ساموئل بکت نمایشنامه

نقد نمایشنامه آخر بازی


به این نقد امتیاز بدهید

آخر بازی – Endgame

نویسنده: ساموئل بکت – Samuel Beckett

زبان: فرانسه

ترجمه به انگلیسی توسط خود ساموئل بکت

تاریخ اولین نمایش به زبان فرانسوی: ۱۹۵۷

نقد نمایشنامه آخر بازی

نقد نمایشنامه آخر بازی

آخر بازی در زمره ی تئاتر ابسورد قرار می گیرد چرا که نمایشی است سرشار از یاس و نا امیدی. نمایشی است که در آن شاهد هیچ اتفاقی نیستیم. حس یاس آنجا اوج می گیرد که شخصیت های این نمایش منتظر هیچ چیز نیستند جز مرگ. ترس از حلول در جسمی دیگر پس از مرگ تمامی کارکترهای نمایش را فرا گرفته است.

در نمایشنامه شاهد دو نوع شخصیت هستیم. هام و کلاو هوش انسانی، و ناگ و نل خاطره انسان را به تصویر می کشند. هام اربابی است دارای شخصیتی پدرانه. فردی نابینا و افلیج که توانایی ایستادن روی پاهایش را ندارد. روی صندلی می نشیند و از کلاو می خواهد سطل زباله و محیط بیرون را نگاه کند. کلاو پسری است خدمتکار که نمی تواند بنشیند. ایده و تفکر محدودیت در نمایش سایه افکنده است. مقابل به مثل در نمایش مشهود است، هام غذا و جای پناه به کلاو می دهد و در عوض کلاو برای او پای راه رفتن و نگاه و دیده می بخشد. در نهایت پاره شدن این زنجیر تقابل به مثل برای هردوی آنان به پایانی در نمایش تبدیل می شود. ناگ و نل، والدین هام در سطل زباله زندگی می کنند، نکته ای که بی ارزشی وجود سالخوردگان را بیان می کند.

همچون هر نمایشنامه ی ابسوردی آخر بازی نیز اساسا موقعیت و جایگاه انسان را به تصویر می کشد. در نمایش هام و کلاو درمورد چیزهایی مرتبط با تفکر صحبت می کنند که تلاشی است برای رسیدن به آگاهی و شناخت. کلاو مکررا دریا را نگاه می کند و چیزی در آن پیدا نمی کند، نه کشتی نه ماهیگیری نه ماهی که این نمایانگر خالی بودن زندگی این شخصیت ها از هر گونه توسعه و پیشرفتی است. کلاو بیرون را که می نگرد نه برگی می بیند نه درختی، حضور مرگ در تمام نمایش محسوس است.

دکوراسیون صحنه شبیه جمجمه است که جهنم را به خاطرمان می آورد. دو پنجره، نرده بان و صندلی در مرکز صحنه نشانی از خطر را به تصویر می کشند. این چینش در نمایش بسیار خردمندانه و مبتکرانه است. نمایش همچنین دارای چندین تلمیح است. جهان آخر بازی به سان برزخی است که مکانی برای رسیدن به تطهیر نفس است. این دوزخ قلمرویی است که فردی در آن فرو می رود تا از گناهانش پاک شود. نمایشنامه تطهیر نفس را می خواهد نمایش دهد .کاراکترها مرتکب گناه شده اند و در سیر تطهیر و پالایش نفس در برزخ به سر می برند. گناه آنها تولدشان است و پنجره نمودی است از امید به رستگاری. نمایش شامل مرگ در زندگی و زندگی در مرگ است، می خواهد به بیننده این تفکر را القا کند که بدترین چیزی که ممکن است برایمان اتفاق افتاده باشد همان تولد و بهترین اتفاق ممکن، مرگ است. مرگ یک حقیقت است، پس بهتر است که خود را برای مرگ آماده کنیم. از این سو این اثر نمایشنامه ای بدبینانه است. کشتن موش و مگس ها مرگی خودآگاهانه را به تصویر می کشد.

همان طور که از عنوان آن پیداست، آخر بازی حرکتی است در شطرنج. این اصطلاح در شطرنج برای مواقعی استفاده می شود که دیگر نتیجه بازی مشخص شده است. مرجع سفید و قرمز به شطرنج بر می گردد. در شطرنج یکی برنده و دیگری بازنده است اما در این نمایشنامه هیچ کس برنده نیست و همه می میرند. عنوان این نمایش حالتی نمادین دارد از آن جهت که زندگی همچون بازی شطرنج است، تمامی شخصیت ها انتظار مرگ را می کشند. آگاهی از مرگ در طول نمایش حضور دارد و وضعیت اسف بار و بدون فریاد رس بودن انسان را نشان می دهد.

مرگ در نمایشنامه آخر بازی
آخر بازی نمایشی ابسورد است که با مضمونی از زندگی فاقد مفهوم و معنا سرشته شده است. در این نمایشنامه زندگی تهی است از هر نشانه ای و شخصیت ها با تفکر مرگ نهادینه شده اند. آن ها در هیچ چیز از زندگی نمی توانند به یقین برسند جز مرگ.

مهم نیست انسان ها زندگی را چگونه بازی می کنند، پایان و نتیجه ی بازی زندگی مرگ است. مرگ مساله محوری داستان است که نمایش حول آن پیش می رود. نل تنها شخصیت زن نمایشنامه نیز در جریان بازی از دنیا می رود. مرگ نل که منشا و آغاز زندگی است مساله مرگ را به ایده ی اصلی و فراگیر نمایش تبدیل می کند.

به هنگام شروع نمایش با کلمه ی “پایان” مواجه می شویم. واژه ی “پایان” به پایان دنیا یا خاتمه ی زندگی اشاره دارد. تمامی شخصیت ها برای تداوم وجودشان به دیگران وابسته اند و هیچ یک آزاد نیستند. کلماتی که در صحبت هایشان به کار می برند مکررا تکرار می شود و نمی توانند مفهوم واضحی را به دیگری انتقال دهند. صحنه ی نمایش، یک فضای خفقان آور بسته و محدود اتاقی است که نمادی از زندان زندگی است. اعمال و دیالوگ های شخصیت ها زندگی را رو به پیشرفت و بهبود نشان نمی دهد بلکه تفکری از یک زندگی منفی و خنثی را در خود دارد. شخصیت ها زندگی را فاقد ارزش زندگی کردن می بینند و در تلاش برای یافتن راهی برای رها شدن از آن هستند. تکرار واژه هایی همچون صفر، پایان و هیچ نشان دهنده آشنایی و قرابت با مفهوم مرگ در نهاد شخصیت ها است. وقتی مگسی در هوا می بینند می خواهند آن را بکشند چون ممکن است زندگی دوباره از سر گرفته، دوره ی رنج، محنت و زندان ادامه یابد. به نظر نمی آید این شخصیت ها کنترلی روی زندگی شان داشته باشند. آن ها خود را تحت کنترل و هدایت برخی قدرت های نادیده می یابند. مرگ نل اشاره به پایان آفرینش دارد. وقتی که منشا و آغاز از بین می رود، دیگر چیزی برای تولد وجود ندارد. مرگ، مساله ی اصلی نمایشنامه و چینش صحنه نمایش است، زبان و حرکات شخصیت ها به فهم اشارات نمایش به مساله مرگ کمک می کند.

منبع: bachelorandmaster


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو