سینما هالیوود

نقد فیلم ستیغ هکسا

به این نقد امتیاز بدهید


ستیغ هکسا – Hacksaw Ridge

کارگردان: مل گیبسون
فیلم‌نامه‌نویس: اندرو نایت، رابرت شنکن، رندل والاس
بازیگران: اندرو گارفیلد، وینس وان، سم ووردینگتن، لوک بریسی، هوگو ویوینگ، رایان کور، ترزا پالمر، ریچارد پایروس، ریچل گریفیتس
تاریخ انتشار:۲۰۱۶

نقد فیلم ستیغ هکسا

نقد فیلم ستیغ هکسا

ستیغ هکسا داستان شخصی صلح طلب است که بدون حتی شلیک یک گلوله موفق به کسب مدال افتخار می شود. این فیلم یکی از معدود فیلم های اکشن این دهه و یکی از فیلم های منتشر شده ی استودیویی امسال است که می توان از آن به عنوان نمایی مذهبی نام برد. ستیغ هکسا فیلمی است با کارگردانی مل گیبسون که به ستاره ای بین المللی در فیلم های اکشن دارای درجه بندی r تبدیل شده است و با کارگردانی سری فیلم های وحشتناک با موضوع روح همچون شجاع دل و مصائب مسیح به سمت تبدیل شدن به جانشینی برای سام پکین پا می رود. ستیغ اره ای بر اساس عطش بی حد و حصر گیبسون به سکانس های اکشن و پر از خشونت و ضرب و شتم پیش می رود و بازتابی از اعتقادات مذهبی او را به تصویر می کشد، و در کل فیلمی است در حال و هوای جنگ.

نیمه ی اول فیلم به دوران کودکی و بعد بزرگسالی قهرمان داستان، دزموند تی داس ( بازی آندرو گارفیلد) می پردازد. او عضوی از ادونیست های روز هفتم ارتش آمریکا است. برای خشونت و صلح جویی از استایل های قدیمی هالیوودی استفاده شده است. نیمه ی دوم فیلم در طول نبرد اکیناوا می گذرد، داس که خودش را به عنوان همکاری با وجدان معرفی می کند و نه معترض و بهانه گیر، ۷۵ نفر سرباز پیاده که توسط ژاپنی ها زخمی شده اند را نجات می دهد، ماجرایی که بسیار شبیه سکانس روز-دی در فیلم نجات سرباز رایان است، و اگر ملاک و مقیاس تنها صحنه های انفجار خشونت بار و زننده باشد باید اعتراف کرد که ستیغ هکسا به نسبت از برتری بیشتری برخوردار است. در مبارزات به نبوغ و عصبانیت قهرمان داستان و همچنین به تصویر کشیدن سوختن ها و آتش سوزی و تکه تکه شدن مبارزین توجه خاصی شده است. گیبسون سربازان را در حال استفاده از پوکه خمپاره ها به عنوان نارنجک های دست ساز نشان می دهد ( به همان شکلی که در اوج فیلم نجات سرباز رایان می بینیم)، در صحنه ای که سربازی نارنجک دشمن را دور می کند از اسلوموشن استفاده شده است. صحنه ای سورئال و نمایی کمیک بی مورد و نابه جا از داس  را به تصویر می کشد که سربازی مجروح را روی سورتمه ای دارد می کشد و مرد مجروح با مسلسل به سمت سربازان ژاپنی تیر اندازی می کند.

در ستیغ اره ای نگرانی هایی از احتمال نقص در به تصویر کشیدن ترس و هراس موجود در جنگ به صورتی منسجم به چشم می خورد.بخش هایی از فیلم نمی تواند آنچنان که باید و شاید به مساله داس بپردازد، بخصوص وقتی که شخصیت های مخالف باورهای داس از او می پرسند که چگونه خشونت هیچوقت جایز نیست و تفاوتی بین کشتن در جنگ و به قتل رساندن آدم ها نیست. آنچه از چهره ی دیگر شخصیت ها در این صحنه ها می بینیم بلاهت نیست بلکه شکاکی به همراه بدخلقی و  تکذیب و انکارهای آنان است. آنها ممکن است واقعیت آنچه داس می گوید را حس کنند، اما نمی توانند جهان را متفاوت با آنچه می بینند تصور کنند، یعنی جهانی که کنترل و هدایت آن بدون خشونت و وحشی گری باشد برایشان غیرقابل فهم و تصور است. هدف هایی که داس می گوید نباید رو به آنان نشانه گرفته شود دختران و زنان هستند که شاید تنها چیزی باشند که در زندگی شما عاشقانه و صادقانه دوستشان داشته باشید. نوع صحبت های زننده و رفتارهای سادیسم گونه ی سربازان در تضاد با لطافت، تقوا و نجابت داس قرار دارد. گروهبان هاول ( وینس وان) و فرماندهان دیگر به داس فشار می آورند که قناسه به دست بگیرد. وقتی که از این دستورات سر باز می زند، او را تحقیر می کنند  و به سخره اش می گیرند. همرزمانش او را ترسو صدا می زنند. نمی خواهند داس را بزنند یا بکشند تنها می خواهند جلوی چشمشان نباشد، شاید به این خاطر که هر بار دیدن و انتقاد کردن از او بیشتر آزارشان می دهد.

جالب است که داس فرزند یک الکلی سرباز بازنشسته ی جنگ جهانی اول  به نام تام (با بازی هوگو ویوینگ) است. تناقض های فیلم در شخصیت پدر داس جمع شده است. او برای افراد پرهیزکار با روحیه لطیف موعظه می کند و آنها را از خیالبافی در مورد جنگ نهی می کند، از آرامگاه دوستان دوران کودکی اش که در جنگ بلو وود کشته شده اند دیدن می کند، و نمی خواهد که داس و برادر بزرگش هال (ناتانیال بوزولیک) به دنبال پرل هاربر برای جنگ نام نویسی کنند. خودش هنوز فردی خشمگین است که خیلی زود عصبانی می شود و همسرش برتا (ریچل گریفیتس) و پسرانش را کتک می زند. او می خواهد تغییر ایجاد کند اما نمی تواند.

مساله مستی و شراب خواری تام چیزی فراتر از جزئیات زندگی نامه ی قهرمان داستان به نظر می رسد. فیلمنامه ی آندرو نایت و رابرت شنکن بارها به تام رجوع می کنند. صلح طلبی قهرمان فیلم بیشتر در تضاد و مخالفت با عصبانیت، خشونت و ناتوانی پدرش در کنترل خشم قرار دارد که به عنوان نتیجه ای از آن در کودکی اش تا سرحد مرگ برادرش را می زند. جالب اینجاست که همچون سام پکین پا، گیبسون نیز به مخالفت با الکل برآمده است، او اختلال دو قطبی دارد و با مسايل با خشونت برخورد می کند و به عنوان یک هنرمند به خشونت اعتیاد دارد. در لحظاتی تامل برانگیز، فیلم با مستی را همراه با خشونت نشان می دهد، هم به سویه ای واقع گرایانه و هم داستانی، به عنوان اعتیادی مرسوم، اعتیادی که ترک آن چندان آسان نیست به این موضوع می پردازد.

ستیغ هکسا به نظر می رسد که قهرمانش را بهتر از هر کسی در اطرافش می شناسد، شاید حتی بهتر از خود فیلم که روایت گر داستان است. این مساله در ارتباط بین داس و هم رزمش اسمیتی (لوک بریسی) برجسته می شود، داستانی بسیار حساس تر از ارتباط بین داس و نامزدش. البته اسمیتی در ابتدا از داس بیزار است، ولی بعدا داس مورد احترام و تحسینش قرار می گیرد. حالت نگاه اسمیتی به داس در طول نبرد اکیناوا نوع رفتار و نگاه مشهود روی مسیح در مصائب مسیح را پیش چشممان می آورد. فردی افسانه ای و بسیار متفاوت با دیگران، دارای آرامش و فضیلتی غیر قابل انکار و شخصیتی بزرگ، به دور از نگرانی و آشفتگی. اما پس از مدتی حالتی از ابهام را می بینید و باورتان می شود که وجود این شخص به خاطر تخیل گارفیلد است که در ذهن شما نیز شکل گرفته است.

این فیلم زیبا و ساده انگارانه، شگفت انگیز و گیج کننده است. تصویر یا کلامی برای نشان دادن عمق آن وجود ندارد. به این خاطر است که صحبت کردن در موردش جذاب تر از تماشای آن است، و نوع تفکری که داس حقیقی داشته است مرا متحیر می سازد. او در سال ۲۰۰۶ از دنیا رفت.

منتقد: مات زولر سیتز
منبع: roger ebert

 

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو