بازی ماجرایی

نقد بازی افسانه زلدا: نفس وحش


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

افسانه زلدا: نفس وحش – The Legend of Zelda: Breath of the Wild
سازنده: Nintendo EAD
ناشر: Nintendo
سکو: Nintendo Switch, Wii U
سال انتشار: ۲۰۱۷

نقد بازی افسانه زلدا: نفس وحش

نقد بازی افسانه زلدا: نفس وحش

افسانه زلدا: نفس وحش، این بازی دنیای آزاد جادویی که دنباله ای دیگر از مجموعه تحسین برانگیز زلدا است، به بهترین حالت ممکن شما را به یاد هیجان انگیزترین ماجراهایی می اندازد که یا خودتان از سر گذرانده اید یا درباره آن ها خوانده اید. بازی با کمک انیمیشین هایی که به سبک کارهای استودیوی جیبلی ساخته شده اند، چیزی کم از رمان خشن و منجمد کننده ایان مک گوایر به نام آب شمال ندارد. همچون رمان گنج های سیرا مادره اثر ب.تراون، در طول این بازی هم به شکل بی نقص و البته دیوانه کننده ای حس گم شدگی و سردرگمی به شما دست می دهد. نفس وحش، آخرین بازی وی یو، و اولین بازی کنسول تازه نفس نینتندو سوئیچ است. 

اثری که نینتندو خلق کرده، به شکل همه جانبه ای ذهن و جسم شما را در اختیار خود می گیرد، به ناگاه متوجه می شوید که یک نیروی جذب کننده غیرعادی و احاطه کننده شما را اسیر خود کرده است. بعد از این که از یک کوه بالا رفتم و منطقه زیر پایم  که مملو از موجودات انسان – ماهی آبزی بود را تماشا کردم، نوعی ترس آن جهانی و سرگیجه آور وجودم را فرا گرفت. اما هم چنان که حیرت زدگی شما در تمام بازی ادامه می یابد، مواجهه با چنین فضای عجیبی که ترکیبی است از آتلانتیس و سرزمین فیلم آواتار، حس عجیبی به شما می دهد. تماشای این منظره از بالای کوه، تقریبا شبیه ایستادن بر شبه جزیره صخره ای  “دماغه امید نیک” در آفریقای جنوبی است. بر روی این کوه ایستاده بودم و به ماموریتی که به خاطر آن عازم سفر بودم فکر می کردم، در عین حال نظاره گر دسته ای از شترمرغ ها بودم که در ساحل در میان انبوهی از مه در حال حرکت بودند. این یک حس شگفتی معمولی نیست. چیزی شبیه مبهوت شدن است. در بازی نفس وحش، چنین حسی بارها به سراغتان می آید. 

البته آشنایی با فضای بازی کمی زمان می برد. در ابتدا در نقش لینک به هوش آمدم، او یک مبارز خاموش است که ۱۰۰ سال است به خواب رفته. با او خیلی سریع صمیمی می شوید. البته اعتراف می کنم گاهی اوقات احساس ناراحتی می کردم. در یکی از این جاها، یک پیرمرد خندان باشلق به سر که ردایی سیاه پوشیده بود، به من قول داد در صورتی که در دنیای عظیم هایرول بگردم و یک گوی جادویی برای او پیدا کنم، به من یک پاراگلایدر می دهد. زمانی که گوی را در نهایت برای او پیدا کردم، او هم چون یک سیاستمدار بی اعتنا به من گفت که سه گوی دیگر هم وجود دارند که در مکان های مقدس مخفی در سرزمین پهناور گریت پلوتو وجود دارند، آن ها را هم باید پیدا کنم. بعد از این صحنه به نوعی احساس فریب خوردگی می کردم. 

یکی از موارد ضعف بازی، دیالوگ های آن هستند که از ژاپنی ترجمه شده اند. آن ها اغلب به صورت متن به نمایش در می آیند. چنین کاری به ندرت جواب می دهد. این شخصیت های تک بعدی و این صداهای یک نواخت به ندرت می توانند ظرافتی به فضای بازی اضافه کنند. البته بعضی اوقات با دیالوگ های ناگهانی، بامزه و شوخ طبعانه ای مواجه می شوید. این کار شاید در بازی های دیگر نینتندو جواب بدهد، ولی این جا کافی نیست. چنین چیزی در دنیایی تا این حد عظیم که با چنین دقتی طراحی شده، کافی نیست. شما دوست دارید دیالوگ های بازی به درخشندگی کره ماهی باشد که بر فراز جنگل های محیط آن می درخشد. اما چنین خبری نیست. برای مثال، صحبت های فداکارانه زوران لیدی میفا شاید گهگاهی بتواند حس هم دردی شما را برانگیزاند. اما هیچ وقت نمی تواند شما را متحول کند، چرا که صداپیشه این شخصیت به طرز عجیبی هم حس فداکاری و هم حس قهرمان بازی را با یک لحن ارائه می دهد. در یک دهه گذشته، روایت داستان در بازی ها به سطح فوق العاده ای رسیده است. اما بعید به نظر می رسد که نفس وحش در این زمینه گامی رو به جلو برداشته باشد. 

در مورد طرح داستانی بازی چه می توان گفت؟ شما باید امپراطوری هایرول را نجات دهید. لینک باید به مقابله با کلامیتی گنن، ضدقهرمان اصلی این مجموعه بپردازد. او اولین بار با دندان هایی بزرگ و سیمایی شبیه به گراز، پیچیده در دودی سیاه و اخگرهای سوزان ظاهر می شود، او از بزرگ ترین قصر امپراطوری هم بزرگ تر است. بیش تر از خود او، این شرارت های عظیم اوست که شما را حیرت زده می کند. او یک هیولای خودبزرگ بین است که هایرول را از میان برده و شاه دخت زلدا را اسیر خود کرده است. 

خوشبختانه، گیم پلی متنوع و طراحی پرشکوه و جلال دنیای بازی باعث می شود ضعف های داستان (و شباهت های زیاد بین این نسخه و بعضی از نسخه های این مجموعه که در دهه ۸۰ تولید شدند) چندان به چشم نیاید. نکته حیرت انگیز این است که شما بارها حس می کنید وارد یک سیاحت دراماتیک سرشار از شمشیر و سحر و جادو شده اید. جایی که افسون گری کاملا شما را اسیر خود کرده است. در یکی از سناریوهای بسیار سخت بازی، شما سوار بر وا روتا، یک فیل سنگی عظیم الجثه که در میانه یک آب انبار گیر کرده ست، ایستاده اید. در این حالت شما علاوه بر تلاش برای نیفتادن، باید به دنبال پیدا کردن سوئیچ هایی باشید که در قسمت های بالایی این فیل قرار دارد. با زدن تعدادی از این سوئیچ ها، فیل آزاد می شود. در این حالت باید همچون یک بندباز عمل کنید. فاصله زیاد با زمین و احتمال سقوط، چند بار مرا دچار سرگیجه کرد. 

قطعا این متقاعد کننده ترین بازی است که نینتندو در طول حیات ۳۷ ساله خود خلق کرده است، اما بازی کردن آن چندان هم بی دردسر نیست. برای ضعیف کردن قدرت هیولاها نمی توانید درجه سختی بازی را تنظیم کنید. در اوایل بازی شمشیرها، نیزه ها و کمان ها تنها با کمی استفاده از بین می روند. به همین خاطر در ۳۰ ساعتی که صرف این بازی کردم، بارها کشته شدم. همچون بازی اسکایریم، برای نگه داشتن توان مجبورید که بخشی از زمان خود را صرف درست کردن اکسیر، معجون، گوشت و سبزیجات کنید. 

یک نسخه بدذات از ضد قهرمان به نام واتربلایت گنن بارها مرا به کشتن داد. او تکه های یخ پرتاب می کند، شمیر یخ زده بلندی در دست دارد و می تواند لیزری قرمز رنگ به سمت شما روانه کند. با وجود این که بازی بسیار سخت است، اما عطش مبارزه هر بار بیش تر از قبل در من شعله ور می شد. وقتی بالاخره این موجود را از بین بردم، این جمله از رمان مزایای گوشه گیر بودن اثر استیون چبوسکی به ذهنم خطور کرد: “و قسم می خورم که در آن لحظه، ما در فضای لایتناهی بودیم.” موانع زیادی بر سر راه قرار دارد. اما من و لینک در کنار هم هستیم و راه های زیادی پیش روی خود داریم. 

هارولد گلدبرگ 

منبع: The Washington Post

دیدگاهی بنویسید

3 نظرات در "نقد بازی افسانه زلدا: نفس وحش"

avatar
چینش براساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
منصور

دوسته خوبم مرسی از سایته زیبات که نقد ترجمه میکنی واقعا کارت ارزشمنده ایشالله مزدشو بگیری و خوش باشی بازم ممنون

DIABLO

هیچ وقت از رلده خوشم نیومد و نخواهد امد حتی وقتی ۱۰ سالم بود هم احساس می کردم بازیش بچه گونس

wpDiscuz
آرشیو