اسکار وایلد نمایشنامه

نقد نمایشنامه ی اهمیت جدی بودن

به این نقد امتیاز بدهید

اهمیت جدی بودن – The Importance of Being Earnest
اسکار وایلد – Oscar Wilde
سال اولین اجرا: ۱۸۹۵

نقد نمایشنامه ی اهمیت جدی بودن

نقد نمایشنامه ی اهمیت جدی بودن

تحلیل مضامین اصلی نمایشنامه اهمیت جدی بودن
صداقت در برابر دورویی

وجود صداقت در زندگی اجتماعی انسان ها مضمون اصلی این نمایشنامه است. اسکار وایلد در این اثرش طنزی از عرف جامعه ی دوره  ویکتوریا را ارائه می‌دهد. جامعه‌ای که مردمش با حفظ ظاهری موقر و متین، اعمال فاسد و تفکرات زشت خود را می پوشاندند. این مضمون را در بسیاری از صحنه‌ها می بینیم،‌ برای نمونه وقتی که گوندولن و سیسیلی حین صرف چای در پس مکالمات به ظاهر مودبانه و متشخصانه شان، کارشان به درگیری لفظی می کشد. سیسیلی غضب و عصبانیتش از بی احترامی و زخم زبان‌های گوندول را بروز نمی دهد، اما با رفتار و صحبت هایش این را می رساند. نمونه ی دیگری را در صحنه ای می‌بینیم که خانم برکنل از جک در مورد سیسیلی می‌پرسد با این هدف که ببیند برای همسری خواهر زاده اش آلگرنون مناسب است یا نه. خانم برکنل وقتی از ثروت و اموال زیاد سیسیلی آگاه می شود فقط به جذابیت او اشاره می کند.

مضون اصلی نمایشنامه حول اسم ارنست(Ernest) می‌چرخد که تلفظ آن شبیه صفت “earnest” به معنای صداقت یا جدیت است. با توجه به شرایط و اخلاقیات عرف جامعه ی دوره‌ی ویکتوریا، منتقد ادبی اریک بنتلی می نویسد: این نمایشنامه درباره ی صداقت و جدیت است،‌ که به شکلی هیبت و وقار ویکتوریایی را نشن می دهد، شکل نادرستی از جدیت به معنای سخت‌گیری بی مورد،‌ خودنمایی، تزویر و کمبود کنایه.” برای سیسیلی و گوندلون بسیار مهم و حیاتی است که اسم خاطرخواهشان ارنست باشد. چون برایشان “نشان دهنده اطمینان خاطر و اعتماد زیاد است“. هر دوی آن‌ها آن‌قدر متأثر از صداقتی ماورایی موجود در واژه ی ارنست هستند که دیگر به باطن و واقعیت درونی مردها توجهی نمی کنند. گوندلون آن‌قدر مجذوب این اسم شده که دیگر متوجه نیست جک او را در طول رابطه‌شان با دروغش درباره ی برادر خیالی اش فریب داده است. جک و آلگرنون هیچ یک آن چیزی نیستند که وانمود می کنند، پس درواقع هیچ یک ارنست(earnest–به معنای صادق) نیستند. اینکه جک مدت طولانی خودش را با نام ارنست معرفی کرده یک پیچش کنایی است. او با اینکه می‌خواسته دروغ بگوید بدون اینکه خودش بداند حقیقت را گفته است. اینکه جک تنها به صورت اتفاقی در یک مورد خاص راست گفته است بازخورد طنزآمیز وایلد از دروغ و فریب کاری مردم جامعه‌اش است.

زندگی با دو چهره متفاوت

تمتامی شخصیت‌های اصلی نمایشنامه در زندگی دو چهره متفاوت دارند. جک برادری خیالی به نام ارنست برای خودش ساخته است تا به این بهانه هر وقت خواست به شهر برود و به عیاشی و خوش گذرانی بپردازد. جک ظاهری مهربان به خود می‌گیرد و وانمود می‌کند که برای مراقبت از برادرش به شهر می رود. آلگرنون دوستی خیالی به اسم بانبری برای خود ساخته است که هر وقت خواست به بهانه ی دیدار دوستش از زیر بار مسئولیت هایش در می‌رود و ظاهرا برای دیدار دوستش به حومه شهر برود. گندلون به شدت اصرار دارد که با مردی ارنست نام ازدواج کند، در این زمان جک به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد و او رابطه‌ای عاشقانه را در ذهنش می پروراند تا جایی که دیگر جک نیازی ندارد آنچنان به عشق بازی بپردازد. برای گندلون ارنست خیالی اش آدمی دارای صداقت و جدیت است. سیسیلی هم درگیری عاطفی کاملی بین خودش و ارنست ایجاد می کند.

چیزهایی در مورد گذشته پنهان مانده اند. خانم برکنل خواهری داشته که پسرش در نزدیکی همین ایستگاه راه آهن گم شده است، جایی که در ذهن او آن‌قدر بدنام و کم شان است که باعث می‌شود جک را شایسته ی ازدواج با گوندلون نداند. بعداً مشخص می‌شود که پسر گم شده همان جک است. جکی که خانم برکنل به عنوان فردی منفور و مطرود از جامعه تحقیر می کرد. خانم پریسم هم رازی را با خود دارد، او بعد از اینکه پسر بچه را اشتباهی به جای دست نویس رمانش در ساک گذاشته و او را گم‌کرده است، از آنجا رفته و پرستار بچه‌های خانم مانسکریفت شده است.
در نمایشنامه هیچ‌کس خودش نیست، هیچ‌کس آن چیزی نیست که نشان می دهد.به ویژه تظاهر به تکریم و احترامی که جامعه می‌طلبد آن چیزی نیست که وانمود می‌شود.

منتقدانی که از زندگی وایلد برای تشریح آثارش استفاده می‌کردند مضمون زندگی با دو چهره متفاوت را به همجنس گرایی مردان(خود وایلد هم همجنس گرا بود) در انگلیس دوره ی ویکتوریا ربط می دهند. همجنس گرایی غیرقانونی بود و بسیاری از همجنس گرایان طبیعتشان را پنهان می‌کردند، حتی برخی به خاطر رفع ابهام درباره هویت جنسی شان یا کسب احترام در چشم جامعه با زن ازدواج می‌کردند، همان کاری که وایلد هم انجام داد. همجنس گرایان تنها کسانی نبودند که در انگلیس دوره ی ویکتوریا با دو چهره زندگی می کردند. نمونه‌‌ی بسیاری از مردانی هستند که مخفیانه دو زندگی داشتند(مثلا یک زن و یک معشوقه داشتند).چارلز دیکنز رمان نویس که رمان هایی در راستای حمایت از ارزش‌های خانواده و عفت و پاکدامنی نوشته است چنین مردی بود. دلیل های پیچیده ای وجود دارد که چرا چنین موقعیت هایی تقریباً عادی و معمول بوده است، یک دلیل عمده دید محدود دوره ی ویکتوریا بود درباره ی آنچه از نطر اخلاقی قابل پذیرش است. آن‌هایی که نمی توانستند به این استانداردهای اجتماعی برسند اما می خواستند در جامعه جایگاه بالای داشته باشند، زندگی دوگانه را راه حل این دوراهی در نظر می گرفتند. 

زندگی به عنوان یک هنر یا یک داستان خیال انگیز

مضمون زندگی با دو چهره مرتبط است با زندگی در یک داستان خیالی یا کاری هنری. وایلد نماینده ای از جنبش زیباشناسی بود که این تفکر هنر برای هنر را ترویج می دادند، و اینکه هدف هنر خلق زیبایست نه آموزش یا نمایش فضیلت های اخلاقی. جک،‌ آلگرنون، و سیسیلی همگی داستان سازی و خیال پردازی می کنند، آلگرنون و سیسیلی هنرمندانه تر از جک و کوندلون این کار را انجام می دهند. به این خاطر که آلگرنون و سیسیلی داستانهایشان را برای غنی کردن زندگی‌شان و سرگرم کردن خودشان، برای نمایشی از تخیلاتشان می سازند. کاملاً از داستانی که می‌سازند آگاه اند و می‌توانند جدا از آن قرار گرفته و آن را از دور ببینند. آلگرنون خودش را با اشیاء هنری مشغول می کند، سیسیلی دفتر خاطراتی دارد که رابطه ی خیالی اش با ارنست را در آن می‌نویسد و می‌خواهد آن را چاپ کند. تا حدی خیالشان را باور می‌کنند، آن را به دیگران هم تحمیل می‌کنند و داستانی که در ذهن ساخته اند به زندگی‌شان مسلط می شود. جک و گوندلون با هم متفاوت اند. جک هیچ‌گاه واقعیت را درباره ی زندگی خیالی اش تحت نام ارنست حتی به گوندلون یا آلگرنون هم نمی گوید. حتی عصبانی می شود وقتی که آلگرنون با ورود به خانه‌اش در حومه ی شهر تهدیدی برای داستانش می شود . اینکه خانم پریسم دست نوشته ی رمانش را با کودکی جک اشتباه می گیرد و کودک را در ساک می گذارد و در نهایت او را گم می کند، به صورتی نمادین این را نشان می‌دهد که کل زندگی جک یک داستان و خیال بوده است. گوندلون یک داستان خیالی را بیشتر از دیدن واقعیت می پسندد. او دلیلی خودبینانه برای دروغ‌های جک در ذهن می سازد و آن را به جک می‌گوید بدون اینکه بخواهد انگیزه واقعی او از دروغ هایش را بداند. جک و گوندلون داستان سازی و تخیل می‌کنند، هنرمند نیستند چون با داستانهایشان گره خورده اند. هدف آنان ایجاد و ساخت اثاری تخیلی و هنری نیست بلکه هدف، فریب خود و دیگران است.

منبع: novelguide

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو