آنتون چخوف نمایشنامه

نقد نمایشنامه باغ آلبالو


۱ (۲۰%) ۱ vote

باغ آلبالو – The Cherry Orchard
نویسنده: آنتون چخوف – Anton Chekhov
اولین اجرا: ۱۹۰۴

نقد نمایشنامه باغ آلبالو

نقد نمایشنامه باغ آلبالو

طرح داستانی این نمایشنامه کلاسیک چندان پیچیده نیست. یک خانواده اصیل، اما بدهکار روسی متوجه می شوند که مجبورند خانه قدیمی خود که شامل یک باغ آلبالو می شود را بفروشند. در پایان، آن ها این خانه را که برای چند نسل محل زندگی شان بوده است به تاجری به نام لوپاخین می فروشند و آن جا را ترک می کنند. 

تک تک اتفاقاتی که در این نمایشنامه رخ می دهد برای خانواده، خدمتکاران آن ها، افراد مفت خوری که به آن ها وابسته هستند و هم چنین برای لوپاخین دارای معنای خاصی است. این معناشناسی ارتباط ویژه ای با شرایط جامعه روسیه آن دوران دارد. این جامعه به سرعت در حال تغییر است. لوپاخین که فردی از طبقه متوسط جامعه است، پسر یک کشاورز و نوه یک برده (افرادی که برای کشاورزان بدون هیچ دستمزدی به کار می پرداختند) بوده است. این نوع برده داری در نهایت در دهه ۱۸۶۰ از میان برداشته شد. فیرس، خدمتکار قدیمی این خانواده که خودش هم زمانی برده بوده است، از آن دوران به عنوان یک نوستالژی مایوس کننده یاد می کند. لوپاخین سعی می کند عزت نفس شکننده خود را با افتخار به پیشرفت و رشد و ترقی که به دست آورده، حفظ کند. او خوشحال است که با تلاش خودش به یک صاحب ملک تبدیل شده است. او یک سرمایه دار است، پدیده ای که آن زمان به تازگی وارد جامعه روسیه شده بود. از نظر او زمین تنها یک کالا است. به همین دلیل بدون هیچ احساسی آن خانه بزرگ را خراب می کند، باغ آلبالو را از بین می برد و یک ویلای توریستی پرمنفعت ایجاد می کند. 

از نظر مادام رانوسکی صاحب خانه و برادرش لئونید، این خانه و باغ آلبالو صرفا محل سپری شدن دوران شیرین کودکی آن ها نیستند. بلکه این ها، منشا اصلی هویت این دو نفر هستند. رانوسکی فردی سخاوت مند و پرشور و حال است. زندگی او حول مجموعه ای از ارتباط های ناخوشایند می چرخد، یکی از آن ها حتی او را وادار به خودکشی کرده است. او هوش مالی چندانی ندارد. به همین دلیل نمی تواند باغ آلبالوی خود را حفظ کند. به نظر می رسد در جامعه تازه روسیه برای او جایگاهی وجود ندارد. او مدت زیادی را در پاریس سپری کرده است. ولی به نظر می رسد همچون روسیه، در پاریس هم چندان به او خوش نمی گذرد. 

لوپاخین و رانوسکی نشان دهنده طبقه متوسط سرمایه دار در حال ظهور، و اشرافیت در حال نزول هستند. پیتر، دانشجوی سی ساله هم نشان دهنده نقطه نظرات جنبش سوسیالیستی انقلابی آن زمان است. تمام این جریان ها در روسیه اوایل قرن بیستم نقش مهمی ایفا می کردند. اما این شخصیت ها فراتر از چند نماد صرف هستند. تک تک آن ها هویتی پیچیده و متناقض دارند. زمانی که رانوسکی می گوید در زندگی چیزهایی مهم تر از پول وجود دارد، ما با او همذات پنداری می کنیم. زمانی که لوپاخین با خوشحالی از براندازی نظم و قواعد فعلی صحبت می کند، با او هم همدردی می کنیم. 

باغ آلبالو دارای شوخی های زیادی است، آن را می توان هم یک تراژدی و هم یک کمدی در نظر گرفت. به قول هاوارد دیویس کارگردان، این نمایشنامه یک تراژدی است درباره فرو ریختن نظم قدیم و جایگزین شدن آن با مادی گرایی سطحی نگرانه. این نمایشنامه به شکلی آگاهانه، به نفی آثار عجیب و نوستالژیک پیشین چخوف می پردازد که در آن ها، مردان کت و شلوار کتانی می پوشیدند و زنان چترهای آفتابی در دست داشتند. شاید شما معتقد باشید نباید به شکلی غم انگیز به جامعه روسیه در این زمان نگاه کنیم، چرا که انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، آزادی را برای تمام افراد جامعه به ارمغان آورد. اما چخوف هیچ گاه یک انقلابی نبود و تلاش برای انقلابی نشان دادن او، کاری بیهوده است. 

در جایی از نمایشگاه، در حالی که لوپاخین تلاش می کند مادام رانوسکی را ترغیب به فروش خانه کند، رانوسکی اهمیتی به صحبت های او نمی دهد، در این حین کیف پول مادام به زمین می افتد. یاشا، خدمتکار او با عجله سعی می کند سکه های به زمین افتاده را جمع کند. مادام رانوسکی تمایلی به شنیدن حرف های لوپاخین ندارد، یا به عبارت بهتر اصلا متوجه صحبت های او نمی شود. لوپاخین به او می گوید که بهترین راه نگه داری پول ها این است که این باغ آلبالو، یعنی محل تولد و حق طبیعی اش را بفروشد. در همین زمان است که کیف پول مادام به زمین می افتد. این حرکت به طور نمادین نشان دهنده از دست رفتن تمام دارایی مادام رانوسکی است. یاشا که هیچ وقت ارادت چندانی به این خانواده نداشته است با عجله به سراغ پول هایی می رود که بر روی زمین افتاده اند. این ماجرا به خوبی نشان می دهد که مادام رانوسکی توانایی حفظ سرمایه خود را ندارد. 

چخوف در تمام زندگی خود وابستگی شدیدی به طبیعت داشت. در باغ آلبالو هم طبیعت، یک عنصر مهم است. او از فصل ها و دیگر عناصر موجود در طبیعت برای به تصویر کشیدن تغییرات پیوسته زندگی استفاده می کند. پرده اول در فصل بهار شروع می شود، زمانی که گل ها غنچه کرده اند. اما سرما، دشمن اصلی گل ها، هم چنان بر روی زمین باقی مانده و واقعه ای شوم را پیش بینی می کند. نمایشنامه با طلوع آفتاب آغاز می شود، این طلوع را به نوعی می توان آغاز یک پایان در نظر گرفت. بنابراین شکوفه های آلبالو علاوه بر این که نشان دهنده شکوفایی و آغاز طبیعت هستند، خبر از واقعه تلخی می دهند. پرده دوم در فصل تابستان و در دشتی باز آغاز می شود. این فضا شاید به شکلی نمادین دارای بار مثبتی باشد. اما در پس زمینه ردیفی از درختان سپیدار در تاریکی دیده می شوند. سیم های تلگراف در امتداد جاده تا شهری که به سختی دیده می شود، کشیده شده اند. در این صحنه، طبیعت مورد هجوم انسان و فناوری قرار گرفته است. به زودی، باغ آلبالو هم مورد هجوم مردم مدرنی قرار می گیرد که با ماشین های خود از شهر به آن جا می آیند. غروب آفتاب در این جا نشان دهنده تاریکی در شرف وقوع است. پرده سوم در اواخر ماه اوت (اواخر تابستان) رخ می دهد، درون خانه یک مهمانی برپا است. لوپاخین از تاریکی بیرون خانه وارد می شود و خبری تلخ را اعلام می کند: باغ آلبالو فروخته شده است. در پرده چهارم هم ردپای عناصر طبیعت دیده می شود. در درون خانه فیرس، که نشان دهنده زوال روسیه قدیم است، در شرف مرگ است. در بیرون، صدایی شنیده می شود: صدای برخورد تبر با درختان باغ آلبالو. 

منبع: Socialist Review / Novel Guide


دیدگاهی بنویسید

1 نظر در "نقد نمایشنامه باغ آلبالو"

avatar
چینش براساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
اشکان شمسی
واقعا کتاب سطح پایینی ست. به نظر من با وجود نمایشنامه های افرادی مثل کامو و یونسکو , وقت گذاشتن برای این کتاب واقعا کار بیهوده ایه. نویسنده یک داستان کوتاه و ساده رو تبدیل به کتاب و نمایشنامه کرده ک اصلا قوی نیست. همونطور ک یک فیلم کوتاه اگر سریال بشه , همه رو خسته میکنه. اسم های به کار برده شده توی نمایشنامه دوقسمتی هستند و واقعا حفظ کردنشون سخته چون نمیتونه ادم فرق زن و مرد رو از رو اسم تشخیص بده. شاید بگید خب اینک خیلی پیش پا افتاده ست ولی باید بگم برای ی نمایشنامه… بیشتر بخوانید
wpDiscuz
آرشیو