ژان پل سارتر نمایشنامه

اگزیستانسیالیسم در نمایشنامه های سارتر


به این نقد امتیاز بدهید

اگزیستانسیالیسم در “روسپی بزرگوار”، “خروج ممنوع” و “دستهای آلوده” آثار ژان پل سارتر

اگزیستانسیالیسم در نمایشنامه های سارتر

اگزیستانسیالیسم در نمایشنامه های سارتر

ژان پل سارتر یکی از پرکارترین فیلسوفان و نمایشنامه نویسان  قرن بیستم است. با اینکه توجه ویژه ای به ادبیات داستانی داشت علاقه اصلی او متوجه فلسفه بود. سارتر یک اگزیستانسیالیست بود، اگزیستانسیالیسم که در معنایش ایهام دارد. در متون سارتر، اگزیستانسیالسم بودنش محدوده ای وسیع از مفاهیم مربوط به فلسفه ی فکری سارتر را در بر می گیرد. مرتبط ترین تفکر به این نمایشنامه ها، این نظریه ی سارتر است که هر شخصی از آزادی کامل در اعمالش برخوردار است، و از این تفکر می توان نتیجه گرفته که نفس های هوشیار خالق تمامی معانی هستند. این تفکر در روسپی بزرگوار، خروج ممنوع، و دست های آلوده منعکس شده است. این سه نمایشنامه  به بازگشت به مضمونی اگزیستانسیالیستی اشاره دارند. خروج ممنوع به عنوان مشهورترین نمایشنامه ی سارتر، تفکراتی عمیق در رابطه با آزادی عمل و هشیاری انسان را در خود گنجانده است. طبق نظرات سارتر، هر کسی توسط نفس خویش محدود می شود، چرا که “یک نفس هشیار نمی تواند به وجود نفس هشیار دیگری به جز خودش بیاندیشد”(سارتر، برتری نفس). نفوس خودآگاه و هشیار دائما در حال ایجاد ایده و افکار گوناگون اند، بدین گونه دیگران هیچگاه نمی توانند از هشیاری دیگری با دیدگاهی جبری بکاهند چرا که هدف مورد نظر چیزی است که ویژگی های جبری دارد. این تفکر بسیار گیج کننده است، که در خروج ممنوع واضح و روشن آمده است. شخصیت ها موجوداتی هشیار اند، پس در تلاش اند که به درک و فهمی از خودشان برسند. آنها واکنشی خشونت آمیز از خود بروز می دهند در برابر افراد هشیار دیگری که به آنها نسبت داده می شوند. این به وضوح به نمادهای مربوط به آینه ارتباط دارد. استیل میخواهد آن گونه که هست شناخته شود، و تحملش برایش سخت است که او را به عنوان شخص دیگری بشناسند. با این تفکر سارتر نمایشنامه اش را با این جمله ی گارسین پایان می دهد: “ جهنم،  مردمان دیگر اند”. در خروج ممنوع، جهنم جایی است که در آن تمامی شخصیت ها همدیگر را معرفی و مفهوم بخشند. این نگاه سرد شخصیت ها را نابود می کند. برای سارتر، این مساله مربوط به هشیار های دیگر، در تمامی عمل و عکس العمل ها ی انسان قرار می گیرد. قضاوت کردن دیگران، در انسان ها همیشه در اثر قضاوت کردن خودشان ایجاد می شود.  

این تفکری است مشابه که در دست های آلوده و روسپی بزرگوار به وضوح دیده می شود. در هر دوی این نمایشنامه ها، شخصیت ها تصمیماتی را برای خودشان اتخاذ می کنند که به شدت تحت تاثیر و نفوذ دیگران قرار گرفته است. در دستهای آلوده، هوگو در بند قضاوت های دیگران قرار گرفته است. او نمی تواند هویدرِر را بکشد تا زمانی که دیگر اهمیتی نمی دهد دیگران چه می گویند یا چگونه در موردش فکر می کنند. این تفکر در مورد روسپی بزرگوار نیز صادق است. لیزی به شدت تحت تاثیر و نفوذ اطرافیانش است، و از اطرافیان و شرایط محیط تاحدی عصبانی و غمگین است. لیزا در شرایطی قرار میگیرد که سارتر آن را “ایمان بد” می نامد، که در چنین حالتی او نمی تواند به خودش بیاندیشد و خودش را به عنوان فرد هشیاری بشناسد که دارای توانایی  اتخاذ تصمیماتی است متکی بر خودش.

فهم این تفکرات مشکل است و استفاده از تفکرات ارائه شده در مقاله نویسان ادبی می تواند کمکی باشد در فهم راحت تر این مفاهیم. توماس سی.فاستر، نویسنده ی چگونه ادبیات را همچون یک استاد بخوانیم، در خواندن این نمایشنامه ها بسیار کمکم کرد. در کتاب فاستر،‌ ادعا می شود که “همه ی این مسائل، سیاسی هستند”. این قسمت در خواندن روسپی بزرگوار کمک زیادی برایم بود،‌ چرا که هنگام خواندن آن نگاهم به گسترش مفاهیم سیاسی بود. آشنایی ام با کارهای سارتر در فهم نمادهای موجود کمک خوبی بود. برای نمونه، واضح است که آینه در خروج ممنوع یک نماد است، اما نیاز بود که به تفکرات سارتر در مورد اختیار برگردم تا این نماد را کامل تر بفهمم. در کل احساس می کنم که خواندن این نمایشنامه ها تجربه ی خوبی باشد بخصوص برای کسانی که به فلسفه علاقه دارند. سارتر به عنوان یک استاد ادبیات به گونه ای فوق العاده نماد سازی می کند و تفکرات فلسفی اش را ارائه می دهد. به جای اینکه یک راوی داستان را تعریف کند، شخصی به سادگی رفتارها و اعمالی را که انتظار وقوعشان می رود را تفسیر می کند . این امر چالشی ویژه را در خواننده ایجاد می کند که به تنهایی رفتارها و اعمال موجود در متن را تشریح کند. با این حال ضعف هایی جزئی نیز در نوشته های داستانی سارتر دیده می شود. یکی از مسائل عمده نوع و روش ایجاد مباحثه هایش است. به ویژه در روسپی بزرگوار، سارتر در استفاده از این نمادها بسیار واضح و مستقیم عمل می کند. برای نمونه،‌ شخصیتی صدای عمو سم را تقلید می کند و مستقیم به زنی می گوید که به دروغ سیاه پوستی را متهم کند. بدین صورت، ظرافت و دقت کمی در مباحثه های سارتر می بینیم. سارتر بسیار خشن و واضح فریاد می زند که حکومت آمریکا نژادپرست است، پیامی که می توان از طروق دیگری نیز بیان کرد. به جای استفاده از یک نمایشنامه به عنوان راهی برای بیان چیزی که می توان در معرفی و ایجاد شخصیتی در یک داستان بیان کرد، سارتر به دنبال نمونه سازی مباحثی است که می توانند به سادگی به صورتی منطقی درآیند. به هرحال این کتاب ها تجربه ی ادبی خاصی برای خواننده ایجاد می کنند و بسیار به مسائل  و مفاهیم اگزیستانسیالیست مرتبط هستند. مضمونی که در ادبیات بارها و بارها تکرار می شود.

منبع: eths-romano-weine.blogspot


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو