ادبیات دانیل دفو

نقد رمان رابینسون کروزوئه

۳ (۶۰%) ۱ vote

رابینسون کروزوئه – Robinson Crusoe

نویسنده: دانیل دفو –  Daniel Defoe

سال انتشار: ۱۷۱۹

دانیل دفو با چاپ رمان رابینسون کروزوئه در سال ۱۷۱۹ خود را در تاریخ جاودانه ساخت. این کتابی است که وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دوران خود را به چالش می کشد. دفو با به تصویر کشیدن محیط آرمانی که در نبود یک جامعه شکل گرفته است، جنبه های سیاسی و اقتصادی جامعه انگلیس را مورد انتقاد قرار می دهد. اما این رمان هم چنین قادر است که ارتباط راوی با طبیعت را به نمایش گذاشته و به روایت شفاف رشد و توسعه شخصی این شخص بپردازد، رشدی که در انزوا به وقوع می پیوندد. کروزئه به نماینده ای برای جهان تبدیل می شود، شخصی که خواننده به راحتی می تواند خود را جای او بگذارد. به این ترتیب، دفو ما را ترغیب به تماشای این جزیره متروک و انزوای روح انسان می کند. او با اعتقادی راسخ به استواری رمان خود و این جهانی بودن آن، تمام عناصر دیگر رمان را بر اساس الگوی مورد نظر خود طرح ریزی کرده است، تمام دنیای داستان او در هماهنگی کامل به سر می برد. 

یکی از مضمون های مشترکی که در ادبیات زیاد به کار رفته است، قرار گرفتن فرد در برابر جامعه است. در ابتدای رابینسون کروزوئه، راوی مشکلی با جامعه ندارد. چالش اصلی او مربوط به خانواده اش است. والدین وی معتقدند او باید کسب و کار خانوادگی را ادامه می داد و حال این که این کار را انجام نداده است، در زندگی خود با شکست مواجه شده است. رمان دفو به نوعی یک خود زندگی نامه هم هست. داستانی که دفو نوشته ارتباط نزدیکی با نحوه زندگی خودش دارد. با همان دوستان و دشمنان و همان منافع طبیعی که به عنوان یک تاجر و یک مخالف سیاسی در نظر داشت. این شباهت ها در رمان بارها دیده می شوند. همچون کروزوئه، دفو به مخالفت با خانواده خود برخاست. با این حال برخلاف کروزوئه، دفو در مخالفت با دولت و جامعه هم مقاله های زیادی منتشر کرد. در نهایت همین مقاله ها باعث شد به اتهام افترا بازداشت شود. پدر دفو می خواست پسرش شغلی را در وزارت خانه به دست بیاورد. اما دفو به سراغ تجارت رفت. در رمان، ارتباط میان کروزوئه و والدینش عمق ندارد و چندان مورد توجه قرار نگرفته است، چرا که والدین راوی جنبه ای نمادین دارند، نه تنها نماد تمام والدین بلکه نماد کل جامعه هستند. دفو با نمایش چنین ارتباط ابهام برانگیزی، موفق می شود مهاجرت ناگهانی قهرمان داستان را باورپذیر تر و انسانی تر کند. خواننده از تصمیم کروزوئه پشتیبانی می کند، با این که می داند چنین فردگرایی فزاینده ای باعث از دست رفتن ارتباطات قهرمان با اجتماع می شود. 

در رابینسون کروزوئه، دفو داستان غرق شدن کشتی یک سرباز را به ابزاری برای انتقاد از جامعه تبدیل می کند. داستان رابینسون کروزوئه عمدتا برگرفته از زندگی دریانوردی اسکاتلندی به نام الکساندر سلکرک است که به مدت چهارسال در یک جزیره به تنهایی زندگی می کرد و در نهایت نجات یافت. دفو در بستر این جزیره نشان می دهد برای ایجاد یک جامعه آرمانی به چه چیزهایی نیاز داریم. این کار البته با سبک کار نویسندگان مدرن تری همچون آلدوس هاکسلی متفاوت است. هاکسلی در رمان خود به نام دنیای قشنگ نو عمدتا به دنبال ارزیابی کلاسیک ارزش های مدرن و تفکرات آرمانی است. کروزوئه قطعه ای از بهشت را انتخاب کرده و آن را به یک کشور مستقل تبدیل می کند. او به پادشاه این جهان، ارباب این روستا و مالک این خانه بزرگ تبدیل می شود. در حالی که سیاستمداران معمولا درباره روش های ایجاد یک جامعه ایده آل صحبت می کنند، دفو با این رمان اعلام می کند که تنها روش ایجاد چنین جامعه ای، دوری از مردم است. این موضوع در انگلستان آن دوران بسیار جنجال برانگیز بود. در آن زمان شهروندان و مردم زیادی به خاطر اعتقادات سیاسی و مذهبی مشخص مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند. دفو معتقد بود آزادی مذهبی و سیاسی مسیری است که تک تک شهروندان یک جامعه باید در پیش بگیرند. به این ترتیب، ورود او به دنیای سیاست اجتناب ناپذیر بود. دفو هیچ وقت علاقه نداشت برای مدت طولانی تفکراتش را برای خود نگه داشته و در موضع انفعالی به سر برد. او مسیر خطرناکی را در پیش گرفت و ذهنیات خود را در اختیار اشخاص و گروه های مختلف قرار داد. 

کروزوئه در اثر انزوا و دوری از بقیه مردم موفق می شود یک جامعه آرمانی بسازد، هم کروزوئه و هم جامعه برای بقای خود به یکدیگر نیازمند هستند. این سیستم اقتصادی مارکسیستی که به وجود می آید نشان می دهد که ایجاد یک محیط آرمانی کاری غیرممکن نیست، این کار البته در صورتی راحت تر خواهد بود که تنها یک شهروند داشته باشیم. هیچ شخص دیگری وجود ندارد که بخواهد هماهنگی و انطباق کروزوئه با طبیعت اطرافش را به تباهی بکشاند. دفو به تدریج به روایت محدودیت های زندگی گوشه گیرانه راوی می پردازد. کروزوئه در ابتدا تصور می کند کل ماجرای غرق شدن کشتی و رها شدن او در این جزیره، عذاب الهی است که در اثر ارتکاب گناهان پیشین بر او نازل شده است. اما راوی به تدریج به نوعی آگاهی دست می یابد و به این درک می رسد که این زندگی تازه بسیار بهتر از زندگی در انگلستان است. سبک زندگی که کروزوئه در پیش گرفته، یعنی زندگی گوشه گیرانه در جزیره، دارای یک خلوص ویژه است. 

در رابینسون کروزوئه، دفو شرایطی کلیدی را به تصویر می کشد. حوادث داستان به صورت طبیعی و در اثر ارتباط با شرایط موجود به وقوع می پیوندند، شرایط هم به گونه ای است که می تواند باعث تغییر کامل تصورات قهرمان شود، این فرآیند در نهایت به راه حلی برای از میان برداشتن تمام مشکلات تبدیل می شود. جزیره برای کروزوئه به چیزی فراتر از یک ابزار صرف برای بقا تبدیل شده و بر روی او تاثیر عمیق تری بر جای می گذارد. جزیره باعث می شود کروزوئه از نظر ذهنی، جسمی و معنوی به رشد برسد. کروزوئه در ابتدای سفر دریایی خود یک آواره بی هدف است که شناختی از محیط اطراف ندارد، او به تدریج به زائری تبدیل می شود که می خواهد از کوهستان نهایی عبور کرده و به سرزمین موعود برسد. این محدودیت های جزیره است که در نهایت باعث می شود کروزوئه دست از فرار کردن بردارد و با مشکلات، ترس ها و واقعیت اطراف خود مواجه شود. کروزوئه متوجه می شود که به جای فکر کردن به بدبختی های خود، با کارکردن با امکانات اطراف می تواند شرایط مورد نیاز برای پیش بردن زندگی را فراهم کند. به این ترتیب، جزیره نمادی برای فرآیند رشد او می شود. جزیره را می توان عنصر شفابخشی در نظر گرفت که در نهایت او را به خدا می رساند. او هم چنین به این درک می رسد که با زنده ماندن می تواند برنده مبارزه همیشگی بشر با طبیعت باشد. 

دفو علاوه بر انتقاد از جامعه، با نمادین کردن اشیاء اطراف کروزوئه، بر روی نظریه خلق یک محیط آرمانی تاکید می کند. جو و ذرتی که در جزیره رشد می یابند و کروزوئه آن ها را “شگفتی طبیعت” می نامد، نماد رشد معنوی و احساسی است که در درون قهرمان داستان در حال وقوع است. این حبوبات هم چنین به منبع غذایی اصلی کروزوئه هم تبدیل می شوند. این که کروزوئه و طبیعت به شکل هماهنگی با هم به حیات خود ادامه می دهند، تقویت کننده همان نظریه ایجاد یک جامعه آرمانی است. این همان بخشی از کتاب است که در آن کروزوئه متوجه می شود می تواند برای بقا تنها به خودش تکیه کند. همچنین در همین بخش است که او به این درک می رسد که تنها ماندن در یک جزیره و از بین رفتن بقیه افراد کشتی، نه یک مصیبت که یک موهبت است. 

خود جزیره هم جنبه ای نمادین دارد، چرا که یک ابزار فیزیکی است که باعث به پایان رسیدن آوارگی کروزوئه می شود. محدودیت های جزیره باعث رشد بیش تر شخصیت کروزوئه می شود. او با شناسایی وضعیت محیطی که در آن قرار دارد، به درک بهتری از خود می رسد. این همان تغییر دراماتیکی است که در طول این ماجرا در کروزوئه به وقوع می پیوندد. بعضی منتقدان این تنهایی را نشانه تنهایی کل بشر می دانند. در مورد رابینسون کروزوئه، تنهایی عاملی است که باعث تغییر تمام روحیات او شده و باعث به پایان رسیدن سرگردانی روحی و جسمی او می شود. چرا که او باور عمیقی به خدا پیدا کرده و به خاطر محدودیت های جزیره دیگر نمی تواند به سرگردانی خود در دنیا ادامه دهد. 

اگرچه کروزوئه در تمام طول رمان به رشد فردی خود ادامه می دهد، در اواخر داستان خواننده متوجه می شود که این تنهایی اثرات منفی هم داشته است. این همان جایی است که کروزوئه به نماینده تمام انسان ها تبدیل می شود. او می تواند به تنهایی به زندگی خود ادامه دهد، ولی هم چنان دلتنگ ارتباطاتی است که در جامعه می توانست برقرار کند. ارسطو در جایی گفته است: “انسانی که نمی تواند در جامعه زندگی کند یا وجود خود را برای ادامه زندگی کافی می داند، یا خدا است یا شیطان.” کروزوئه اگرچه این جزیره را پناهگاه خود می داند و آن را به یک خانه بی نقص تبدیل کرده است، اما انسان موجودی اجتماعی است، به برقراری ارتباط با دیگران نیاز دارد و نمی تواند تنها زندگی کند. تغییری که در جزیره رخ می دهد، کروزوئه را به این درک می رساند که زندگی انزواطلبانه آرمانی در این جزیره قابل مقایسه با برقراری ارتباط احساسی با دیگران و رهایی از تنهایی نیست. به این ترتیب این مدینه فاضله به یک باره شباهت بیش تری به زندگی پیدا می کند. 

رابینسون کروزوئه داستانی است که فروتنانه و باوقار نوشته شده و کاربردهای مذهبی وقایع مورد توجه ویژه بوده اند. این داستان به صورت اول شخص نوشته شده است. همین مساله باعث محبوبیت بی نظیر آن شده است. در تمام تاریخ ادبیات غرب هیچ کتابی به اندازه رابینسون کروزوئه مورد چاپ مجدد، ترجمه و بهره برداری قرار نگرفته است. لحن و زاویه دیدی که دفو به کار برده باعث می شود خواننده به عمیق ترین شکل ممکن، تغییرات شخصیتی کروزوئه را درک کند. این مساله باعث می شود تک تک واژه ها و صحبت های این کتاب اهمیت ویژه ای داشته باشند، چرا که این کلمات همان صحبت های راوی هستند. این صحبت ها نشان دهنده احساسات واقعی او هستند، بدون این که مورد تفسیر اضافه ای قرار گرفته باشند.

در رابینسون کروزوئه، راوی رشد یافته و نسبت به شرایط اسفناک اطراف خود به درک خوش بینانه ای می رسد. به این ترتیب هم از نظر ذهنی و هم از نظر جسمی برای خود یک فضای آرمانی ایجاد می کند. کروزوئه زمانی که با تفکرات و ترس های خود در یک جزیره دورافتاده تنها می ماند، الگویی را که جامعه بریتانیا و والدین خودش برایش ایجاد کرده بودند را در هم می شکند. کروزوئه این قدرت را در خود پیدا می کند که به غلبه بر دنیای خصمانه و مشکلاتی همچون گرسنگی، بیماری، وحشی گری حیوانات و انسان ها بپردازد. او حتی این قدرت را پیدا می کند با مهم ترین دشمنش، یعنی خودش مقابله کند. به این ترتیب دفو با مطرح کردن این نظریه که تنها جامعه آرامش بخش و دوست داشتنی جامعه ای است که تنها یک شهروند دارد، به انتقاد از جامعه زمان خود می پردازد. البته جامعه رابینسون کروزوئه شاید جامعه ای نباشد که هر کس بتواند در آن زندگی کند. همان طور که کروزوئه در نهایت به دید خوش بینانه تری نسبت به اطراف خود می رسد، دفو هم به این نتیجه می رسد که جامعه آرمانی جامعه ای است که شهروندان آن، کم ترین انتقاد را به شرایط آن داشته باشند. 

منبع: سایت دانشگاه والنسیا 


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو