سینما هالیوود

نقد فیلم جنگ برای سیاره میمون ها

۴ (۸۰%) ۱ vote

جنگ برای سیاره میمون ها – War for the Planet of the Apes
کارگردان: مت ریوز – Matt Reeves
بازیگران: پیر بول، اندی سرکیس، وودی هارلسون، استیو زان، جودی گریر
سال: ۲۰۱۷

نقد جنگ برای سیاره میمون ها

نقد فیلم جنگ برای سیاره میمون ها

جنگ برای سیاره میمون ها فیلمی است که بی پروایانه روی اولین واژه از عنوان فیلم تاکید می کند. فیلم با سربازانی شروع می شود که در جنگلی سرسبز و متراکم در میان علف زار ها به سوی دشمن در حرکت اند، سربازانی که اسم شان روی کلاه خود هایشان حک شده است. این تصاویر مرا به یاد فیلم جوخه می اندازد. در طول تماشای این فیلم، دیگر فیلم‌های جنگی به‌خصوص فیلم اینک آخرالزمان در ذهنتان تداعی می شود. فیلم پر هزینه(بلاک باستر) عالی و قوی مت ریوز در چارچوبی باز پیش می رود؛ به صورتی که حتی شخصت منفی و شیطانی فیلم را به شخصیتی همچون سرهنگ کورتس در رمان دل تاریکی تبدیل می کند، شخصیتی با سری تراشیده و تفکری فاقد انسجام. چرا روی داستان میمون هایی احساساتی چنین سرمایه گذاری بزرگی صورت می گیرد تا فیلمی جنگی از آن ساخته شود که اتفاقات جنگ ویتنام را یاد آوری می کند؟ با نگاه به تاریک ترین جنبه های انسان از طریق لنز دوربین فیلمی پرهزینه و تابستانی، چه چیزی می تواند حاصل شود؟

پس از درگیری‌ها و مبارزات سهمگینی که به عنوان مرکزیت فیلم طلوع سیاره میمون ها به کار گرفته شد، سزار (با بازی اندی سرکیس) و دیگر همراهان میمونش جنبه ای نسبتا افسانه‌ای پیدا می کنند، حیواناتی در جنگل که سربازان زیر لب اسمشان را می آورند. نسبتا خیلی زود متوجه می‌شویم که هدف اصلی سزار بقا و زنده ماندن است. جنبه ی روایی جذاب فیلم در این است که سزار تنها به دنبال برقراری صلح است، اما توسط انسان‌ها به درون نزاع و درگیری هایی کشانده می شود، انسان‌هایی که اجازه حضور گونه‌‌ی دیگری را نمی‌دهند، گونه ای که شاید از آن‌ها سرتر باشد. این تفکر وقتی نمود پیدا می کند که شخصیتی به نام کلونل (وودی هارلسون) به اردوگاه میمون ها حمله می‌کند و تعدادی از افراد خانواده سزار را می کشد. اکنون میمون ها حسی دیگر را از انسان‌ها می آموزند، حسی که معمولا به وقوع یک تراژدی می انجامد: حس انتقام.

از اینجا به بعد باز شدن طرح داستانی فیلم تقریباً ساده می شود، به ویژه به خاطر ژانر معمولی که در فیلم‌های پر هزینه استفاده می شود. به جز سکانس آغازین فیلم، تقریباً همیشه با سزار همراه هستیم که مسیرش را به سوی انسان‌هایی که در تقابل با او قرار گرفته اند پیش می‌برد. همراه او چند بوزینه دیگر و دختر لالی هستند که در طول مسیرشان پیدایش می کنند و او را نوا (آمیا میلر) صدا می زنند. فیلم در بخش های میانی شباهتی به فیلم‌های جنگی پیدا می کند و حسی شبیه به فیلم‌های وسترن مدرن را در خود دارد، از آن دست فیلم هایی که گروهی قهرمان به سوی شهری می تازند که به دست سیاه پوشانی اشغال شده است. اینجا هم تمرکز فیلم مثال زدنی است. ده‌ها فیلم دیگری هم هستند که شاید ما را با شخصیت‌هایی همچون کلونل و سزار روبه رو کرده باشند. شناخت شخصیت سزار بسیار آسان تر است چون ما در کل مسیر همراه او هستیم و تنها از دانسته‌های او خبر داریم. در فیلم به وضوح هوشمندی ریوز را می بینیم، کارگردان بزرگی که تصمیمات زیرکانه ای در آخرین فیلم از این مجموعه گرفته است همچون فیلم بگذار وارد شوم که متاسفانه چندان مورد توجه واقع نشد.

ریوز در این فیلم در کار با تمامی عناصر تولید بسیار استادانه عمل کرده است، اما دو عنوان از هوشمندانه ترین تصمیماتش می‌تواند آوردن دو نفر به فیلم باشد که در هیچ یک از تبلیغات نمی بینید اما در رسیدن فیلم به این موفقیتش نقش به سزایی داشته اند. اولی فیلمبردار فیلم مایکل سرسین است که سکانس های جنگ در فیلم را با رنگ هایی طبیعی و غنی در آورده است و انتظارات را از از فیلمی پر هزینه به خوبی برآورده است. او قبلا فیلم‌هایی همچون بِردی، قلب فرشته و هری پاتر و زندانی آزکابان را فیلم برداری کرده است. در این فیلم برای قوی جلوه دادن جهان طبیعی اطراف سزار و همراهانش در تمامی سکانس ها روش خاصی به کار گرفته است. این فیلم اساساً بر پایه‌ی CGI سوار است، با این حال از تصاویری بر اساس برف، آب، درختان و غیره ساخته شده است. نفر بعدی آهنگساز فوق‌العاده مایکل جاکینو است که اینجا می‌توان گفت بهترین کارش را ارائه داده است. آهنگسازی اش در این فیلم بهترین فیلم‌های جنگی و پرهزینه دهه های ۷۰ و ۸۰ را یادآوری می کند، فیلم هایی با قطعه‌هایی که به بخشی اساسی از موفقیت کلی فیلم تبدیل می شدند. قطعات جاکینو در فیلم به همان میزان آهنگسازی فیلم‌های صامت اهمیت پیدا می کند، فیلم هایی که در آن‌ها موسیقی احساسات و حتی درگیری و تنش های داخلی شخصیت ها را هم منعکس می کرد. رسیدن به این سطح از آهنگسازی در یک فیلم شگفت انگیز است.

بینندگانی که شاید رغبتی به تماشای فیلمی با میمون های سخنگو نداشته باشند را چگونه باید متقاعد کنم که این سه گانه مضمون و مفهوم شان را تا حدی بالابرده اند که توانسته اند به یکی از بهترین سه گانه های هالیوود تبدیل شوند؟ در کنار این که فیلمی علمی تخیلی بسیار عالی است، جنگ برای سیاره میمون ها آیینه ای است از آنچه از انسان ۲۰۱۷ می بینیم. فیلمی است درباره جنگ و انتقام، درباره شکست و اینکه نیاز است مردم محکم بایستند و استقامت خود را حفظ کنند تا بتوانند به مسیرشان ادامه دهند. وقتی که بدون پشتیبان می مانیم با غضب و خشونت رفتار می کنیم. وقتی با چیزهایی در دنیا رو به رو می‌شویم که آن‌ها را درک نمی کنیم، می‌ترسیم و برای کنترل آن می جنگیم. تمامی این‌ها در این فیلم به شیوه ای شکل گرفته است که تا ساعت‌ها و یا روزها پس از دیدن فیلم شاید متوجه این مضامین  نشوید. با اینکه شاید کمی فیلم طولانی باشد،‌ ولی بسیار به یادماندنی است، به شکلی که بهتر است خودتان ببینید. وقتی نورهای سالن سینما خاموش می شود توجه کنید چقدر این حرف می تواند درست بوده باشد.

این شاخصه از فیلم‌های پر هزینه را هم فراموش نکنیم، اینکه فیلمی است بسیار سرگرم کننده و همراه با بخش هایی کمدی به خصوص در رابطه با شخصیت بد ایپ آن هم با صدای به یادماندنی استیو زان. فیلم حتی در بخش پایانی اش هم دارای سکانس های اکشن است تا بتواند امسال با هر فیلمی رقابت کند. ریوز سه گانه ی سزار از فیلم‌های میمون ها را به شیوه ای رضایت بخش به پایان می‌برد. با دیدن چهره ی سزار، به یاد چهره ی پیر کلینت ایستوود در آخرین کارهای وسترنش می‌افتم که نگاه عمیقی به افق می انداخت انگار که می‌دانست شاید آخرین نگاهش باشد. با نگاه به این چهره می توان فهمید سزار شخصیتی نمادین خواهد بود، از آن دست شخصیت هایی که اهالی سینما باید دهه ها انتظار آمدنشان را بکشند.

برایان تالریکو

منبع: Roger Ebert

تریلر فیلم را ببینید:

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو