ادبیات هرمان مرویل

نقد رمان موبی دیک


به این نقد امتیاز بدهید

موبی دیک – MobyDick

نویسنده: هرمان ملویل –  Herman Melvill

سال انتشار: ۱۸۵۱

نقد رمان موبی دیک

نقد رمان موبی دیک

در رمان موبی دیک، نویسنده به طور پیوسته به بررسی میزان آزادی اختیار انسان می پردازد. در یکی از بخش های کلیدی داستان به نام حصیرساز، اسماعیل درباره ارتباط میان اراده، سرنوشت و شانس صحبت می کند. در این صحنه او و کویکوئگ مشغول بافتن حصیر برای قایق خود هستند، تار ثابت و عمودی حصیر نشان دهنده سرنوشت یا ضروریات زندگی آن هاست (بخش هایی از زندگی که نمی توان تغییر داد). اسماعیل مشغول بافتن پود یا الیاف افقی است، این الیاف نشان دهنده اراده آزاد هستند. در عین حال، کویکوئگ الیاف را دسته می کند و به صورت تصادفی با شمشیر به آن ها ضربه می زند، این کار او نشان دهنده رویدادهای تصادفی است که در زندگی پیش می آید. این سه عنصر در کنار یکدیگر نشان دهنده سه ویژگی مهم زمان هستند.

ایهب در جنونی که اسیرش شده، خود را به تنهایی در سرنوشتی که در پیش رویش قرار دارد اسیر کرده است. او نمی تواند زخم های عمیق روحی اش را فراموش کند. او تصور می کند سرنوشتش برای همیشه با تعقیب و گریز با موبی دیک گره خورده است. با این حال راوی داستان به ما می گوید که همه انسان ها در زندگی خود با چنین نهنگ های خطرناکی مواجه می شوند. ایهب تنها انسان بخت برگشته دنیا نیست. ما در داستان با کاپیتان بومر خوشحال هم آشنا می شویم. او هم قربانی حمله نهنگ بوده است.

شاید اسماعیل به لطف این دو نیرو بتواند در سفری که در پیش گرفته زنده بماند: شانس و اراده آزاد. این شانس است که تابوت شناور را در وسط اقیانوس به اسماعیل نزدیک می کند. این اراده آزاد اسماعیل است که به او امکان می دهد با کویکوئگ دوست شود و با تفسیر بزرگ تر و موفقیت آمیزتر او از زندگی آشنا شود. اسماعیل یک قهرمان حماسی است که همچون ادیسه به دلیل ویژگی های شخصیتی والایش مورد لطف خدایان قرار دارد. ایهب هم یک قهرمان تراژیک است که همچون شیطان به دلیل نابینایی ذاتی اش، سرنوشتش با مصیبت گره خورده است.

ملویل معتقد است همچون شیطان بهشت گمشده، شعر حماسی جان میلتون، درام زندگی ایهب درونی است و او خودش آن را به وجود آورده است. شیطان می گوید: «من خودم دوزخ هستم.» او با این جمله تایید می کند که هیچ عامل بیرونی او را وارد جهنم نکرده است.

آزادی اصلی انسان ها، توانایی استدلال و تفسیر، و توانایی دوست داشتن است. اسماعیل هم همچون ایهب در فلسفه ای که در پیش گرفته دقیق و حساس است، تفاوت در این است که او از ذهن و قلب سالمی برخوردار است و تعلق خاطر بیشتری به جهان دارد. ایهب خودش را از محبت و خرد جمعی دیگران محروم کرده و خود را به سرنوشت واگذار کرده است. ملویل نشان می دهد که هرچه یک فرد ویژگی های انسانی بیش تری را در خود پرورش می دهد، در شرایط مختلف می تواند آزادی عمل بیش تری از خود بروز دهد.

پیش از سفر اسماعیل به ما می گوید: «دنیا به آخر رسیده است.» این صحبت همسو با نظریه ایهب است که می گوید او به هیچ وجه نمی تواند مسیر حوادث را تغییر دهد. تنها کاری که می شود انجام داد، تنها وظیفه ناامیدانه انسان این است که این مساله را درک کند. در بخش سیتولوژی رمان(تحقیق و پژوهش درباره نهنگ ها، دلفین ها و گرازماهی ها)، اسماعیل نشان می دهد که حتی محققان هم نمی توانند بر سر یک مساله ساده مثل دسته بندی نهنگ ها به توافق برسند. او معقتد است حتی یک کتاب نوشته شده هم همچون دانش انسان هیچ وقت انتهایی نخواهد داشت. 

در بخش ابوالهول کتاب، ایهب درباره سر بریده نهنگ صحبت می کند و آن را با ابوالهول باستانی مقایسه می کند، موجودی که معمای جهان را می داند: «تو آن قدر حضور داشته ای که می توانی سیاره ها را از هم بشکافی.» همچون اسماعیل، ایهب زمانی که بیدار است تک تک دقایق خود را صرف تفکر درباره تفسیر جهان و نقش خود در چنین جهانی می کند، اما به این نتیجه می رسد که این یک راز ناشناخته است. اشاره به ابوالهول و اهرام هم نشان دهنده اسرار است و هم دشمنی و سرسختی این راز را در ارتباط با انسان ها نشان می دهد، گویی که انسان ها در محیط خصمانه ای به سر می برند. ایهب از آن به عنوان جهان نامادری نام می برد و احساس می کند که خدا او را ترک کرده است. 

در بخش شاهد نهنگ، اسماعیل ادعا می کند که ماهیت اشیاء نامشخص است. این ارتباط بین آن ها از نظر ماست که خوب و بد را مشخص می کند. به این ترتیب، او رنگ سفید را به جای خوبی؛ نماد بدی و ترس می داند چرا که سفید برای او، یادآور ترس از موبی دیک است. خود نهنگ هم هیچ وقت درک نمی شود. هر کشتی که پکوئود با آن مواجه می شود برداشت متفاوتی از موبی دیک دارد. حتی در آخرین مواجهه هم مشخص نیست موبی دیک تجسم شیطان است که خدا به خاطر گناهان ایهب به سوی او روانه کرده است، یا تنها یک نهنگ ساده است که از خودش دفاع می کند. 

خشم، واکنش ایهب نسبت به این راز است. او می خواهد این ظاهر دروغین نهنگ را کنار بزند و به اصل وجودی او حمله کند. چنان که گویی نیروی مرموز جهان در آن جا قرار دارد. او می خواهد مستقیما با این نیرو مواجه شود. واژگون شدن پکوئود در گرداب اقیانوس نشان دهنده راز نهایی آفرینش و تخریب است. اسماعیل هم با این حقیقت آشنا می شود که یک بازمانده تنها است، او بارها یادآور می شود که تنها شاهد و بازمانده این ماجرا است: «من تنها کسی هستم که توانستم بگریزم و این ماجرا را برای شما تعریف کنم.» این کلمات حاوی نوعی ضرورت هستند، ضرورت این که هر کدام از خوانندگان برای پی بردن به راز زندگی باید فرآیند تزکیه نفس غم انگیز خود را طی کنند. 

یکی ار ارتباط های کلیدی داستان که نشان دهنده همبستگی و برادری شخصیت ها است، ارتباطی است که میان اسماعیل و کویکوئگ برقرار می شود. اسماعیل یک سفید پوست است و کویکوئگ، فردی سیه چرده از دریاهای جنوب. در سال های پیش از شروع جنگ داخلی، صحبت درباره دوستی میان دو انسان از دو نژاد مختلف کار خطرناکی بود. ملویل از این ارتباط به عنوان یک آرامه خنده دار (نوعی فن نمایشی برای فراغت تماشاگر و تغییر فضا از حالت جدی به کمدی) و به چالش کشیدن تمدن استفاده می کند. او هم چنین به کویکوئگ اصالت و ویژگی های لازم برای برقراری چنین دوستی را می دهد. 

این دو دوست زمانی که مشغول پیپ کشیدن هستند، قسم می خورند که در سختی ها و خوشی ها کنار هم باشند. دوستی میان اسماعیل و کویکوئگ بقیه افراد داخل کشتی را هم تحت تاثیر قرار می دهد، افرادی که از سراسر جهان آمده اند و نژادها و مذاهب مختلفی دارند. اسماعیل روغن سرنهنگ را در وان می ریزد، دست بقیه مردان را می فشارد و می گوید: «بیاید همه دست یکدیگر را بفشاریم.» ایهب اما برعکس عمل می کند. او از ترس این که محبتش نسبت به پیپ باعث درمان جنونش شود، او را از اتاقش بیرون می کند. او دوستی با استارباک را هم به همین دلیل قطع می کند. ایهب از این که به دیگران وابسته باشد متنفر است، حتی اگر این فرد نجاری باشد که دارد پای او را تعمیر می کند. ایهب معتقد است دوستی باعث از بین رفتن آزادی می شود، فرد را به دیگران وابسته کرده و به اراده آسیب وارد می کند. 

اسماعیل هم این مساله را قبول دارد. اما معتقد است در دوستی گاهی اوقات ما حتی حاضریم جان خود را برای نجات دیگران فدا کنیم. اسماعیل از این دوستی منفعت برده است و از آن لذت می برد. چرا که در پایان داستان، تابوت شناور که یکی از میراث های بازمانده دوست اوست باعث نجاتش می شود. همان طور که قلب سخاوتمند کویکوئگ در طول این سفر بارها به کمک اسماعیل آمده بود.

منبع: Novel Guide


دیدگاهی بنویسید

2 نظرات در "نقد رمان موبی دیک"

avatar
چینش براساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
مصطفی

بلد نیستید نقد کنید نام سایتتون هم گذاشتید نقد روز؟ نقد باید در پرتو نظریه باشه. این لاطایلات چیه؟ اینا تحلیل هم نیستن چه برسه به نقد. جمع کنید بابا

wpDiscuz
آرشیو