نمایشنامه ویلیام شکسپیر

نقد نمایشنامه هملت

به این نقد امتیاز بدهید

هملت – Hamlet
نویسنده: ویلیام شکسپیر –  William Shakespeare
سال: ۱۶۰۲

نقد نمایشنامه هملت

نقد نمایشنامه هملت

چیزی که باعث تمایز هملت با بقیه نمایشنامه هایی می شود که درباره انتقام صحبت می کنند (و حتی شاید تمام نمایشنامه هایی که پیش از این اثر نوشته شده اند)، این است که عملی که ما از شخصیت هملت انتظار داریم ببینیم، مرتب به تاخیر می افتد. چرا که هملت تلاش می کند نسبت به کاری که می خواهد انجام دهد، به یقین بیش تری برسد. در این نمایشنامه با پرسش های قابل توجهی مواجه می شویم: آیا باید به روحی که در ابتدای نمایشنامه ظاهر می شود اعتماد کنیم؟ آیا این روح همان چیزی است که نشان می دهد یا در اصل اهداف پلیدی در سر دارد؟ آیا روح واقعا نسبت به مرگ خودش اطلاعات کافی دارد یا او هم فریب داده شده است؟ و یک پرسش این دنیایی تر این که: چگونه می توانیم در مورد جنایتی که صورت گرفته و هیچ شاهدی نداشته است، به حقیقت ماجرا دست پیدا کنیم؟ آیا هملت می تواند تنها با بررسی رفتار کلادیوس به وضعیت درونی او پی ببرد؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا هملت تنها با پی بردن به وضعیت درونی کلادیوس می تواند به کارهایی که او انجام داده است پی ببرد؟ آیا کلادیوس (یا مخاطبان) تنها با مشاهده رفتار هملت و وضعیت ذهنی او می توانند از اعمالی که انجام داده آگاهی یابند؟ آیا می توانیم مطمئن شویم اعمال ما همان نتایجی را به بار می آورند که انتظار داریم؟ درباره جهان پس از مرگ چه اطلاعاتی می توانیم داشته باشیم؟ 

خیلی ها معتقدند هملت نمایشنامه ای درباره عدم قطعیت در تصمیم گیری و ناتوانی در انجام کار درست است. اما نکته جالب این است که این نمایشنامه به ما نشان می دهد که چه محورهای نامطمئنی اساس زندگی ما را تشکیل داده اند. چگونه می توان کاری انجام داد و از منطق، تاثیر و هدف درست آن مطمئن بود؟ در هملت مساله اصلی این است که یک عمل تا چه حد تحت تاثیر ملاحظات عقلانی (مثل اطمینان یافتن) و هم چنین عوامل احساسی، اخلاقی و روانشناختی قرار دارد. به نظر می رسد خود هملت هم چندان به این مساله اعتقاد ندارد که می توان اقدامی کنترل شده و هدف مند انجام داد. او ترجیح می دهد کورکورانه، بی پروا و خشمناک عمل کند. شخصیت های دیگر چنین نگاه انتزاعی نسبت به اعمال خود ندارند. به همین دلیل چندان در قید تاثیر اقداماتی که انجام می  دهند نیستند. تنها کاری را انجام می دهند که احساس می کنند درست است. اما تا حدی همین شخصیت ها نشان می دهند که حق با هملت است. چرا که تمام کارهایی که انجام می دهند نتایج ناخوشایندی به بار می آورد. اقداماتی که کلادیوس انجام می دهد باعث می شود او ملکه و به طبع آن، قدرت را تصاحب کند. اما وجدانش او را شکنجه می دهد و از طرف دیگر، قدرتش از سوی خیلی ها تهدید می شود. او در نهایت می میرد. لایریتس ادعا می کند که هیچ چیز نمی تواند مانع انتقام گیری او شود. اما به راحتی فریب می خورد و تحت تاثیر کلادیوس قرار می گیرد. شمشیر زهرآلودی که آماده کرده بود، جان خودش را می گیرد. 

بعد از درگذشت پدر، هملت نسبت به مرگ دچار وسواس فکری می شود. تا پایان نمایشنامه، او مرگ را از جهات زیادی بررسی می کند. او هم از نظر معنوی در مرگ اندیشه می کند (مثل زمانی که روح پدر حاضر می شود) و هم از نظر مادی (مثل زمانی که با جمجمه یوریک و اجساد گورستان مواجه می شود). در نمایشنامه، مرگ ارتباط بسیار نزدیکی با مضامینی همچون معنویت، حقیقت و عدم اطمینان دارد. چرا که تنها مرگ می تواند به عمیق ترین پرسش های هملت پاسخ دهد و پایانی باشد بر تلاش های او برای دستیابی به حقیقت، آن هم در چنین جهان پر رمز و رازی. از آن جا که مرگ هم علت و هم نتیجه انتقام است، این عنصر ارتباط عمیقی با مضمون انتقام و عدالت دارد (قتل پادشاه هملت بزرگ توسط کلادیوس، آغاز تلاش هملت برای انتقام گیری می شود، مرگ کلادیوس پایان این تلاش است). 

هملت در جاهای زیادی به تفکر درباره مرگ خودش می پردازد. او بارها درباره این مساله می اندیشد که در جهانی این چنین محنت بار، آیا خودکشی را می توان یک اقدام درست در نظر گرفت؟ رنج و مصیبت هملت به حدی است که او به منظور پایان یافتن این رنج ها، بارها طلب مرگ می کند، اما او از اقدام به خودکشی می ترسد. هملت به دلیل باورهای مسیحی که دارد، تصور می کند در صورت اقدام به خودکشی برای همیشه در آتش جهنم خواهد سوخت. در تک گویی معروف «بودن یا نبودن»، هملت به این نتیجه فلسفی می رسد که انسان اگر نگران زندگی پس از مرگ نباشد، هرگز رنج زندگی را بر دوش نخواهد کشید. همین ترس است که باعث بروز ملاحظات اخلاقی پیچیده در هنگام تصمیم گیری می شود. 

در هملت همه چیز به هم مرتبط است، از جمله رفاه خانواده اشراف و میزان سلامت جامعه. صحنه های اولیه نمایشنامه نشان دهنده اضطراب و وحشتی است که در اثر انتقال قدرت گریبان گیر جامعه شده است. در طول نمایشنامه، بارها به ارتباط مستقیمی اشاره می شود که میان مشروعیت یک پادشاه و سلامت یک جامعه وجود دارد. بارها کشور دانمارک به بدنی تشبیه می شود که در اثر فساد اخلاقی کلادیوس و گرترود بیمار شده است. بسیاری از شخصیت های نمایشنامه هم از روح به عنوان یک مصیبت ماورائی یاد می کنند که نشان دهنده میزان نابودی کشور است. پادشاه هملت متوفی به عنوان حاکمی بی پروا و مقتدر توصیف می شود که موفق شده کشور را به خوبی اداره کند. اما کلادیوس یک سیاستمدار ضعیف است که دانمارک را فدای نفسیات خود کرده است. در پایان نمایشنامه، افزایش قدرت فورتینبراس نشان می دهد که می توان همچنان به قدرتمند شدن دوباره دانمارک امیدوار بود. 

منبع: Spark Notes


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو