بازی نقش آفرینی

نقد بازی Horizon Zero Dawn


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

هورایزن زیرو داون – Horizon Zero Dawn
سازنده: گوریلا گیمز – Guerrilla Games
ناشر: سونی
نویسنده: جان گونزالس
پلتفرم: پلی استیشن ۴
سبک: اکشن نقش آفرینی
سال انتشار: ۲۰۱۷ 

نقد بازی Horizon Zero Dawn

نقد بازی Horizon Zero Dawn

آیا در جاهای دیگری هم در این حد داستان های آخر الزمانی تولید شده است؟ آیا روزی می رسد که از این جور داستان ها خسته بشویم؟ این ها سوالاتی بود که طی ۷۲ ساعت سروکله زدن با هورایزن زیرو داون به ذهنم خطور می کرد. این بازی یک نفش آفرینی جهان آزاد است که به شکل جذابی زندگی انسان های اولیه را با فناوری های آینده نگرانه ادغام کرده است. 

این بازی در ظرف پنج سال و توسط استودیوی گوریلا گیمز ساخته شده است. گوریلا گیمز یکی از استودیوهای داخلی شرکت سونی؛ واقع در آمستردام است که بیش تر به خاطر سری اول شخص مشهور خود به نام قتلگاه (Killzone) مشهور است. هورایزن بازی است که با ظرافت زیادی ساخته شده و شما را به راحتی غرق خود می کند. این بازی، که آن را می توان ترکیبی از فارکرای و تاثیر فراگیر (Mass Effect) در نظر گرفت، به داستان زندگی الوی می پردازد، بانویی جوان که در آینده ای دور زندگی می کند. الوی در یک جامعه بدوی زندگی می کند که مدت ها بعد از تحولاتی عظیم به وجود آمده است، تحولاتی که زیستگاه انسان را به مخروبه ای تبدیل کرده است. در این دنیای تازه، جانوران و گیاهان رشد یافته اند و رودخانه های زلالی در جریان هستند. در عین حال ربات هایی شبیه شاهین، ببر، خرچنگ، گاو و دایناسورها هم در زمین و در کنار موجودات وحشی و طبیعی به زندگی می پردازند. در سال هایی که الوی هنوز به دنیا نیامده بود، ماشین ها خطری برای انسان ها نداشتند. اما در ابتدای داستان بازی به نظر می آید اوضاع تغییر کرده است. 

داستان زندگی الوی، همان روایت کلاسیک تبدیل شدن یک شخصیت غریبه به یک نیروی خودی است. نورا، جامعه ای که الوی حداقل به صورت اسمی عضوی از آن است، او را طرد می کند. او از همان آغاز کودکی با این رنج مواجه شده است که دیگران از او فرار می کنند. والدین؛ فرزندان خود را از صحبت با او منع می کنند. بنابراین از طریق راست، سرپرست و همراه طرد شده خود متوجه می شود که یک رقابت اولیه قبیله ای برای جنگویان وجود دارد که در صورت پیروزی در آن، الوی می تواند از حالت طرد شدگی خارج شود. او به منظور آماده شدن برای مسابقه شروع به تمرین می کند. بعد از سال ها آماده سازی، او در مسابقه برتری خود را اثبات می کند. اما خوشحالی او دیری نمی پاید. یک قبیله جنگ طلب حمله کرده و مخصوصا وی را مورد هدف قرار می دهد. او آسیب می بیند اما با کمی استراحت و مداوا، سلامتی خود را باز می یابد. الوی علاقه زیادی دارد که مهاجمان خود را پیدا کند. مادران قبیله طی مراسمی عنوان “جستجوگر” را به او می دهند. با کمک این لقب، الوی برای اولین بار در عمرش می تواند از سرزمین مقدس نورا خارج شده و به مکان های دورتری برود. 

سفر الوی از سرزمین نورا به نوعی در حکم دور شدن او از اعتقادات قبیله است. نورا به دیده تحقیر به فناوری می نگرد. از نظر آن ها، اختراع های پیچیده گذشته و هم چنین شهرهای صنعتی که بشر ساخته است، نشان دهنده غرور بشر بوده و موجب خشم ایزدبانویی می شود که آن ها می پرستند. هرچه الوی سرزمین های ناشناخته بیش تری را کشف می کند، بیش تر به این مساله پی می برد که محکومیت فناوری نشان دهنده جهل عظیم نورا است. مسلما داستان بازی به دنبال ستایش از اعتقادات نیست، اما برای جشن ها و مراسم سنتی احترام ویژه ای قائل است. در بازی به طور مکرر با این مساله مواجه می شویم که دانش، باعث انزوای افراد از محیط و آدم های اطراف می شود. چرا که این افراد درگیر مسئولیت های غیرقابل درکی می شوند و مجبورند به تنهایی در مسیر خود پیش بروند. 

هورایزن از صداپیشه های خود به خوبی استفاده می کند. اشلی برچ (که در بازی زندگی عجیب است هم صداپیشگی کلوئی را برعهده داشت)، گرمای خاصی به الوی داده است. به لطف صداپیشگی او در شخصیت الوی نوعی شک گرایی دیده می شود. لین ردیک هم در قالب شخصیت سلنز عملکرد قابل قبولی دارد. او فردی ماکیاولیست و روشنفکر است که الوی را همراهی می کند. بعضی مواقع ضرباهنگ دیالوگ ها قوی تر از جاهای دیگر است. به طور کلی و با به پایان رسیدن ماجرای الوی، روند کلی داستان از نظر من متقاعد کننده به نظر می رسید. این امر تا حدی به این دلیل است که طراحان بازی موفق شده اند تعادل خوبی میان داستان، مبارزات و بخش های اکتشافی بازی ایجاد کنند. محیط های بازی طراحی بسیار خوبی دارند و در عین هماهنگی، دارای تنوع هستند. یادگیری نحوه تعامل با تاکتیک ها که در کلاس های رباتی مختلفی تعیبه شده است، یکی از کارهای ثابت شماست که البته خیلی خوب به آن ها عادت می کنید. یکی از فنون مبارزاتی من این بود که دشمنان خود را فریب داده و آن ها را اسیر جریان یک رودخانه می کردم. تا جایی که می توانستم این کار را تکرار می کردم و هر بار سعی می کردم دشمنان بیش تری را گردآوری کنم. در این لحظه معمولا همچون دنیل دی-لوئیس در فیلم آخرین بازمانده موهیکان ها، از آبشاری به پایین می پریدم و فرار می کردم. 

از نظر من هواریزن شبیه یک فیلم خوش ساخت هالیوودی است. پیچش های داستانی بازی چندان غافل گیر کننده نیست، اما قطعا از آن ها لذت می برید. امیدوارم این بازی به یک سری قدرتمند تبدیل شده و برتری خود را حفظ کند. 

کریستوفر برد 

منبع: The Washington Post

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو