موسیقی

باب دیلن و نوبل ادبیات

به این نقد امتیاز بدهید
باب دیلن و نوبل ادبیات

باب دیلن و نوبل ادبیات

نوبل امسال اثبات گر آن است که دیلن درمیان بکرترین صداهایی قرار دارد که آمریکا به خود دیده است، کسی که تصاویری بی پروایانه و طنین انداز را به ذهن القا می کند، تصاویری که در آثار والت وایتمن یا امیلی دیکنسن مشهود بودند.

واژه هایی که دیلن به کار می گیرد همیشه نجات بخش بوده اند، همانگونه که شاعر انگلیسی فیلیپ لارکین از آن با  “فریاد صدای استهزا”  یاد می کند که جایگاه و وزن افسونگر و رسالتی را در پیش می گیرد. آقای لارکین آنچنان طرفدار دیلن نبود، او ترانه های “فریاد دلتنگی” را تاحدی ناپخته و خام می بیند.
مقاله نویس و منتقد انگلیسی کریستوفر ریکس، دیلن را شاعری با آثاری پیچیده و  مبهم می داند که فهم آثارش مشکل است. در کتاب “دیدگاه های ویلن از گناه” او دیلن را از نقطه نظرهای مختلفی با شخصیت هایی همچون ییتس، هاردی، کیتس، مارول، تنیسون، و مارلون براندو مقایسه می کند.

آقای ریک می نویسد:“آثار دیلن هنری است که در آن گناه عریان رها (و محدود شده است)، تقوا با ارزش شمرده می شود و بخشش و زیبایی به آن بازگشته است “.

دیلن که نام کاملش روبرت آلن زیمرمان است در سال ۱۹۴۱ در دولوث متولد شد، در جوانی تحت تاثیر  موسیقی  بومی غنی آمریکا و آوازهایی از وودی گوتری، هانک ویلیامز و روبرت جانسون قرار گرفت. در آهنگ “چون یک خانه بدوش” که به عنوان بهترین اثر او شناخته می شود، صدای خودش را پیدا می کند، هیچ کس قبل از این موسیقی پاپ را با این همه الهام و واژه های بدون وزن ندیده بود.

وقتی که بروس اسپرینگتون در ۱۹۸۸ خبر از ورود دیلن به تالار مشاهیر راک اند رول داد، ثانیه های آغازین این آهنگ را این گونه توصیف می کند.” آن ضربه صدایی شبیه این داشت که کسی دری را به روی ذهنت باز کرده باشد، کلماتی که در را از لولا فشار و هل می دهد”. در همخوانی پرسشی را مطرح کردند که هنوز هم در زندگی آمریکایی طنین انداز است.”چه حسی داری/که  مستقل باشی/و راه خانه را بلد نباشی”

در این زمان بود که دیلن در شرح حال نامه اش “شرح وقایع: جلد اول” نوشت: ” من مسیر اصلی فرهنگ و جامعه را با عجز جهنم و یک فریب بزرگ تصور می کردم”. این نوشته ها نشان داد که دیلن به خوبی ترانه هایش می تواند نثر هم بنویسید. و تنها رمان او “tarantula” که در ۲۵ سالگی نوشت نمایان گر این موضوع است، رمانش اثری بود که خواندن و فهم آن مشکل بود، و سرسختی شیدایان و طرفدارانش  را به دست آورد. الویس کاستلو می گوید” اگر به دنبال طی مسیری طولانی هستید باید مردم را گاهی از خود دور کنید، اینگونه است که دلشان برایتان تنگ می شود.”
علاقه ی من به دیلن بیشتر به خاطر آوازهایی همچون “باد ابله”،”دختر برونزویل”،”هیوریکان”نوشته شده به همراه جاکوب لوی،”معشوقه ای چون تو”.
قبل از این نوبل هم آقای دیلن برای جهان شعر و ادبیات شناخته شده بود. در ۲۰۰۸ جایزه ی پولیتزر به او تعلق گرفته و از او برای تاثیر عمیقش روی موسیقی عامه و جامعه ی آمریکا از طریق قطعات آهنگین به همراه توان شعری بسیارش تقدیر به عمل آمد.

آواز دقیقا همان شعر نیست. آواز، احساسات را از راههای متفاوتی بروز می دهد. بسیاری از ترانه های دیلن را اگر به تنهایی روی صفحه ی کاغذ بیاوریم شکی نیست همانگونه که لارکین می گوید ،ناپخته و خام به نظر می آیند. اما کار دیلن به همراه قافیه های  clackety-clackو iambic اش، و تصاویر تفنگ هایش دارای نشانه هایی از کلماتی خالص از نوع خودش می باشد. تاکید و توجه و تن صدای او هجو آمیز  است، توانایی اش در وزن ترانه هایش همه جا یکسان بوده و در هماهنگ سازی و بلاغت کلامش بسیار تواناست، بیش از هرچیز او مفاهیم و فصاحت کلمات را همچون دانه ها یا دشنام هایی پخش می کند. بعد از اینکه نوبل پارسال به سوتلانا الکسویچ تعلق گرفت که اثرش از چندین مصاحبه تشکیل شده بود و نوبل امسال، شاهد این هستیم که دَرِ آکادمی سوئدی بروی فرم های متفاوت با سبک های نوشتن سنتی باز شده است. در مصاحبه ای در سال ۲۰۰۴ در نیویورک تایمز آقای ریک می گوید که ما بسیار خوش شانسیم که در دوره ای زندگی می کنیم که دیلن حضور داشته است.

منتقد: دوایت گارنر
منبع: nytimes.com


دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar
wpDiscuz
آرشیو