راز می برد. 

سیرانو و کریستیان مخالف و فویل یکدیگر هستند (فویل شخصیتی است که با شخصیت دیگری در تضاد است و از طریق مقایسه بین این دو شخصیت، ویژگی های متفاوت آن ها آشکار می شود). سیرانو زیبایی درونی دارد ولی در ظاهر زشت است، و کریستیان اگرچه در ظاهر زیباست ولی شخصیت کودنی دارد. این تصویر پیچیده تر هم می شود، چرا که سیرانو ویژگی های جذاب زیادی دارد که در همان سطح ظاهری هم قابل مشاهده هستند: او باهوش، سخنور و بی باک است. این ویژگی های ظاهری نشان دهنده سرزندگی درونی او هستند. این در حالی است که کریستیان بر خلاف زیبایی ظاهر خود، از نظر درونی هیچ غنای شخصیتی ندارد. کریستیان هم یک نجیب زاده است، اما آن ماهیت پرحرارت، هوش و جذابیت سیرانو را ندارد. 

سیرانو و کریستیان با هدف تصاحب عشق روکسان با هم همکاری می کنند. در نگاه اول به نظر می رسد ترکیب آن ها در کنار هم یک قهرمان رمانتیک کامل را نشان می دهد، قهرمانی که هم خوش قیافه است هم نجیب. اما هیچ کدام به شکل درستی دل روکسان را به دست نمی آورند. چرا که شخصیتی که او دوست دارد، خیالی است. در نهایت، روکسان هم چون یک قاضی برای قضاوت در مورد زیبایی درونی و بیرونی عمل می کند، چرا که او باید یکی از این دو را انتخاب کند. به طور کنایی، این زیبایی درونی سیرانو است که روکسان را جذب می کند، اما سیرانو به دلیل فریبکاری های گذشته و هم چنین وفاداری به کریستیان، نمی تواند به روکسان ابراز علاقه کند. البته پذیرش صادقانه اشتباه گذشته و وفاداری به دوستش هم جنبه های دیگری از غنای درونی شخصیت سیرانو را نشان می دهند. 

این یک نمایشنامه نیست که در آن، زیبایی درونی بتواند به پاداش بیرونی دست پیدا کند. در واقع، چنین چیزی در تضاد با فقر و تنهایی نهایی سیرانو و موفقیت دو گوش قرار دارد. با این حال این نمایشنامه می خواهد بگوید که زیبایی درونی هم به نوعی در قالب وجدانی بی نظیر به پاداش خود دست پیدا می کند. سیرانو در حالی می میرد که افتخاری که در سرشتش وجود داشت دست نخورده باقی می ماند، در حالی که دو گوش این مساله را می پذیرد که بابت توافق هایی که انجام داده، دچار بی قراری شده است. 

در این نمایشنامه ادبیات، یا به عبارت دیگر ترکیب کلمات در یک قالب هنری، همچون یک نیروی پرقدرت به تصویر کشیده شده است و در حقیقت حکم مرگ و زندگی را دارد. این هم بخشی از تلاش روستان برای درباری – سرباز – شاعر ایده آل قرن هفده است، کسی که انتظار می رفت به همان اندازه که در شمشیرزنی با گروهی از دشمنان مهارت دارد، در غزل سرایی هم مهارت داشته باشد. 

در نمایشنامه، اولین نشانه اهمیت ادبیات در یک جامعه در همان صحنه های اولیه مشخص می شود، سیرانو یک بازیگر را به دلیل عملکرد بد از صحنه خارج کرده است. او سپس با پرداخت غرامت به مدیر تئاتر از هزینه شخصی خود تا مرز گرسنگی پیش می رود. کمی بعد، جمعیتی صد نفره اطراف شاعری به نام لینیر جمع می شوند، چرا که او هجویه ای در وصف یک اشراف زاده قدرتمند نوشته است. شعر و شاعری هم می تواند یک زن را جذب کند (روکسان) و هم یکی دیگر را دفع کند (لیز). راگنو زندگی نسبتا مرفه خود را رها می کند و یک نویسنده می شود، او در عوض مجبور می شود کارهای پاره وقت را قبول کند. 

یک انتخاب کلمه اشتباه درباره دماغ سیرانو ممکن است منجر به مرگ شود، و این چیزی است که در پرده ۲، صحنه ۹ و هنگام خروج سریع نگهبانان می بینیم. بعد از این که کریستیان با دست انداختن دماغ سیرانو او را تحریک می کند، این سربازان از ترس جانشان فرار می کنند. در نمایشنامه، کیفیت بازده ادبی یک شخص با میزان ارتباط او با روحش ارتباط دارد. امتناع سیرانو از پذیرش یک حامی مالی که ممکن است در آثار نگارشی او دخالت کند، نشان دهنده استقلال روحی و سرسپردگی او به حقیقت است. شاید حتی مرگ سیرانو هم با حمله های پر نیش و کنایه او به قدرتمندان مرتبط باشد. دو گوش به او هشدار می دهد که او در حال دشمن تراشی برای خود است، البته دقیقا توضیح نمی دهد این دشمن تراشی چگونه صورت گرفته است. 

منبع: Novel Guide

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو