ادبیات جوزف کنراد

نقد رمان دل تاریکی

به این نقد امتیاز بدهید

دل تاریکی – Heart of Darkness
نویسنده: جوزف کنراد – Joseph Conrad
سال انتشار: ۱۸۹۹

نقد رمان دل تاریکی

نقد رمان دل تاریکی

دل تاریکی اثر جوزف کنراد یکی از آثار برجسته ی ادبیات انگلیس به شمار می رود. این اثر در اولین بازخوردها عمدتا مورد ستایش قرار گرفت و به عنوان یک از آثار مهم ادبی سال از آن یاد شد. در سال ۱۹۷۷ که چینوآ آچه‌به این رمان را به خاطر نژادپرستانه بودن نکوهش کرد، نوع نگاه به رمان را تغییر داد. در جواب نقد آچه‌به ، ادوارد سعید در ۱۹۹۳ جانب کنراد را گرفت. هر یک از این نقد ها شدیداً تحت تأثیر دوره زمانی که در آن نوشته شدند قرار داشتند.

داستان دل تاریکی درباره‌ی سفر ملوانی به اسم مارلو با کشتی بخار به سوی جنگل های آفریقا است تا به دنبال تاجر عاج فیلی به اسم آقای کورتس بگردد. ماموریت او یافتن و برگرداندن کورتس به زادگاهش است. گرچه آقای کورتس نمی‌خواهد آنجا را ترک کند و وقتی کشتی مارلو نزدیک می‌شود فرمان حمله می دهد. آفریقایی ها آقای کورتس را پرستش می کنند و او از این مساله سود می برد. با این حال مارلو سعی می‌کند کورتس را سوار کشتی کند. در راه بازگشت به انگلستان آقای کورتس از دنیا می‌رود، آخرین سخنانش این است: “وحشت،وحشت”، مارلو بدون کورتس به انگلستان می رسد. در انگلستان مارلو با نامزد آقای کورتس دیدار می‌کند و آخرین نامه‌هایش را به او می دهد. نامزدش به یاد می‌آورد که کورتس چه مرد بزرگی بود و او چقدر عاشقش بوده است. می‌خواهد بداند آخرین کلمات کورتس چه بوده اند، مارلو در جواب می‌گوید اسم شما را به زبان می آورد.

اولین بازخورد ها نسبت به دل تاریکی در ۱۹۰۲
منتقدان آن دوره به بیان این موضوع پرداختند که چگونه این اثر یک شاهکار و از آثار برجسته ی ادبی سال است. منتقدی از رمان به عنوان تجربه‌ای ویرانگر یاد کرد و اظهار داشت که مردم نباید تصور کنند رمان کنراد در تضاد با استعمار، توسعه یا امپریالیسم است. این رمان بیش از هر چیزی تجربه‌ای ماجراجویانه است که در پایان زنی را توصیف می‌کند با ایده آل سازی از خاطرات کورتس و از این طریق این حس را به خواننده می دهد که چقدر همراه با داستان به دوردست ها سفر کرده است. منتقد دیگری در مورد نامزد کورتس و باورش به قهرمان منفی را بحث می کند. این منتقد در نقدی دیگر می‌گوید که کنراد هر دو طبقه اجتماعی را در داستان وارد کرده است. دل تاریکی چیزی است فراتر از پرداختن به یک جنبش، ماجراجویی، یا معرفی نوعی شخصیت پردازی در ذهن انسان. کنراد هر دو موتیف ماجراجویی و شکلی فلسفی از شخصیت انسان را داراست. طبق نظرات منتقدی این رمان با یک چشم بسته قابل فهم نیست و فهمیدن کنراد تمام حواس و توجه خواننده را می طلبد. برخی منتقدان نثر آن را زیبا و رمان را جذاب و مهیج می‌دانستند اما منتقدی اینگونه می پنداشت که روایت رضایت‌بخش نیست، گاهی از حالت طبیعی خارج و حالتی تصنعی به خود گرفته است. منتقدی دیگر به این اشاره داشت که تبعیضی در رمان دیده نمی شود.

در مورد بازخوردهای اولیه ی رمان آنچه بیش از هرچیزی به ذهن خواننده‌ای قرن بیست و یکمی می‌رسد این است که جنبه ی نژاد تقریباً به طور کامل نادیده گرفته شده است. البته یک منتقد مساله نژاد را مطرح کرد. ادوارد گارنت آن را این گونه کامل کرد: «دل تاریکی کنراد تحلیلی از زوال و روبه فساد رفتن روحیات سفید پوستان را بیان می کند، وقتی از بند محدودیت‌های اروپا رها شدند و به تجارت و کسب درآمد از طریق مسائل نژادی پرداختند». کنراد به این نقد جواب داد و در نامه‌ای نوشت: «تلاش هوشمندانه شما برای فهم ابهامات دل تاریکی، برای تشریح آنچه من خود خواستم به شکلی غیر مستقیم و پوشیده بیان شود، مرا متأثر ساخت». آنچه از این می‌توانیم استخراج کنیم این است که این رمان در‌واقع درباره ی اعمال غیر انسانی و غیراخلاقی سفیدپوستان در آفریقاست. کنراد یک ماه زودتر بخش اول رمان را برای مجله ی بلک‌وودز فرستاد و گفت که ایده ی موجود در پس رمان: « جنایت، بی‌کفایتی و خودپرستی شدید به هنگام امور شهرسازی و متمدن سازی در آفریقا بوده است». گرچه باید در نظر داشت که پساساختارگرایی به ما نشان می‌دهد که غرض و منظور نویسنده قابل اطمینان نیست و حتی فاقد ارزش تحلیل و بررسی است.

منتقدها در اوایل بیشترشان از مساله نژاد غافل بودند. پیش زمینه ای تاریخی از اینکه در ۱۹۰۲ چگونه به نژاد و نژادپرستی نگاه می شد،‌ اهمیت این مساله را بیان می کند. آچه‌به در «تصویری از آفریقا» می پندارد که هر کس نقدش را بخواند، هرگاه به نژادپرستی اشاره می کند منظورش را درک خواهد کرد. اما معنای کلمه کاملاً بدیهی و واضح نیست، چراکه مفهوم نژادپرستی در طول زمان تغییر کرده است. مهم است بدانیم که کلمه ی راسیسم وقتی که کنراد رمانش را نوشت وجود نداشت. البته این به معنای عدم وجود نژادپرستی در آن زمان نیست بلکه تفکر مردم در مورد مساله ی نژاد بسیار متفاوت با دید و تفکر امروز ما بود. وقتی کنراد رمانش را نوشت مساله نژاد آن‌قدر معمولی به نظر می‌رسید که نیاز به کلمه‌ای همچون راسیسم نبود.

اولین بار که کلمه‌ای با این بار منفی به کار برده شد سال ۱۹۰۷ بود. و این کلمه “تبعیض های نژادی” بود که بدین معناست: «عقیده و باور به برتری نژادی خاص همراه با تبعیض و خصومت در برابر مردمانی از نژادهای دیگر، به ویژه نژادهایی در مجاورت آنان که به عنوان تهدیدی برای اجتماع و خلوص نژادی یا وضعیت اقتصادی شان فرض می شوند» اولین استفاده از نژادپرستی به ۱۹۳۶ برمی گردد، تقریباً ده سال پس از مرگ کنراد. همچنین معنای تبعیض های نژادی به نظر دقیقاً منطبق نیست با اندیشه‌های نژادپرستانه ای که نسبت به آفریقایی ها وجود داشت، چون آن‌ها احساس نمی‌کردند که جامعه شان در تهدید باشد یا اینکه رقبای آفریقایی بتوانند به وضعیت اقتصادی شان لطمه ای بزنند.

دل تاریکی تنها اثر هنری نیست که در آن منتقدان جنبه ی مربوط به نژاد را نادیده گرفته باشند. نمونه‌ای مشابه را می‌توان در بازخوردهای اولیه ی نقاشی کشتی برده ها اثر ویلیام ترنر دید. جان راسکین منقد مشهور هنر نیز مساله ی نژادی موجود در نقاشی را متوجه نشده بود. باید توجه کرد که اولین بازخوردهای نسبت به این نقاشی مربوط به سالهای ۱۸۴۰ بوده و دقیقاً همزمان با انتشار دل تاریکی نیست، گرچه بازخوردها منطق مشابهی را نشان می دهد. چون تبعیض نژادی به صورت چیزی بدیهی به نظر می رسد، منتقدان به آن فکر نمی کنند. در عوض رمان را به خاطر ارزش‌های هنری اش می‌خوانند و زمان بیشتری را صرف بحث درباره ی ارزش‌های ادبی رمان می کنند.

در بازخورد های اولیه نسبت به رمان دل تاریکی هیچ‌کس حتی اشاره ای هم به مساله نژادپرستی نکرد و موضوع نژاد کاملاً در نقدها نادیده گرفته شده بود. تمرکز منتقدان روی فرم رمان بود. برخی در مورد تجربیات ماجراجویی آن نوشتند و اینکه چگونه رمان به نمایشی فلسفی از شخصیت انسان پرداخته است. جالب است که منتقدی حتی نوشته بود در رمان هیچ تبعیضی وجود ندارد. نژادپرستی حتی یک کلمه هم نبود و آنقدر به آن به عنوان مساله ای عادی نگاه می‌شد که حتی هیچ‌کس به مساله نژاد در رمان توجه نکرد.

منبع: مقاله ای از مورگان اسوینسن
دانشگاه سودرتورن سوئد

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو