ادبیات کاترین منسفیلد

نقد داستان کوتاه خانه عروسکی

۵ (۱۰۰%) ۱ vote

خانه عروسکی – The Doll’s House

نویسنده: کاترین منسفیلد

سال انتشار: ۱۹۲۲

نقد داستان کوتاه خانه عروسک

نقد داستان کوتاه خانه عروسک

خانه عروسکی داستان کوتاهی است که در سال ۱۹۲۲ توسط کاترین منسفیلد نوشته شده. این داستان به بررسی این موضوع می پردازد که شعور طبقه ای تا چه حد توانسته به تخریب ساختار جامعه بپردازد، به حدی که به بچه های یک طبقه اجازه نمی دهند که با بچه های طبقه فرودست جامعه صحبت کنند. داستان از طریق شخصیتی به نام کیزیا و سفر نمادین او از معصومیت تا تجربه، مشکلات شعور طبقه ای را به تصویر می کشد. 

ورود خانه عروسکی به خانه خانواده برنل

بچه های خانواده توسط خانم هی یک خانه عروسکی دریافت می کنند، خانم هی کسی است که قرار است کنار آن ها بماند. بچه ها بابت خانه عروسکی بسیار هیجان زده هستند، به همین دلیل تصمیم می گیرند با نمایش این خانه به دوستان هم مدرسه ای خود، کمی خودنمایی کنند. این بچه ها بسیار مجذوب خانه عروسکی می شوند. برعکس بقیه بچه ها که فرش های قرمز، صندلی های قرمز و پنجره های طلایی زینت بخش خانه را تحسین می کنند، کیزیا دختر کوچک خانه، تنها مجذوب لامپ ساده ای شده است که در این خانه قرار دارد.

خانه عروسکی، کانون جلب توجه

ایزابل، بزرگ ترین دختر خانواده در مدرسه توسط بچه های دیگر احاطه می شود. همه برای صمیمی شدن با او تلاش می کنند. همه دختران، با خوشحالی منتظر فرصتی هستند که خانه عروسکی را ببینند، خانه ای که حال به کانون جلب توجه تبدیل شده است. تنها کسانی که شانسی برای تماشای این خانه ندارند، دو دختربچه خانواده فقیر و تهیدست کلوی هستند. بسیاری از بچه ها از جمله بچه های خانواده برنل حق ندارند با آن ها صحبت کنند. همه از خانواده کلوی دوری می کنند. مادر کیزیا به هیچ وجه اجازه نمی دهد کلوی ها به خانه او بیایند. 

این نکته که حتی معلم هم بین بچه های کلاس تفاوت می گذارد و با کلوی ها با لحن دیگری صحبت می کند نشان دهنده این حقیقت است که در یک سلسله مراتب اجتماعی، معلم ها نقش مهمی در آموزش شعور طبقه ای دارند. 

نمادشناسی لامپ

این لامپ ساده کاملا توجه کیزیا را به خود معطوف کرده است. در حالی که بقیه مجذوب دیگر اجزاء خوش رنگ و لعاب خانه شده اند، از نظر کیزیا تنها شیء بی نقص خانه این لامپ است. به باور او این لامپ بسیار واقعی به نظر می رسد. زمانی که ایزابل به توصیف ویژگی های مختلف خانه می پردازد، کیزیا حرف او را قطع می کند و می گوید: “یادت رفت درباره لامپ صحبت کنی ایزابل. لامپ از همه بهتره!” اما کسی توجه نمی کند. لامپ در اصل نماد طبقه کارگر است. نور این لامپ هاست که فدای رفاه سرمایه گذاران ثروت مند می شود. بنا به گفته مارکس، طبقه کارگر افرادی هستند که قدرت بازوی خود را به پول می فروشند و خود، هیچ ابزار تولیدی در اختیار ندارند. طبقه کارگر در تولید ثروت جامعه نقش مهمی دارند، اما به شکل کنایه آمیزی توسط همین جامعه مطرود می شوند. 

معصومیت در برابر تجربه

کیزیا تصمیم می گیرد که با کلوی ها دوست شود، بر خلاف دیگر اعضای خانواده، او هنوز تحت تاثیر شعور طبقه ای قرار نگرفته است. منسفیلد به شکل زیبایی نیروهای متضادی که وجود کیزیا را احاطه کرده اند، در هم می آمیزد. او از یک طرف با معصومیت خود طرف است، و از طرف دیگر باید با نقطه نظرات متعصبانه افرادی که در دنیای تجربه زندگی می کنند، دست و پنجه نرم کند. در حالی که بقیه افراد به طور مداوم طبقه اجتماعی بالای کیزیا را به وی یادآوری می کنند، او هم چنان بر تفکرات عدالت طلبانه خود اصرار می ورزد و توجهی به نظرات متعصبانه طبقه خود نمی کند. به این ترتیب او به شکل استعاری در تلاش است که نابرابری های طبقه ای جامعه را از میان بردارد. 

تبعیض مبتنی بر طبقه اجتماعی

منسفیلد این حقیقت تلخ را آشکار می کند که تبعیض میان داراهای ثروت مند و ندارهای تنگدست، تنها ریشه در ثروت و طبقه دارد. در پایان داستان، عمه بریل بر سر کیزیا فریاد می زند: “چطور جرئت کردی این کلوی ها رو به حیاط ما بیاری؟” با لحنی خشمگینانه ادامه می دهد: “گم شین برین بچه ها، همین الان برین و دیگه هیچ وقت برنگردین!” کلوی های فقیر، سرشار از شرم و ترس و لرز، با عجله از حیاط می گذرند و پشت دروازه سفید پنهان می شوند. 

نتیجه گیری

منسفیلد از طریق نمایش وضعیت نامساعد خانواده کلوی، به بحث درباره شعور طبقه ای می پردازد که از یک نسل به نسل بعدی منتقل می شود. از والدین به بچه ها و برعکس. علاوه بر این، منسفیلد با نمایش استادانه شخصیت کیزیا، سعی می کند شعور طبقه ای که در حال تخریب ساختار جامعه است را به چالش بکشد. 

منبع: rufusonline


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو