فرانسیسکو گویا نقاشی

تحلیلی از ساتورن پسرش را می بلعد

به این نقد امتیاز بدهید

ساتورن پسرش را می بلعد
نقاش: گویا(۱۷۴۶_۱۸۲۸)
سبک: نقاشی دیواری
ژانر: نقاشی اسطوره ای
جنبش: رومانتیسیزم
مکان نگهداری: موزه پرادو در مادرید

تحلیلی از ساتورن پسرش را می بلعد

تحلیلی از ساتورن پسرش را می بلعد

فرانسیسکو گویا شخصیتی پیشرو و برتر در هنر نقاشی اسپانیا در سال های ۱۷۸۵-۱۸۵۲ و از بزرگان اساتید کهنه‌کار باروک اسپانیا چون ال-گرکو، جوزف ریبرا، زورباران و ولازکز به شمار می رفت. گویا در دوره ای پر از درد و رنج زندگی کرد. انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ـ۹۵، برای نمونه صلح قرن هجده را به هم زده و باعث ایجاد یک سری فاجعه قاره ای شد، شامل جنگ شبه جزیره ای ۱۴-۱۸۰۸ در این دوره بود که ارتش ناپلئون بر اسپانیا مسلط شد. در همین هنگام اسپانیا خود با یک پادشاهی مستبد و بر اساس کلیسایی کاتولیک قرون وسطایی اداره می شد، و تفتیش عقاید مذهبی بر آن سیطره انداخته بود. علاوه بر اینها، از سن ۴۶ سالگی،‌ گویا خود از ناشنوایی شدید و پریشانی و افسردگی دوره ای رنج می برد. در نتیجه ی این عوامل، او از نقاشی های خصوصی به سمت شیوه ای از رومانتیسیزم تاریک روی آورد، که در چهار مجموعه هنری متفاوتش مشهود است: مجموعه ای از نقاشی های کوچک روی حلبی که با (سری فانتزی و ابداعی) او شناخته می شوند، سری قلم زنی “Caprices” ،سری حکاکی “مصیبت های جنگ”،  نقاشی های دیواری اش که با “نقاشی های سیاه” شناخته می شوند. از جهاتی مختلف آثار او مبتنی بر اثرهای “عکس های فانتزی از کابوس ها، و عکس های گرافیکی از وحشی گری های شبه حیوانی، شیوه ی هنری کاریکاتوری هوگارت” فرض می شود، این مجموعه از کارهای گویا بازخورد غم انگیز او از زندگی را نشان می دهد: به ویژه حوادث و رخدادهای غم انگیز و خشونت بار به وقوع پیوسته در اسپانیا در طول سالهای ۱۸۰۰٫ البته باید توجه داشت که هیچ یک از این کارها برای نمایش عمومی کشیده نشدند، و همه ی آنها در تضاد شدید با آثار رسمی اش از هنر پرتره و نقاشی های مذهبی اش برای دربار پادشاهی اسپانیا و طبقه نجیب زادگان قرار دارد.

ساتورن پسرش را می بلعد، یکی از مخوف ترین  و فراموش نشدنی ترین آثار گویا است، که به مجموعه ی  آثار “نقاشی های سیاه” اش تعلق دارد. این نقاشی های دیواری را گویا مستقیما روی دیوارهای خانه‌باغ اش (معروف به “ویلای مرد ناشنوا”) کشیده است . خانه ای در کنار رودخانه مانازاناریس در نزدیکی مادرید که در سال ۱۸۱۹ خریداری کرد و در آن به انزوا و تنهایی خو کرد. در ابتدا دیوارهایش را با تصاویری امیدبخش تر تزئین کرد، اما بعد ها با گذشت زمان روی آنها تصاویری بسیار خشن تر و سرشار از آشفتگی را کشید، که شکی نیست بازتابی از افزایش پریشانی و عود کردن پارانویایش و همچنین ترسش از نزدیک شدن به مرگش باشد. گویا چیزی درباره این آثارش ننوشته، و صحبتی هم درباره آن نکرده است، و نامی هم برای آنها انتخاب نکرد. بعدها افراد دیگری سالها پس از مرگش با توجه به مضمون و مفهوم هر یک از آثارش برای آنها اسمی انتخاب کردند. برای پنجاه سال نقاشی ها دست نخورده و به همان شکل روی دیوارها باقی ماندند، تا اینکه در سال ۱۸۷۴ آنها را از روی دیوار به روی بوم منتقل کردند.

ساتورن پسرش را می بلعد یک نقاشی تاریخی است که افسانه ی خدای روم ساتورن(نام یونانی آن کرونوس) را نشان می دهد که غیب گویی به او می گوید توسط یکی از پسرانش سرنگون خواهد شد و جایاهش از او گرفته می شود، و او هم هر یک از فرزندانش را بعد از تولدشان می خورد. (در نهایت، زنش ششمین پسرش، ژوپیتر را پنهان می کند، که در پایان همان گونه که پیش بینی شده بود ساتورن را سرنگون می کند). گرچه به نظر افرادی این نقاشی الهام گرفته از “ساتورن پسرش را می بلعد” اثر پیتر پاول روبن در سال ۱۶۳۶ می باشد، درندگی و سهمناکی آدم خواری همراه با تصویر ساتورن که در حال خوردن بچه اش است این نقاشی را به شدت خاص و منحصر به فرد ساخته است.

در واقع این تصویر یک پرداخت هنرمندانه از آشفتگی روانی و حالتی از دیوانگی است، که از دل تاریکی گرفته شده است، که در آن تمایل به کشتار از کنترل خارج شده است. برهنگی ساتورن، سر و ریش ژولیده و آشفته ی او،‌ چشمان زل زده و از حدقه بیرون زده اش، و حرکات و حالات خشمگین اش همه به وضعیتی از دیوانگی هیستریایی اشاره دارد. او سر، دست راست، و بخشی از دست چپ فرزندش را کنده و خورده است و می خواهد گاز دیگری به دست چپش بزند. او فرزند مرده را آنقدر سفت گرفته است که بند انگشتانش سفید شده و خون از بالای دستانش جاری گشته است. بعلاوه، نشانه هایی وجود دارد که در تصویر اصلی روی دیوار، قبل از اینکه به روی بوم منتقل شود، آلت تناسلی ساتورن در تصویر تقریبا قائم به تصویر آمده است که این به سهمناکی نقاشی می افزاید.

همیشه برخی مفاهیم بدون جواب و مبهم باقی می مانند. اول اینکه کفل ها و ران های قربانی نیمه خورده شده در دستان ساتورن شبیه به پسر یا مرد نیست. بنابراین واضح است که در حال خوردن یک از دخترانش است. و او کودک نیست بلکه زنی جوان است. پس در کل مفهوم این نقاشی چه می تواند باشد؟ آیا واقعا تصویری تلمیحی است از اساطیر روم؟ و اگر اینگونه باشد، ساتورن معرف چه کسی است؟ برخی کارشناسان هنری بر این باور اند که شاید او نماد حکومت استبدادی اسپانیا باشد، که در حال بلعیدن و خوردن شهروندان خودش است، برخی دیگر ساتورن را به عنوان انقلاب فرانسه، یا حتی ناپلئون در نظر می گیرند. گویا خودش هیچ سرنخی برای پاسخ به این پرسش به جا نگذاشته است. در سال ۱۸۲۳ با خدمتکار جوانش به اتفاق به شهر بوردو در فرانسه می روند و پنج سال بعد در آنجا از دنیا می رود.

منبع: visual-arts-cork.com

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو