جشنواره کن سینما گلدن گلوب

نقد فیلم بی عشق

به این نقد امتیاز بدهید

بی عشق – Loveless
کارگردان: آندری زویاگینتسف – Andrey Zvyagintsev
سال: ۲۰۱۷

ویژه جشنواره کن

نقد فیلم بی عشق

نقد فیلم بی عشق

بی‌عشق ساخته‌ی کارگردان روسی، آنری زویاگینتسف داستانی هولناک و مرموز دارد. روایت کاملی است از فاجعه‌ و مصیبتی روحی. درامی است که ظاهری شبیه به داستان‌های جنایی دارد. ابهامی در فیلم می بینیم که تا پایان داستان ادامه دارد. داستانی است از جامعه‌ی مدرن روسیه که مردمانش به سنگ دلی و کم شدن عواطف دچارند. این جامعه در حال تبدیل شدن به دنیایی است عاری از عشق، جهانی که مفاهیمی همچون حمایت و کمک در آن تعریف نشده است. جهانی که در آن ملزومات و احتیاجات اصلی انسان برای زنده ماندن تبدیل شده است به چیزهایی همچون آرزو و عطش رسیدن به مقام، پول و آزاد بودن برای ازدواج دومی که مثلا داشتن خانه‌ای بهتر، ارتباطی مطلوب تر، تجملات، شبکه‌های اجتماعی، گرفتن سلفی و حسی از خودپسندی را به همراه داشته باشد. همه‌ی این‌ معضلات با هنجارهای اجتماعی محافظه کارانه‌ی مسیحیت، کانفورمیسم و ناسیونالیسم نظارت و پشتیبانی می شوند.

بی‌عشق روایتی است از ازدواجی شکست‌خورده آن هم در وخیم ترین وضعیت خودش. بوریس مردی ریشو وخشن است که در حراجی ها کار می کند. او هنوز هم در آپارتمانشان با زنیا که به زودی قرار است از هم جدا شوند زندگی می کند. دائما با هم نزاع و مشاجره دارند. تنها در نفرت و بیزاری دو طرفه شان است که با هم مشترک اند. هر کدام از آن ها با فرد دیگری وارد رابطه شده اند و هر دو در اوایل رابطه‌ عاشقانه جدید و شیفتگی و علاقه‌ی جنسی هستند. در این زمان از موانع موجود که بر سر راهشان برای رسیدن به خواسته هایشان وجود دارد، متنفر و منزجر شده اند. دوست دختر بوریس به تازگی باردار شده است. زنیا هم با مردی خوش قیافه و مسن تری است که یک دختر بزرگ دارد. مساله ای که با آن روبه رو هستند، پسرشان آلیوشا است، کودکی خجالتی و غمگین دوازده ساله که به شکلی می توان گفت دلیل شکست زندگی مشترکشان است. آن‌ها در همان جوانی پس از باردار شدن ناخواسته ی زنیا خیلی سریع با هم ازدواج کرده اند.

آلیوشا پس از شنیدن مشاجره‌ی شدید والدینش ناپدید می شود. پس از دعوای رکیک و شدید آن ها، با باز شدن در حمام،‌ آلیوشا با چهره ای گریان و پر از اشک جلوی دوربین ظاهر می شود.(آن دو او را نمی بینند، فقط بیننده می بیند). این صحنه یکی از دلخراش ترین تصاویری است که می توان تصور کرد. زوج داستان مشغول گوش دادن به اخبار رادیو اند، اخباری درباره‌ی غیب گویی های فرقه ای مایانی در باره ی قریب الوقوع بودن پایان جهان. ترس و توهمی که زود باوران و ساده لوحان با باور کردن، به آن اعتبار می دهند. موریس نگران است که رئیسش که فردی بسیار مذهبی است از جریان طلاق آن‌ها خبر دار شود. این قیامت و آخرزمانی است در زندگی خصوصی آن ها.

فیلم های مشابه دیگر ممکن است داستانی از سازش و با هم کنار آمدن شخصیت‌ها را بیان کنند، یا اینکه ایجاد مسالمت بین طرفین را نشان دهند. در این مواقع والدین معمولا به این فکر می کنند که می بایست توانشان را یکی کنند و حداقل برای مدت موقتی هم شده اختلافات را کنار بگذارند تا هرچه زودتر پسرشان را پیدا کنند. اینجا چنین اتفاقی نمی افتد. این اتفاق ناگوار همه چیز را سخت تر و پیچیده‌تر کرده است. آن‌ها در کنار هم آرامش ندارند و از دیدن نا امیدی طرف مقابل هیچ حسی از آسودگی به آن‌ها دست نمی‌دهد. حتی بودنشان کنار هم، غضب و خود انزجاری را به دنبال دارد.

آن‌ها چگونه پسرشان را پیدا می کنند؟ پلیس خسته و درگیر کاغذ بازی و کارهای اداری است. مشغول کارهای قانونی اند و  کم تر به کارهایی که می بایست انجام دهند می پردازند، این نوع عملکرد و وضعیت را در لویاتان، فیلم قبلی زویاگینتسف هم می بینیم. از آنجا که هنوز امیدی هست، پلیس این وظیفه را به گروهی داوطلب مردمی محول می کند، گروهی با انگیزه که همسایگان را گرد هم آورده و شروع به جست جو به دنبال پسربچه می کنند (از سگ هم استفاده نمی کنند که امری نسبتا عجیب است). آن ها در سکانسی هولناک و فراموش نشدنی در ساختمانی مخروب و متروک در جنگل به جست‌و‌جو می پردازند. سبک  تصویربرداری کار شبیه چیزی است که در عکس‌های گرفته شده از شهر دیترویت و یا مستند انسان خردمند ساخته‌ی نیکولاس گیلهارتر می بینیم. این محیط حالتی هجو آمیز از خانه‌ای است که بوریس و زنیا در آن زندگی می‌کنند،  و آپارتمان های پر زرق و برقی که در رویایشان تصور می کنند.

آیا آلیوشا را ربوده اند؟ زویاگینتسف کاری می کند که بیننده به چنین احتمالی فکر کند. در لحظه ای که زنیا در رستورانی با دوست پسرش شام می‌خورد، برداشتی داریم از زاویه دید شخصی که حضورش دلیل موجهی ندارد. این شخص می‌تواند مجرم باشد؟‌ این جریان به او ربط پیدا می کند؟‌ او آخرین لحظه تصمیمش را عوض کرده است؟

زوج داستان لحظاتی بسیار بغرنج را تجربه می کنند، خبرهایی از بیمارستان ها و سردخانه ها برایشان می رسد و از پسرانی زنده و مرده گزارش هایی به آن ها می دهند که بسیار به مشخصات آلیوشا شبیه هستند. به این شکل مصیبت و نگرانی شان شدیدتر می شود.

بی‌عشق فیلمی است که ما را با مصیبت و فاجعه ای دور از ذهن روبه رو می کند. چالش ها و مشکلات موجود در خانواده ای در جامعه ی روسیه را ارائه می دهد. ترویج عشق نیاز به موقعیت و شرایط خاصی دارد، همچون یک گل که برای رشد نیاز به خاک مناسب دارد. روسیه ای که در فیلم زویاگینتسف می‌بینیم بی ثمر و بی حاصل به نظر می رسد. بی‌عشق شاید عظمت لویاتان، فیلم قبلی زویاگینتسف را نداشته باشد، بیش تر درامی غم انگیز خانوادگی شبیه فیلم النا است. اما درخشش فیلم و احساسی که ایجاد می کند قابل توجه و قانع کننده است.

پیتر بردشاو

منبع: The Guardian

برای مشاهده تریلر فیلم بی عشق به آدرس کانال نقد روز در تلگرام مراجعه کنید:

https://t.me/naqderooz

***

دیگر نامزدهای بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب ۲۰۱۷:

یک زن شگفت انگیز

محو شده

اول پدرم را کشتند 

مربع


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو