فدریکو گارسیا لورکا نمایشنامه

نقد نمایشنامه عروسی خون


به این نقد امتیاز بدهید

عروسی خون – Blood Wedding

نویسنده: فدریکو گارسیا لورکا – Federico Garcia Lorca

سال: ۱۹۳۳

نقد نمایشنامه عروسی خون

نقد نمایشنامه عروسی خون

فمینیسم در نمایشنامه عروسی خون
در این مقاله به بررسی فمینیسم در نمایشنامه عروسی خون اثر لورکا می پردازیم. فمینیسم می‌گوید که با زنان به عنوان آلت و ابزاری جنسی  و موجودی بی نقش و کم اهمیت رفتار می شود و نسبت به او نگاهی منفی حاکم است. در اینجا عروسی خون را از چهار منظر بیولوژیکی، زبانشناختی، فرهنگیاجتماعی و روانشناختی؛  با توجه به عقاید و اندیشه های منتقد فمینیست، الین شولتر بررسی می کنیم. لورکا زنان را در نمایشنامه اش به صورت شخصیت‌هایی مطیع و فرمانبر ترسیم می کند. او زنان را به خاطر زیبایی شان می ستاید اما حتی برای آن‌ها اسمی نمی گذارد و هیچ قدرت انتخاب و آزادی برایشان قائل نمی شود. زنان بی نام هستند و هیچ جایگاهی ندارند. این جامعه زنان مطیع را تشویق کرده و می ستاید ولی زنان مقتدر و ریاست طلب را نهی و رد می کند. تصاویری که از زنان،‌ گفتارشان، وضعیت روانی شان و جامعه ی اسپانیایی در نمایشنامه می بینیم، نشان می دهد که این نمایشنامه اثری فمینیستی است.

فمینیسم مدعی است که مردها چه خودآگاه چه ناخودآگاه زنان را سرکوب کرده اند، آزادی شان را سلب کرده و هیچ حقی به آن‌ها نمی دهند که در مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه شان نقشی داشته باشند. مردان با ارزش قائل نشدن برای عقاید، نظرات و نوشته‌های زنان آنان را سرکوب کرده اند، زن بودن را به این شکل معنا کرده و بدین صورت صدایشان را خفه کرده اند. آنچه به معنای زن بودن است را کم ارزش و بی‌اهمیت جلوه می دهند. در‌واقع مردان از زنان موجودی بی‌اهمیت و بی‌ارزش ساخته اند.

عروسی خون لورکا نمایشنامه ای اسپانیایی است که با مضمون های عشق و ازدواج سروکار داشته و آداب و رسوم جامعه ی اسپانیا را ترسیم می کند. اوج نمایشنامه خودِ جشن عروسی است. اینجا دو مرد خواهان دختری هستند، مسیری که ظرفیت هم مرگ و هم زندگی را در خود داراست. داماد به عروس ماندن با طایفه اش، داشتن آرامش، رشد و باروری را پیشکش می کند، و از طرفی لئوناردو تنهایی و جدایی از طایفه اش را پیشکش می کند که مرگ را به همراه دارد. برای لئوناردو و عروس، هر دو وضعیت با تراژدی همراه است.

این مقاله به بخش‌هایی می پردازد که در آن زن در جامعه ی اسپانیایی یک قربانی است. نشان می‌دهد که زنان به عنوان ابزاری جنسی، الهه ی زیبایی،‌ ساحره، هرزه و مخلوقاتی مطیع و گوش به فرمان نگاه می شود.

جین تامکینز در من و سایه ام می نویسد: «آنچه مرا عصبانی می‌کند این است که به زنان به عنوان الحاقاتی از مردان نگاه می شود، به عنوان آینه ای از مردان، وسیله و ابزاری برای شکوفایی مردان، ابزاری برای کمک به مردان برای رسیدن به  آنچه که می خواهند. زنان یا هیچ وقت و یا به ندرت از حقوق خودشان بهره مند می شوند. در جهان غرب هیچ زنی وجود ندارد. گاهی احساس می‌کنم جهان عاری از وجود زن است

فمینیسم نگرشی جدید برای تحلیل کتاب‌ها نیست بلکه صدای زنان است برای رسیدن به حقوقشان، صدایی که پس از جنگ جهانی اول برخاست. فمینیسم آغاز شد وقتی که ویرجینا وولف کتاب اتاقی از آن خود را نوشت، او در این کتاب می نویسد:‌ «این مرد است که تعیین می‌کند زن بودن چه معنا می‌دهد و این مرد است که ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ادبی را کنترل می کند

تحلیل فمینیستی اثر

منظر بیولوژیکی:
در این مقاله از چهار منظر نمایشنامه عروسی خون را مورد بررسی قرار می‌دهیم. منظر اول بیولوژیکی است که روی تصاویر مربوط به جسم و بدن زنان تمرکز دارد. همچنین به این مساله توجه می‌کند که چگونه در متن های فمینیستی، بخش‌هایی از جسم زن به تصاویری نمادین  تبدیل می شود. برای نمونه خانم همسایه در این متن به صحبت درباره ی چهره ی زن می پردازد و می گوید: «زیباست، چهره اش همچون یک قدیس می درخشد». این عبارت نشان می‌دهد که زن در این اثر به عنوان ایزد بانویی زیبا معرفی می شود. اولین حضور عروس جایگاه پایینش را نشان می دهد، اینگونه توصیف می کند که: «دست هایش در حالتی میانه افتاده و سرش خم شده است

زنان تنها به عنوان نمادی از زیبایی دیده می شوند. زن تنها وسیله‌ای است برای جذب مرد. مردان از طریق ظاهر فیزیکی جذب زنان می‌شوند. لئوناردو به عروس می گوید: «من مقصر نیستم مقصر زمین است و این رایحه ی خوشی که از سینه و زلفت بلند می شود

بخش‌های مختلفی از بدن زن همچون زهدان و سینه‌های او اغلب به تصاویری نمادین در نوشته‌های فمینیستی بدل می شوند. وقتی که پدر از دخترش تعریف می‌کند می گوید: «دخترم چاق و کپل است
باروری و خیانت از صفات زنان هستند. لورکا از مار برای توصیف زن استفاده می کند، مار که هم نماد خیانت است هم نماد باروری. او زن را با «توی مار» خطاب می کند.

منظر زبان شناختی:
زبان هم نشان می‌دهد که در جامعه این مرد است که دارای اقتدار و حکم است. ارتباط بین زن و مرد نشان می‌دهد که مرد رئیس است و مرد به زن فرمان می دهد. در این نمایشنامه وقتی مادر غم و اندوهش را بیان می کند، پسر به مادر می گوید: «ساکت باش» سپس می گوید«بگذار این حرف‌ها را تمام کنیم».
زنان در این نمایشنامه نمی‌توانند احساسات شان را با مردان زندگی‌شان در میان بگذارند. امکانی برای بروز احساسات شان وجود ندارد. اگر زن بخواهد احساساتش را بیان کند، مرد این اجازه را به او نمی دهد. گفتگوی بین لئوناردو و زنش این مساله را نشان می دهد.

زن: من را اینگونه بی‌خبر از همه چیز رها نکن.
لئوناردو:‌ بس کن.
زن: نه، از تو می‌خواهم به من نگاه کنی و برایم بگویی.
لئوناردو:‌ تنهایم بگذار.(برمی خیزد).
زن: کجا می روی عشق من.
لئوناردو: (با تندی) نمی توانی خفه شوی؟

پدر هم دخترش را سرزنش می‌کند وقتی که با مادر (مادرِ داماد) ملاقات می کند.
پدر:‌«تو نباید انقدر خشک و رسمی باشی. از همه گذشته او قرار است مادر تو باشد. »

منظر فرهنگیاجتماعی
در جامعه اسپانیا مردان زنان را سرکوب کرده و حضورشان را در مسائل جامعه شان در زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محدود می کنند. گفتگوهای بین مادر و داماد اهمیتی برای نظرات مادر در خصوص ازدواج قائل نمی شود.

مادر: می‌دانم که دختر خوبی است… اما با این حال وقتی اسمش را می آورم، حس میکنم کسی با سنگ به پیشانی ام می زند.
داماد: احمقانه است.

در عروسی خون، از نگاه مادر؛ زن هنگامی بهترین است که در خانه باشد، او می گوید: «فرزندم می‌دانی متاهل شدن یعنی چه؟»
«یک مرد، چند بچه، و دیواری به پهنای چند متر برای مابقی چیزها»

عروس دو راه برای انتخاب مسیر زندگی‌اش پیش رو دارد، یا اینکه نوع زندگی مادر را انتخاب کند یعنی ازدواج کرده و زندگی راکد و یکنواختی را پیش گیرد و یا اینکه به دنبال قلبش برود و با معشوقش بمیرد. جامعه به زن حق انتخاب شریک زندگی‌اش را به او نمی دهد. در جامعه ی لورکا، زن وقتی خوب و موقر است که راه اول را برای زندگی پیش بگیرد، مسیر و روشی که مادر زندگی می کند. پدرِ عروس امیدوار است که دخترش نتواند با مرد دیگری فرار کند، می گوید: «او نمی‌تواند دختر من باشد. شاید خودش را در چاه انداخته باشد
و مادر می گوید: «زنان خوب و با اخلاق خودشان را به آب می‌اندازند نه این دخترک

در جامعه اسپانیا اولویت با پسر است. پسران مورد نیاز جامعه هستند به خاطر مذکر بودن و قدرت بدنی شان در درو محصولات، همان‌طور که در گفت گوی مادر و پدر مشهود است.

پدر می گوید: «از آن‌ها می‌خواهم که بچه‌های زیادی بیاورند. این زمین به دست‌هایی نیاز دارد که استخدام نشده باشد. پسران زیادی نیاز است

مادر به داماد می گوید«اگر می‌توانی مرا با شش نوه خوشحال کن. یا هرچد تا که می خواهی»

در جامعه اسپانیا زمین هم برای پسران خریداری می شود. مرد حق وراثت دارد. همانطور که پدر می گوید: «اگر پسر داشتم، تمامی اطراف این کوه را می خریدم».

زنان زندگی اندوهگینی را سپری می کنند. آن‌ها وابسته به مردان هستند. مردان ارزش درخوری  برای زنان  قائل نمی شوند. با زنان به صورتی عادلانه رفتار نمی شود. زن لئوناردو زندگی مایوس کننده و سختی را می گذراند. او به شوهرش عشق می ورزد، اما شوهرش او را دوست ندارد. شوهرش عاشق عروس است. زن لئوناردو صبورانه همه ی این‌ها را تحمل می کند. می گوید: «من پسری دارم. یکی دیگر هم در راه است. این‌ها می گذرند. سرنوشت مادرم هم همینطور بود، پس از اینجا نمی روم

زن به عنوان موجودی کم اهمیت و مطیع شناخته می شود، و مرد هم به عنوان موجودی مقتدر که دیکتاتور مابانه ریاست می کند. مادر پسرش را نصیحت می‌کند که چگونه با عروسش رفتار کند: «او حس خواهد کرد که تو مرد، رئیس، کسی که دستور می‌دهد هستی

لورکا قدرت زنان را در جامعه شان کاملاً نفی می کند. تمامی ویژگی‌هایی که در نمایشنامه تحسین می‌شوند مربوط به عروس است نه زنان ریاست طلب. پدر می گوید: «نیازی نیست برایتان از دخترم بگویم. ساعت سه که ستارگان صبحگاهی می درخشند،‌ او نان می پزد. او هیچ وقت صحبت نمی کند،‌ مثل پشم لطیف است. او هر نوع گلدوزی زیبایی انجام می‌دهد و می‌تواند با دندانش هر ریسمان محکمی را پاره کند

برای نویسندگان فمینیست، ازدواج قراردادی اجتماعی تحمیل کننده و سرکوب گر است که نابرابری جنسیتی را به همراه دارد و زنان را محدود و در خانه زندانی می کند. در جامعه ی اسپانیا ازدواج تنها به معنای ارتباطی جنسی تلقی می شود.

در عروسی خون خدمتکاری می گوید: «عروسی چیست…آیا شیرین است یا به سان دسته گلی است؟ … خیر، تنها تخت خوابی درخشان است و یک زن.» و سپس می گوید: «خوش اقبالی،‌ تو به زودی بال هایت را دور مردی حلقه می زنی، او را می‌بوسی و وزنش را احساس می کنی

منظر روانشناختی:
فمینیست ها بر این اند که جامعه، درک زن از خودش، از جامعه اش و جهانش را شکل می دهد. مفهوم یک زن پاک و مفهوم یک عروس ریشه در روان و درون زن اسپانیایی دارد. «اری ما دخترانی داریم. می‌خواهم گلدوزی کنم، توری ببافم در آرامش باشم
عروس خودش را یک روسپی می‌خواند: «عریان به زمین‌ها و مناظر نگاه می‌کنم انگار که یک روسپی باشم. به خاطر افکار جامعه نسبت به زنان، فشار و ناعدالتی زیادی که جامعه به ان ها روا می دارد، به جایی می رسد که زنان آرزو می کنند کاش مرد بودند.
عروس می گویدکارهای یک مرد را انجام نداده ام؟ کاش یک مرد بودم

ریحانا کوثر / ندا سرفراز
منبع: Research Gate

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو