نمایشنامه ویلیام شکسپیر

نقد نمایشنامه مکبث

۳ (۶۰%) ۱ vote

مکبث – Macbeth

نویسنده: ویلیام شکسپیر – William Shakespeare

سال انتشار: ۱۶۲۳

نقد نمایشنامه مکبث

نقد نمایشنامه مکبث

یکی از مهم ترین مضامین نمایشنامه مکبث، جمله ای است که پیشگوها در پرده اول، صحنه اول بر زبان می آورند: «چه زشت است زیبا، و چه زیباست زشتی.» این عبارت نشان دهنده وضعیت ترسناک درون شخصیت های مکبث و هم چنین محیط اطراف آن هاست. زمانی که مکبث و بنکو اولین بار با این خواهران عجیب روبه رو می شوند، ظاهر مخوف آن ها بنکو را می ترساند. در مقابل اما مکبث با این موجودات اهریمنی شروع به صحبت می کند. بعد از شنیدن پیشگویی آن ها، مکبث صحبت های آن ها را منصفانه می بیند، در حالی که آن ها در اصل اهداف پلیدی دارند. مکبث صاحب عناوینی همچون امیر گلامز، امیر کادور و پادشاه اسکاتلند می شود، تمام این افتخارات از طریق اعمال پلیدانه به دست می آیند. بعد از مرگ پدرش، مکبث امیر گلامز می شود. او بعد از اعدام صاحب قبلی کادور، امیر آن جا می شود. در نهایت با قتل دانکن ارجمند، او تخت پادشاهی اسکاتلند را تصاحب می کند. به این ترتیب زندگی مکبث به مخوف ترین شکل ممکن پیش می رود. 

این مضمون در پرده اول، صحنه چهارم و در صحبت های پادشاه دانکن یک بار دیگر مطرح می شود: «هیچ حربه ای برای پی بردن به درونیات یک شخص از طریق چهره او وجود ندارد.» مکبث اگرچه در ظاهر همچون یک میزبان صمیمی و متعهد عمل می کند (زیبایی)، اما در خفا در حال طرح ریزی نقشه مرگ دانکن است (زشتی). علاوه بر این، همکاری بانو مکبث در این قتل، نشان دهنده جو پیچیده حاکم بر شهر اینورنس است. او هم در قالب یک میزبان و در قالب یک زن، باید نمونه بخشندگی و زنانگی باشد. با این حال او در نمایشنامه یک ملکه اهریمنی به تصویر کشیده شده که کارهای خود را با تفکرات بی رحمانه و حسابگرانه پیش می برد. علاوه بر این، جایی که دربان شهر اینورنس وارد می شود شباهت زیادی به محل سکونت ابلیس دارد. این موضوع نشان می دهد که اینورنس علی رغم جایگاه لذت بخشش، محل سکونت پلیدی و اهریمن است. هم چنین این مساله شایان ذکر است که بعد از مرگ دانکن، مکبث نمی تواند دست به دعا برده و برای خود طلب مغفرت کند. این که او بعد از انجام چنین اقدام اهریمنانه ای به فکر مذهب می افتد، عجیب و ابلهانه به نظر می رسد. خواب و استراحت از جمله موارد دیگری هستند که در مکبث مورد هجمه قرار گرفته اند. فرآیندی که برای انسان حیاتی است و باعث تجدید قوای او می شود، بعد از اقدام شنیع مکبث، برای همیشه از بین می رود. بعد از قتل دانکن، نه مکبث و نه همسرش دیگر نمی توانند بخوابند. بی خوابی، مکبث را به یک قاتل بی رحم تبدیل می کند. بانو مکبث در خواب راه می رود. او در اثر صحبت های نامفهومی که شب ها بر زبان می آورد، به صورت سهوی دلیل ناراحتی های روحی خود را آشکار می کند. مکبث بعد از اولین جنایت خود، به قدرت و شجاعتی فرا انسانی دست می یابد. کارهای پلیدانه او شجاعانه تر از اقدامات پاکدامنانه اش هستند. 

مضمون دوم مکبث، قهرمان تراژیک است. قهرمان تراژیک شخصیتی است که صرف نظر از اقداماتی که انجام می دهد، مخاطب با او همذات پنداری می کند. مکبث با وجود قتل های وحشتناکی که انجام می دهد، یک انسان ترحم انگیز است. نکته قابل توجه در مورد مکبث این است که او شخصا نمی خواهد دانکن را به قتل برساند، بلکه صحبت های همسرش باعث بروز چنین جنایتی می شود. علاوه بر این، مکبث در باطن رنج می برد چرا که موقعیت سلطنتی که در اختیار دارد به او لذتی نمی دهند. ترس، توهم، خستگی و بی خوابی او را با تمام قدرتی که دارد، تحلیل می برند. بانو مکبث هم یک قهرمان تراژیک است. شجاعت و جرئت اولیه او تا آخر نمایشنامه ادامه نمی یابد. او خیلی سریع به یک خوابگرد متوهم و بیچاره تبدیل می شود. به خاطر این جنایت، او از نظر روحی و فیزیکی در هم می شکند. مکبث و همسرش کاملا ترحم انگیز هستند، چرا که خواننده می تواند تک تک تفکرات و اقدامات آن ها را درک کند. به این ترتیب بیننده متوجه تاثیرات وحشت آور این دو نفر بر روی مردم اسکاتلند و هم چنین بر روی خودشان می شود. 

یک مضمون مهم دیگر در مکبث، تردید و کشمکش درونی است. مکبث تا آخرین لحظه های وقوع قتل دانکن، درباره کشتن یا نکشتن او تردید دارد. این تردید و دو دلی در اقدامات بعدی او هم دیده می شود. مکبث خیلی سریع تصمیم می گیرد که بنکو را به قتل برساند و با پیشگوها دیدار کند. او زمانی که قصرش در محاصره دشمن قرار دارد، درباره آینده خود مطمئن به نظر می رسد. عدم وجود تردید در بانو مکبث و در تصمیم گیری ابتدایی نمایشنامه، عاملی است که باعث نابودی هردوی آن ها می شود. او البته بعدا هم درباره مزایای احتمالی به قتل رسیدن بنکو دچار تردید می شود. تا پایان نمایشنامه، او به یک فرد منزوی متوهم تبدیل می شود که شوهرش کاملا او را نادیده می گیرد. 

چهارمین مضمون مهم مکبث، ایجاد یک جهنم درونی/بیرونی است. فرآیند شکل گیری چنین مکان نفرین شده ای زمانی شروع می شود که مکبث به راحتی با خواهران پیشگو شروع به صحبت می کند. بنکو این خواهران را نمایندگان تاریکی می داند، اما مکبث هم چنان ترجیح می دهد به صحبت های آن ها گوش کند. در نمایشنامه، مکبث و همسرش شب های زیادی شروع به دعا می کنند. شب یک نماد جهانی برای تاریکی است. هم چنین بسیاری از صحنه های نمایشنامه در شب یا در نواحی تیره و تار اتفاق می افتند، و در این صحنه ها معمولا صدای جیغ موجودات شوم به گوش می رسد. بعد از وقوع جنایت، مکبث نمی تواند خود را ببخشد و به نوعی خواب را هم به قتل می رساند. به این ترتیب خیال پردازی، خواب گردی، صداهای خارج از جسم و ارواح در سراسر اینورنس پراکنده می شوند. نقطه اوج ایجاد چنین جهنم بیرونی مربوط به زمانی است که دربان، این قصر را به محل سکونت شیطان تشبیه می کند. علاوه بر این، مکبث به طور غیر مستقیم با ادوارد، پادشاه انگلیس مقایسه می شود. ادوارد مردم را نجات می دهد، اما مکبث آن ها را به قتل می رساند. بانو مکبث در داخل قصر خودکشی می کند، در زمانی که نفرینی ابدی دامن این جهنم را گرفته است، چنین اقدامی کاملا شایسته به نظر می رسد. 

این جهنم بیرونی هم چنین با رنج های درونی مکبث و بانو ارتباط دارد. مکبث هیچ گاه به آرامش نمی رسد. او همیشه هذیان می گوید و خشمگین، بی رحم و متوهم می شود. با وجود تمام فداکاری هایی که برای رسیدن او به سلطنت صورت گرفته، مکبث نمی تواند از موهبت های مادی و فانی پادشاه بودن لذتی ببرد. شجاعت و عزم بانو مکبث خیلی سریع از بین می رود. او به یک خوابگرد علاج ناپذیر تبدیل می شود که به صورت ناخودآگاه سعی می کند خاطره آن جنایت را از ذهن خود پاک کند. اقدام غیرعمدی مکبث و همسرش و تبدیل کردن اسکاتلند به یک جهنم، ترحم انگیز است، چرا که مشکلات درونی که آن ها با آن دست و پنجه نرم می کنند، قابل درک است. 

منبع: novel guide

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو