سینما هالیوود

نقد فیلم دیو و دلبر ۲۰۱۷

به این نقد امتیاز بدهید

دیو و دلبر – Beauty and the Beast
کارگردان:بیل کاندن – Bill Condonf
فیلمنامه: استیون شباسکی – Stephen Chbosky
بازیگران: اما واتسون، دن استیونز، لوک ایوانز، یوان مک‌گر گور، ایان مک‌کلن
سال: ۲۰۱۷

نقد فیلم دیو و دلبر ۲۰۱۷

نقد فیلم دیو و دلبر ۲۰۱۷

پیتر آلن و کارول بایر ساگر در ترانه ای می گویند: «نیازی به یادآوری نیست/ چون هر چیز کهنه‌ای دوباره تازه می شود». این فکر بعدا روش کار والت دیزنی هم شد، والت دیزنی یکی از فیلم های پویانمایی کلاسیکش را باز سازی کرده است، زنده نمایی(لایو اکشن) با کیفیتی بالا و خیره کننده که یک نوستالژی قوی به همراه دارد. به همان اندازه که این کار خلاقیتی بزرگ بوده است، جریان و مسیری برای رسیدن به سود و منفعت را برای شرکت باز کرده است. این دسته فیلم ها همچون بازسازی مجدد داستان جن و پری سیندرلا از کنت برانا توجه مان را جلب می‌کنند و کنجکاو می شویم ببینیم چه هستند، اما معمولاً به نسبت منبع الهامی شان ضعیف‌تر از آب در می آیند و مثل نسخه ی کلاسیکشان نمی شوند. این مساله در مورد دیو و دلبر بیل کاندن هم صادق است، یک کار موزیکال خوب و قابل تقدیر و سرزنده که تنها در برخی جهات نتوانسته به قدرت و سطح نسخه ی کلاسیکش در ۱۹۹۱ برسد و در کل به نسبت سطح پایین‌تری دارد.

هر کسی که به تماشای دیو و دلبر ۲۰۱۷ برود، اگر هیچ آگاهی  از نسخه قبلی آن نداشته باشد،‌ آن را فیلمی سرگرم کننده در حد اعلا خواهد دید. مطمئناً فیلم خوبی است و نمی‌توان این را انکار کرد،‌ اما در مقایسه کم می آورد. بخش جادویی محصول ۱۹۹۱ از طریق انیمیشنی مبتکرانه به کار اعمال شده است. با این که این نسخه بازسازی جدید دارای کیفیت است (تنها مانع بزرگی که در مسیر کاندید شدنش برای جایزه اسکار وجود دارد، انتشار زودهنگام آن در اوایل سال است)، اما کیفیت عالی و خارق العاده ی مشهود در نسخه گری تروزدیل و کرک ویس در سال ۱۹۹۱ در فیلم کاندون غایب است. بخش هایی از فیلم هستند که به پای نسخه ی قبلی‌اش می‌رسند، اما بیشتر اوقات بیشتر شبیه یک کپی کاری سطحی نامرغوب است.

دیو و دلبر محصول ۲۰۱۷ بازسازی دقیقی از نمونه ی ۱۹۹۱ آن است که به چند دلیل مورد توجه واقع شد: اولین فیلم پویانمایی بود که نامزد اسکار بهترین فیلم شد، آخرین همکاری بین هاوارد اشمن ترانه سرا و آلن منکن آهنگ ساز بود، و به تجدد و تغییراتی در شرکت دیزنی سرعت بخشید که در ۱۹۸۹ با پویانمایی پری دریایی کوچولو شروع شده بود. وقتی برای اولین بار پیشنهاد بازسازی این فیلم به صورت زنده نمایی مطرح شد، این تصور می‌رفت که اقتباسی از نسخه موزیکال تئاتر برادوی باشد، اما وقتی که کاندون به گروه پیوست، این ایده دیگر منسوخ شده بود. در نتیجه، نسخه جدید دیو و دلبر تنها شش آهنگ از نسخه ی قبلی‌اش را به کار برده است. سه قطعه ی جدید اضافه شده است ( نوشته شده توسط آلن منکن و تیم رایس)، اما هیچ یک از مصالحی که برای موزیک صحنه ای پرداخت شده بودند در این نسخه از فیلم اعمال نشدند.

در بیشتر بخش‌های فیلم، کاندن خواسته شکل و حالت نسخه ی قبلی فیلم را حفظ کند، در مواردی به نظر می‌آید از نسخه پویانمایی ۱۹۹۱ به عنوان یک قالب یا الگو استفاده کرده باشد. بخش‌های مشخصی تقلیدی با دقت بالا از همان فیلم ۱۹۹۱ هستند ( واضح ترین آن شاید قسمت پایانی آواز بل باشد اما نمونه‌های زیاد دیگری هم هستند). برای فراهم کردن پس زمینه‌ بیشتری برای بل و دیو، برخی حوادث اصلی داستان را تغییر داده اند. بیشتر این‌ها فرعی و بی‌اهمیت به نظر می‌آیند و تاثیر چندانی ندارند، مگر اینکه هزینه‌ها و جنبه اقتصادی لازم مربوط به داستان اصلی را کاهش دهند. نه آغاز طولانی همراه با ساحره ی داستان و نه صحنه های پاریس مانند چیزی از اصل داستان به کار نیافزوده اند. نسخه ی اول دیو و دلبر با ۸۴ دقیقه به خوبی به پختگی و ثبات رسیده بود. ۴۵ دقیقه ی اضافه شده به محصول ۲۰۱۷ آن به نظر طویل می‌آید و زمان هایی در فیلم هست که حس می شود سطح انرژی کار افت کرده باشد.

نسخه های جدید از آهنگ‌های کلاسیک با نتایج مختلفی همراه است. بهترین آن‌ها آهنگ مهمان ما باش است که جریانش را از نسخه اصلی گرفته است. زمانی که یوان مک‌‌گرگور و اما تامسون ترانه ها را با صدای بلند می خوانند، در نمایشی زیبا و فراتر از حد انتظار از رقص و آواز قرار می گیریم که منظره ای چشم نواز و بی همتا را ایجاد می‌کند. بل به زیبایی با رقص هماهنگ است و گرچه صدای اما واتسون به خلوص صدای پیج اوهارا نمی‌رسد؛ اما خوب کار کرده است. اما گاستون مأیوس کننده است. این آهنگ ها تقلیدی به نظر نمی آیند، ترانه های اضافه شده (نوشته شده توسط اشمن، البته با اقتباس از نسخه اصلی) چیز چندانی به کار اضافه نکرده اند (تکرار در آهنگ‌ها هم برداشته شده است). ترانه ی دیو و دلبر از یک نظر مأیوس کننده است چون صدای اما تامسون با صدای انجلا لانسبری هم خوانی ندارد.

با بازسازی فیلم ۱۹۹۱، راوی شروع به روایت داستان می‌کند، با نشان دادن اینکه چگونه یک شاهزاده ی خودبین و مغرور (دن استیونز) به دیوی زشت تبدیل می شود. فضای داستان پیش می‌رود تا ما را با بل (اما واتسون) زیباترین دختر شهری از فرانسه آشنا کند. متأسفانه به خاطر گاستون (لوک ایوانز) خودشیفته و خودخواه که خواهان ازدواج با بل است، بل یکی از تنهاترین افراد آنجا شده است. او در خودش است، عشق فراوانی به پدرش موریس(کوین کلین) دارد و دائما کتاب می خواند.

در روزی شوم،‌ پدرش که به بازار می‌رود در جنگل ناپدید می شود. بل به جستجوی پدر می رود و به قلعه‌ای تاریک و ترسناک می رسد. همه جای داخل قصر را می گردد، یک سری اشیاء جادویی پیدا می کند،‌ اشیائی معمولی که حرکت و صحبت می کنند. این اشیاء عبارتند از: لومیر، شمعدانی با رفتار و منشی شایسته و صدایی که موریس شوالیه را یادآور می شود، کاگسورس، یک ساعت رومیزی که حس احترام و ارزش زیادی نسبت به خود و نقشش در قصر دارد، خانم پاتس که یک قوری مادربزرگی است،‌ و اشیاء زیاد دیگری که در قصر هستند. صاحب و رئیس قصر، دیو است که موریس را زندانی کرده است. فرارسیدن بل برای او هم امیدوارکننده و هم ترسناک است، امید به اینکه او ممکن است همان کسی باشد که می‌تواند طلسم را بشکند (و باعث شود همه ی افراد قصر دوباره به شکل انسانی خود برگردند)، و هراس از اینکه نکند دیو را به خاطر زشتی اش پس بزند. او موافقت می‌کند که در ازای اینکه بل مهمان همیشگی اش شود موریس را آزاد کند،  بل شرط را می پذیرد. با‌گذشت زمان بل پی می‌برد که زندگی در قصر به آن ترسناکی که در اوایل به نظر می رسید نیست.

ضعفی در انتخاب بازیگران نمی‌بینیم و همه ی بازیگران حدقل خوانندگان مقبولی هستند. حتی هر دو اما (واتسون و تامسون) با اینکه محدودیت‌هایی در صدایشان هست اما صدایشان قابل قبول است. یوان مک‌گریگور که قبلاً در مولن روژ خوانده بود کمی با لهجه ی فرانسوی اش مشکل دارد اما به هر حال خوب است. بهترین صدا متعلق به دن استیونز است، که با ریتون متداوم و عمیق صدایش باعث می‌شود  پیش خود بگویید کاش دیو زمان بیشتری را در فیلم می خواند (اینجا تاثیر افزودن ترانه «برای همیشه» دیده می شود).

با اینکه این دیو و دلبر به عنوان یک فیلم زنده نمایی معرفی می شود، دارای بخش زیادی از پویانمایی است. با اینکه مک‌کیلن، مک‌گریگور و تامسون (در میان بازیگران) برخی کارهای ضبط حرکت(موشن کپچر) را انجام داده اند، تا صحنه ی پایانی فیلم به صورت فیزیکی ظاهر نمی شوند. در بیشتر فیلم اساساً کارهای صوتی انجام داده اند که چندان تفاوتی با کار دیوید اوگدن استایرس، جری اورباک، آنجلا لنسبوری در سال ۱۹۹۱ ندارد. زمان و تلاش بسیار زیادی صرف بازسازی شکل و شمایل فیلم نسخه پویانمایی آن شده است تا به شهر ظاهری عجیب و شبیه داستان‌های جن و پری بدهند و به قصر جوی وهم انگیز ببخشند. با اینکه کاندن می‌خواست اصولاً روی افکت های عملی تکیه کند، اندام‌های اضافه‌ای که در ابتدا برای چهره ی دیو استفاده شده بود در پایان با CGI جایگزین شد.

اگر تفاوت یک فیلم خوب با یک فیلم عالی در این باشد که چه مدت زمانی تأثیر تجربه ی تئاترگونه ی آن با بیننده می ماند،‌ تفاوت این دو را فقط گذر زمان می تواند مشخص کند. از امسال به بعد هر وقت مردم در مورد دیو و دلبر صحبت کنند،‌ به نظرم همگی منظورشان همان فیلم ۱۹۹۱ است نه بازسازی ۲۰۱۷ آن. با اینکه هیچ مشکلی در رابطه با لذت بردن از نسخه جدید وجود ندارد، اما این اثر دارای آن ویژگی‌هایی نیست  که یک کار را کلاسیک می کند. با وفادار ماندن به مصالح منبع اصلی (نسخه ی قبلی فیلم و نه داستان جن و پری آن) ، نسخه ی کاندن می تواند بینندگانش را شیفته ی خود کند، اما جای تعجب ندارد اگر ببینیم کسانی که روایت انیمیشنی آن را می پسندند گهگاهی آن را ناقص و ناکامل بدانند.

 جیمز برادینلی
منبع: reelviews

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو