نقاشی ونسان ون گوگ

نقد نقاشی کافه شبانه

به این نقد امتیاز بدهید

کافه شبانه – The Night Café
نقاش: ونسان ون گوگ – Vincent van Gogh
سال: ۱۸۸۸

نقد نقاشی کافه شبانه

نقد نقاشی کافه شبانه

«از نظر من شب زنده تر و رنگارنگ تر از روز است.» – ونسان ون گوگ 

این نقل قول بالا نشان می دهد ونسان ون گوگ تا چه حد شیفته شب بود. این شیفتگی هم در این اثر و در آثار دیگر او مثل شب پرستاره برفراز رُن دیده می شود. ون گوگ در سال ۱۸۵۳ به دنیا آمد. او فردی بسیار خجالتی، احساسی و حساس بود که همیشه احساس ناامنی می کرد. این نقاش هلندی به استفاده فراوان از رنگ و ضربات قلم مو (همچون امپرسیونیست ها) مشهور بود. 

اولین ویژگی در مورد این تابلو این است که با یک تابلوی از نظر حسی زیبا طرف نیستیم. تصویر، کافه ای را نشان می دهد که یک میز بیلیارد در وسط آن قرار دارد و شش نفر در آن حضور دارند. سه نفر از آن ها سرهای خود را در گریبان فرو برده اند، به طوری که به نظر می آید در حالت مستی به سر می برند. نقاش به شکل تاثیرگذاری عمدتا از رنگ های قرمز و زرد استفاده کرده است. در وسط نقاشی یک بار مخصوص سرو الکل قرار دارد. نور سه لامپ موجود در صحنه و رنگ کف اتاق، تاثیر غم انگیزی بر روی مخاطب به جای می گذارد. ون گوگ همیشه صحنه هایی که در اطراف خود می دید را به تصویر می کشید، این نقاشی هم تصویر یک کافه واقعی در شهر آرل است. 

در نگاه اول به نظر می آید با یک نقاشی معمولی از یک کافه با تعدادی از مردم و یک میز بیلیارد طرف هستیم. سخت می شود تصور کرد معنای خاصی در آن وجود داشته باشد. خود ون گوگ درباره این نقاشی گفته است: «با رنگ های قرمز و سبز سعی کرده ام احساسات شدید طبیعت انسان را به تصویر بکشم.» به نظر می آید نکته اصلی همین باشد: احساسات. در این اثر زمان به کندی می گذرد و مردم غرق در مصیبت ها و مشکلات خود شده اند، گویی که این زمان هیچ وقت قرار نیست به پایان برسد. ساعت آویخته به دیوار بر عنصر زمان تاکید می کند، نقاش از رنگ های زرد برای بازتاب احساسات غم زده افراد داخل کافه استفاده کرده است. این افراد کاملا سرگشته و بینوا هستند. حتما شما هم قبول دارید که وقتی ناراحت و بلاتکلیف هستید، زمان به کندی پیش می رود. کافه شبانه عنوان بسیار مناسبی برای این اثر است چرا که نقاش می خواهد یک ویژگی قابل توجه از شب را در کانون توجه قرار دهد. مردم زمانی که کارهای روز را انجام می دهند و یا شاید زمانی که اصلا کاری ندارند، به کافه می روند. این مردم در کافه نوشیدنی می خورند و در عین حال، به اشتباهات زندگی خود فکر می کنند. ون گوگ با استفاده از عناصر معمول چنین محیطی سعی کرده ناامیدی و پریشانی را به تصویر بکشد. نحوه استفاده او از رنگ ها شاید از نظر زیبایی شناسی آن چنان که باید قابل توجه نباشد، اما از نظر اثرگذاری کاملا موفق عمل می کند. 

با در نظر گرفتن این نقاشی و البته زندگی محنت باری که خود ون گوگ از سر گذراند، می توان درک کرد چرا او به سراغ چنین فضایی رفته است. او آدم بسیار بامحبت و احساسی بود که معمولا احساس ناامنی می کرد. ون گوگ از افسردگی رنج می برد و دچار اختلال دو قطبی بود. او قطعا در درون با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کرد، اما عشقی که به هنر داشت بالاتر از همه این مسائل قرار می گرفت. به همین دلیل با وجود این که در طول زندگی اش فقط یکی از آثارش به فروش رفت، او هنوز کار نقاشی را تا آخر عمرش ادامه داد. ون گوگ عمیقا احساس تنهایی می کرد و این احساسات او را می توانیم در کافه شبانه مشاهده کنیم. تنها کسی که ونسان واقعا به او علاقه داشت، برادرش تئو بود. او اغلب اوقات برای تئو نامه می نوشت. تئو هم همیشه هم از نظر احساسی و هم از نظر مالی از او حمایت می کرد. رفتارهای شخصیتی او در هنرش هم بروز می کرد، و شاید همین مساله باعث شد او به چنین هنرمند بزرگی تبدیل شود. او احساسات فوق العاده قوی داشت و این احساسات را بر روی تابلوهای نقاشی اش پیاده می کرد. اسکار وایلد یک نقل قول مشهور دارد که به نظر می آید کاملا مناسب منظور این نقاشی و خود ون گوگ به طور کلی باشد: «هر پرتره ای که  همراه با احساسات به تصویر کشیده می شود، در اصل پرتره ای از خود هنرمند است نه مدلی که برای طراحی ژست گرفته است. مدل تنها یک بهانه است، یک فرصت … این نقاش است که بر روی تابلو خودش را بروز می دهد.» 

عایشه شاه

منبع: Academia


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو