ژان فرانسوا میله نقاشی

نقد نقاشی خوشه چین ها

۳ (۶۰%) ۱ vote

نام اثر: خوشه چین ها – The Gleaners

نقاش: ژان فرانسوا میله – Jean-François Millet

گونه: نقاشی رنگ روغن

سال: ۱۸۵۷

نقد نقاشی خوشه چین ها

نقد نقاشی خوشه چین ها

در این اثر میله دوباره به سراغ یکی از موضوعات همیشگی خود رفته و سختی های جامعه فقیر آن زمان را به تصویر کشیده است. فقری که شاید برای انسان های جامعه مدرن چندان ملموس نباشد. خوشه چینی یعنی گردآوری محصول جا مانده و پراکنده در کشتزار، پس از برداشت محصول اصلی. هرکسی قادر به انجام این کار نبود. تنها فقرا، مفلوک ترین انسان های آن زمان بودند که چنین کاری را قبول می کردند. بنابراین با یک نگاه دقیق می توان مشاهده کرد سه نفری که در این اثر دیده می شوند جزو طبقه پایین جامعه هستند. به نظر می آید میله با این اثر به دنبال به تصویر کشیدن جایگاه این افراد در جامعه، یا به نوعی نادیده گرفته شدن آن ها بوده است. میله هنگام به تصویر کشیدن این اثر در باربیزون به سر می برد و یکی از پیشرویان مکتب باربیزون بود، این مکتب به دنبال این بود که توجه هنر را دوباره به طبیعت معطوف کند. به همین دلیل بسیاری از اعضای این گروه بیش تر به دنبال به تصویر کشیدن مناظر بودند، اما میله بیش تر بر روی افرادی تمرکز می کرد که در این مناظر وجود داشتند. به نظر می رسد میله انسان را هم جزوی از طبیعت می دانست، چرا که ما انسان ها هزاران سال است که به کار زراعت مشغولیم. او را شاید بتوان قهرمان طبقه کارگر در نظر گرفت، چرا که در اغلب کارهای خود به سراغ فعالیت های این طبقه در میان مزارع رفته است. شخصیت های او افراد معمولی هستند که جایگاهی در جامعه پیدا کرده اند، آن ها بخشی از نیروی کار هستند. با این حال خوشه چین ها درباره زنانی است که جایگاهی ندارند، یا به عبارت بهتر فقر جایگاه آن ها را در جامعه  از بین برده است.

با دقت به نقاشی می توانیم سلسله مراتب یک جامعه روستایی را مشاهده کنیم. در اعماق اثر، طبقه بالاتری از مردم دیده می شوند. در ابتدا فقط خود خوشه چین ها را می بینیم، اما با کمی دقت در پشت سر آن ها می توان نیروی کار معمول را مشاهده کرد که مشغول دروکاری هستند. اما آن افراد هم تحت نظارت فردی سوار بر اسب قرار دارند. چند خانه روستایی قابل توجه هم در تصویر دیده می شود. این اثر زمانی کار شده است که خانه دار بودن یکی از ملاک های رفاه و ثروت بود. آن زمان هنوز ماشین وارد زندگی مردم نشده بود و اسب، یکی از نشانه های تفاوت میان فقیر و غنی در نظر گرفته می شد. خط افق این اثر که کمی بالاتر از نیمه تابلو قرار دارد، نشان دهنده نوعی رکود و هم چنین فاصله میان خوشه چین ها و بقیه جامعه است، این فاصله هم به صورت نمادین کارکرد دارد و هم به صورت فیزیکی. میله می خواهد نشان دهد که فقر این افراد باعث انزوای آن ها در جامعه شده است، و جامعه هم هیچ توجهی به آن ها نمی کند. 

میله این کار را از طریق تضادها و توازی های نمادین انجام می دهد. بافه های کوچکی که این زنان جمع کرده اند تضاد آشکاری با توده های بزرگ جمع آوری شده در پشت سر آن ها دارد. وفور نعمت طبیعت که از طریق توده های جمع شده و هم چنین بقیه محصولات روی زمین به نمایش درآمده است، به شکل تاسف آوری در تضاد با بافه های کوچک جمع آوری شده توسط خوشه چین ها قرار دارد. لباس های زنان دست ساز هستند و از پارچه های سنگینی ساخته شده اند. پارچه سرخی که با تکه ای طناب به شکل محکمی به دست یکی از زنان بسته شده است نوعی حس نارضایتی به وجود می آورد. اتحاد اجتماع پشت سر که در کنار هم کار می کنند و هم زمان با هم خم می شوند و می ایستند، در تضاد با حالت های مختلف این سه زن قرار دارد. یکی از زن ها صاف ایستاده و به نظر می آید خود را از این گروه جدا کرده است، گویی تمایلی به همراهی با دو زن دیگر ندارد. حالت زن ایستاده با نوعی زجر همراه است، به نظر می آید مشغول استراحت است و می خواهد از درد کمری که در اثر تکرار این کار روتین به وجود می آید، کمی بکاهد. حس رضایت بخشی در چهره او نمی بینیم، خیلی سریع مجبور است به وقت استراحت خود پایان داده و این کار بیهوده را ادامه دهد. در آسمان بالای سر دسته ای از پرندگان در حال عبورند. گروهی از این پرندگان از گروه جا مانده اند و منعکس کننده وضعیت خوشه چین هایی هستند که بر روی زمین مشغول کارند. به این ترتیب میله صحنه را مملو از عناصر ترحم برانگیز کرده است. برای بیننده این اثر، هم دردی با گرفتاری این خوشه چین ها کار سختی نیست. حتی نحوه استفاده میله از نور هم نشان دهنده کشمکشی است که زنان با آن دست و پنجه نرم می کنند. خورشید بر روی دسته پشت سر و خانه ها می تابد و خوشه چین ها تقریبا در سایه یا به عبارت بهتر در لبه تاریکی قرار دارند. 

خوشه چین ها اولین بار در سال ۱۸۵۷ به نمایش درآمد. شاید در نگاه اول این اثر برای بیننده مدرن معنای چندانی نداشته باشد، اما برای طبقه متوسط و بالاتری که در آن سال این اثر را تماشا کردند، نمایش زندگی روستاییان و طبقه کارگر، حاوی تهدیدهای سیاسی بود. آخرین تاثیراتی که انقلاب فرانسه از خود بر جای گذاشت مربوط به سال ۱۸۴۸ بود، زمانی که رژیم سلطنتی اورلئان جای خود را به یک دولت جمهوری به شدت محافظه کار داد. این ماجرا منجر به یک شورش خون بار در ژوئن سال ۱۸۴۸ شد، در پایان این ماجراها، لوئیس ناپلئون به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. بعد از سر گذراندن چنین ماجرای پرتلاطمی، توجه به طبقه روستایی و برجسته کردن آن ها، خطرناک و معنادار به نظر می رسید. با این حال میله هیچ وقت به شکل آشکار عقاید سیاسی خود را مطرح نمی کرد، او بیش تر یک آدم مذهبی بود و طبقه کارگر را نه به عنوان رهبران آینده فرانسه، بلکه  ادامه دهنده پارسایی و معنویتی در نظر می گرفت که در عهد عتیق ذکر شده بود. مخاطبان او بیش تر باید نگران گوستاو کوربه می بودند، نقاش دیگری که بسیار تحت تاثیر میله قرار گرفته بود. کوربه برای مثال در یکی از آثار خود به نام سنگ شکنان، با همان مضمون ها و موتیف های خوشه چین ها، جنبه فرومایه فقر را پیش چشم بیننده می گشاید. 

اگرچه صحنه ای که میله به تصویر کشیده مدت هاست که از فضای جامعه فرانسه رخت بربسته است، اما ایده هایی که او ارائه کرده؛ ابدی به نظر می رسند. به حاشیه راندن جامعه فقیر هنوز یک مساله مهم است. تنها باید امیدوار باشیم که طبقه متوسط و سطح بالای جامعه مدرن نگاه مثبت تری به این اثر میله داشته باشند و آن را ابزاری برای تحریک مردم به انقلابی گری در نظر نگیرند. 

نیل مک کامبی

منبع: Personal Interpretations

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو