ساموئل بکت نمایشنامه

نقد نمایشنامه در انتظار گودو


۵ (۱۰۰%) ۱ vote

در انتظار گودو

نویسنده: ساموئل بکت

تاریخ نخستین اجراء: ۱۹۵۳

نقد نمایشنامه در انتظار گودو

نقد نمایشنامه در انتظار گودو

تمام زندگی یک انتظار است. در نمایشنامه در انتظار گودو، ساموئل بکت رنج انسان از چنین وضعیتی را به تصویر می کشد: دو شخصیت این نمایشنامه از طریق بی حرکتی و  شکوه و شکایت، این شرایط را در معرض دید بیننده قرار می دهند. خود کلمه “انتظار” به بهترین شکل ماهیت این نمایشنامه را توصیف می کند چرا که در بخش بخش آن حضور دارد. در این اثر، همچنان که داستان پیش می رود، شخصیت ها به افرادی قائم به ذات تبدیل می شوند که بنا به تفکرات خودشان عمل می کنند، اما آن ها اعمالشان با یک دیگر در تضاد و البته در تعادل است. در انتظار گودو تفسیر صرفی است از تفکرات فروید در باب ذهن.

جایگاه استراگون: پرفسور برنارد دکور معتقد است اگر بخواهیم با ایدئولوژی فروید نمایشنامه را بررسی کنیم؛ گوگو نقش “خود” (اگو) را دارد، اما این شخصیت به جای این که واسطه میان “نهاد” (آیدی) و “فراخود” (سوپراگو) باشد (تضادهایی که “خود” را می سازند)، تمایل بیش تری به سمت “فراخود” دارد. با این حال استراگون هم نقش “خود” را دارد و وظیفه خود را به خوبی انجام می دهد. گوگو منطقی نشان دهنده یک “خود” ناقص است، نشان دهنده قاعده فراموش شده لذت بردن (حرف الف از اسم او حذف شده است: [ا]گو [ا]گو). این دیالوگ، به خوبی وضعیت گوگو را در نمایشنامه به تصویر می کشد:

استراگون (گوگو): شاید من اشتباه می کنم. بهتره برای یک دقیقه سکوت کنیم. نظرت چیه؟

ولادیمیر (دی دی): بسیار خوب. گوگو! … گوگو! … گوگو!

استراگون: من خواب بودم! چرا نمیذاری بخوابم؟

ولادیمیر: احساس تنهایی می کردم.

گوگو در عین حال که از ولادیمیر می خواهد کاری انجام دهد، این درخواست را به شیوه ای رضایت بخش مطرح می کند. یعنی اوضاع به همان صورتی که “خود” می خواهد، آرام می شود. 

جایگاه ولادیمیر: برنارد دکور بر این باور است که دی دی (برگرفته شده از id – id) غیرمنطقی تر و غریزی تر رفتار می کند. بیش تر در قالب یک “نهاد” عقب مانده یا تخریب شده عمل می کند. دی دی در نمایشنامه نشان دهنده “نهاد” است؛ در تصویر روانکاوانه ای که در انتظار گودو به تصویر می کشد، “نهاد” هیچ تاثیری بر روی “خود” ندارد.  البته این صحبت های دکور جای بحث دارد، چرا که همیشه دی دی نیست که در نقش “نهاد” ظاهر می شود و تحت تاثیر قرار می گیرد. در دیالوگ زیر نمونه ای از توصیف فروید از تغییر روحی را می بینیم:

استراگون: چطوره خودمان را دار بزنیم؟

ولادیمیر: هم، اون وقت راست می کنی.

استراگون: که به هیجان آمده) راست می کنم؟

ولادیمیر: با تمام اضافاتش. هرجا بهم بریزد مهرگیاه رشد می کند. واسه همینه که وقتی آن ها را بچینی جیغ می کشند. نمی دانستی؟

استراگون: پس بیا زود خودمان را دار بزنیم!

(ترجمه این بخش از دیالوگ ها از علی اکبر علیزاد)

در متن بالا  به نظر می رسد استراگون کاملا در نقش “نهاد” ظاهر می شود. در حالی که پروفسور دکور پیش تر اعلام کرده بود این ولادیمیر است که در نمایشنامه نقش “نهاد” را دارد، دلیل انتخاب ولادیمیر هم به اصل لذت بردن برمی گردد، اصلی که در تعریف فروید از فلسفه “نهاد” نقش مهمی دارد. 

در این نمایشنامه یک مساله مشخص است، گودو “فراخود” (سوپراگو) است. او دو شخصیت (ولادیمیر و استراگون) را دارد که با غم و اندوه به او فکر می کنند. این دو نفر روزهاست که به همان محل ثابت برمی گردند و منتظر گودو می مانند، این کاری است که در طول کتاب همیشه انجام می دهند. گودو در سراسر داستان این دو شخصیت را تحت کنترل خود دارد. بنا به باور فروید، مهم ترین هدف “فراخود”، در کنترل درآوردن “نهاد” است. 

نکته مهمی که در این اثر وجود دارد این است که استراگون و ولادیمیر می توانند دیالوگ های یکدیگر را بر زبان بیاورند، بدون این که خللی در منطق  داستان پیش بیاید. در پایان پرده اول این دیالوگ ها بیان می شود: 

استراگون: خوب، بهتره بریم.

ولادیمیر: بریم.

همین دیالوگ در انتهای پرده دوم تکرار می شود، با این تفاوت که این بار شخصیت ها دیالوگ های یکدیگر را می گویند. به نظر می رسد در فاصله بین پرده اول و دوم، جایگاه خود شخصیت ها هم عوض می شود. بقای این شخصیت ها بسته به اعمال یکدیگر است، آن ها به یک دیگر نیازمندند. از این جمله می توان به این برداشت رسید که در این نمایشنامه یک “خود” یا “نهاد” دقیق و مشخص وجود ندارد. در نمایشنامه در انتظار گودو، استراگون و ولادیمیر به جای آن که شخصیت های مجزایی باشند، در قالب یک گروه عمل می کنند. این مساله در تضاد با صحبت هایی قرار دارد که برنارد دکور پیش تر در مورد جایگاه استراگون در نمایشنامه مطرح کرد. 

در خاتمه می توان گفت، تفکرات فروید در مورد “نهاد”، “خود” و “فراخود”، مربوط به کارکردهای ذهن هستند. این جنبه ها را می توان با تفکرات شخصیت های نمایشنامه بکت مقایسه کرد. به این ترتیب اگر تمام شخصیت های در انتظار گودو را گرد هم آوریم، متوجه می شویم که آن ها در کنار یکدیگر یک روح را تشکیل می دهند. 

کان سولاگان

منبع: newsvine


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو