پاپ موسیقی

نقد آلبوم واترتاون از فرانک سیناترا


به این نقد امتیاز بدهید

آلبوم: واترتاون – Watertown
خواننده: فرانک سیناترا – Frank Sinatra
سال انتشار: ۱۹۷۰

نقد آلبوم واترتاون از فرانک سیناترا

نقد آلبوم واترتاون از فرانک سیناترا

اکثر مخاطبان فرانک سیناترا را افراد بالای پنجاه سال تشکیل می دهند. البته همیشه استثنا وجود دارد، جوانان هم ممکن است به آلبوم هایش گوش دهند. اما تعداد آن‌ها به نسبت کمتر است. فرانک سیناترا هنرمندی افسانه‌ای است که کارهایش همیشه مورد ستایش قرار گرفته است. اما دوره ی نفوذ موسیقی اش و ارتباطی که حکایت های موجود در آهنگ هایش با مخاطب برقرار میکرد به آن پر رنگی گذشته نیست و رو به کم رنگ شدن می رود.

ما با فرانک سیناترا از طریق دورانی از آمریکای قدیم ارتباط برقرار می‌کنیم، دورانی که جوانان و مردم دور خود می چرخیدند، می رقصیدند و خواننده محبوبشان برایشان حکم یک پادشاه را داشت. استعداد خاص سیناترا تصوراتی که در مورد او وجود داشت را حفظ کرده است و با‌گذشت سال ها و حتی کم‌ رنگ شدنش در مسیر زمان، هنوز می تواند حسی از سنت و حال و هوای گذشته را در دنیای مدرن امروز برایتان زنده کند. اوج سیناترا از اواخر دهه ی چهل تا اواخر دهه ی پنجاه بود البته آهنگ نیویورک، نیویورک را در سال ۱۹۷۷ ضبط کرد. آهنگ مسیر من حتی در سال ۲۰۱۷ هم باعث می‌شود حس مردی به شما دست دهد که با غرور به آسمان منهتن بعد از جنگ جهانی دوم نگاه می کند.

یک از دستاورد های سیناترا که نادیده گرفته شد، شاید آلبومی باشد که آشکار ساز دوره ای است که خودش عاشقش بود یا به خوبی از آن شناخت داشت. در ۱۹۶۹ همان سالی که مسیر من را ضبط کرد، آلبومی به نام واترتاون را منتشر کرد. برخی از مردم این آلبومش را به فراموشی سپرده اند اما واترتاون، بهترین آلبوم سیناترا و بزرگترین هدیه اش به فرهنگ و جامعه ی آمریکا است.

اگر زیاد به موسیقی گوش می دهید و نقد موسیقی ها را دنبال می کنید، شاید خوانده باشید که در برخی از نقد آلبوم ها آهنگ را به داستان کوتاه و آلبوم را به رمان تشبیه می کنند. ما دوست داریم به آهنگ های مورد علاقه مان بیشتر بها داده شود و به عنوان یک اثر ادبی با ارزش به آن ها نگاه شود. من به آلبوم های بسیاری گوش داده‌ام، اما در میان همه ی آن ها؛ در کنار آلبوم  هفته های ستاره ای اثر وان موریسون، واترتاون سیناترا تنها آلبومی است که می‌توانم بگویم شبیه یک متن ادبی است که در قالب موسیقی ضبط شده و بر روی دیسک قرار گرفته است. 

این آلبوم درباره ی مردی است که در واترتاون زندگی می کند، که به نظر می‌تواند هر شهری باشد. مکانی که «اتفاق خاصی در آن رخ نمی دهد/ جز بارانی کوتاه». این مرد زنی را از دست داده است، زنی که حدس می زنیم همسرش بوده باشد. او ممکن است از زنش جدا شده باشند، یا اینکه فوت کرده باشد، که این قضیه بر ما معلوم نیست. این مفهوم و کلیت آلبوم است. در مسیر آلبوم، افکاری در مورد بچه‌های قهرمان داستان به ذهنمان می آید، افکاری از این دست که آن‌ها از چه نوع والدینی برای بچه هایشان هستند. او برای یک لحظه هم نمی تواند این وضعیت را فراموش کند. اگر آنچه را که الان می‌داند قبل تر در گذشته به آن پی می برد باز هم اتفاقی نمی‌افتاد، به هر حال او هنوز همان عاشق همیشگی باقی مانده است. نهایتاً آلبوم اینگونه پایان می یابد که قهرمان داستان در انتظار رسیدن قطاری است که با آن به شهر واترتاون برود تا شاید اهدافی که ارزش های زندگی اش را تعیین می کرد به زندگی اش بازگردد. اینکه این قسمت را خیال می کند و بخشی از اتفاقات درون ذهن اوست یا نه مشخص نیست. در حین انتظارش برای رسیدن قطار، هر آنچه را که در نبود همسرش برایش رخ داده و تغیراتی که در زندگی‌اش تجربه کرده را مرور می کند و به این فکر می کند که چقدر حرف دارد که می خواهد به او بزند. به این فکر می کند که چطور عاشقانه با هم در خیابان راه می‌روند تا به مدرسه بچه ها برسند و آن ها را از مدسه بیاورند.

کل آلبوم در همین خلاصه می شود و این آن چیزی است که واترتاون می‌خواهد بگوید. داستان مبهم است. اما در چارچوبی از سنت، واقع‌گرایی یا حتی ادبیات مدرن شکل گرفته است. ما آلبومی گوش می‌دهیم که قهرمان آن جزئی ترین بخش‌های زندگی‌اش، کارهای روزمره اش، حس و حالش را تعریف می کند، همه این‌ها برای کنار آمدن با فقدان همسرش است که فوت کرده یا او را ترک گفته است. واترتاون از همان منابع و عناصر کارهای فلوبر، وولف، همینگوی، جوییس، فاکنر و تولستوی ساخته شده است. یعنی تمام نویسندگانی که به واقعیتی نفوذ می کردند و کاری از دستشان بر نمی آمد جز این که آن ها را در قالب رمان و داستانی مرتفع و برجسته سازند.

اکنون یک قدم به عقب برگردیم و به یاد بیاوریم که ما درباره ی فرانک سیناترا صحبت می کنیم. کاری از سیناترا که در سال‌های ۱۹۷۰ ضبط شده است. از آنجا که واترتاون یک آلبوم است  نه یک کتاب و سیناترا یک خواننده است نه یک نویسنده، پس باید به بحث درباره موسیقی آن بپردازیم. 

وقتی به موسیقی سیناترا فکر می کنید، احتمالاً ترتیب و چینش اصوات، بخش‌های حضور شیپور و جرنگ جرنگ نت های پیانو به ذهنتان می آید، و البته صدای خواننده به عنوان آلتی که منبع اطمینان و اعتماد به نفس موجود در کار شده است. این کار از آن دست موسیقی هایی است که با اتاق‌های پذیرایی روشن، بارها و نوشیدنی ها پیوند عمیقی دارد، موسیقی است که هر آمریکایی متولد بعد از ۱۹۵۰ در بخشی از وجودش، در خونش و ناخودآگاهش به صورتی طبیعی آن را با خود دارد.

آلبوم با نت های بم مربوط به قطعه ی عنوان آلبوم شروع می شود. صدای سیناترا افزوده می شود و با آن لحن صدایش که سرشار از ثبات و آرامش است شروع به خواندن می کند، اما لحن او لحن وصدای مردی است که شکست‌خورده به نظر می آید، یا حداقل در برابر سرنوشتی که به آن رسیده است تسلیم شده است. شاید لحن ناخوشایندی باشد اما به عنوان یک شنونده، شما را آماده می‌کند تا به استقبال فراز و نشیب های مابقی آلبوم بروید.

مت دومینو
منبع: The Paris Review


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو