۴ (۸۰%) ۱ vote

چشم اندازی از پل
نوشته: آرتور میلر
سال: ۱۹۶۲

نگاهی به نمایشنامه چشم اندازی از پل

نگاهی به نمایشنامه چشم اندازی از پل

چشم اندازی از پل یکی از نمایشنامه های آرتور میلر است. نمایش در آمریکای سال ۱۹۵۰ در محله ای ایتالیایی آمریکایی به اسم رد هوک نزدیک پل بروکلین در نیویورک اتفاق می افتد. شخصیت اصلی نمایش ادی کاربن ، باربری ایتالیایی آمریکایی است که با همسرش بتریک و  خواهرزاده ی یتیم او، کاترین زندگی می کنند. ادی عموی کاترین است البته نسبتی خونی بین آنها وجود ندارد. ادی بیش از حد نسبت به مواظبت از کاترین حساس است. و از توجه و نگاه دیگر مردان به کاترین حسی از حسادت در او شعله ور می شود.

عواطف و احساسات ادی نسبت به کاترین بسیار شدید و قوی است و حتی ممکن است گرایش جنسی هم به او داشته باشد. در آغاز نمایش شاهد رابطه ای صمیمی و شاد مابین ادی و کاترین هستیم. ادی بهترین زندگی را که در توانش باشد برای او فراهم کرده و در مقابل، کاترین هم عشق و اعتمادی خالصانه و کامل نسبت به او دارد. گرچه شرایط با آمدن خواهرزادگان بتریک از ایتالیا به سرعت تغییر می کند. بعد از رسیدن آنها به نظر بحثی مابین ادی و کاترین صورت می گیرد. نگرانی ادی را کم کم فرا گرفته و در تلاش است که خود را از سرنوشت و تغییر مسیر زندگی اش برهاند. این نگرانی و پریشانی او را  به سمت خشونتی سوق می دهد و از تمامی اخلاقیاتی که قبلا به آن پایبند بوده دور می کند.

در پرده اول نمایش، کاترین را می بینیم که تمایل زیادی به مورد توجه واقع شدن از جانب ادی دارد. ذوق و هیجانش موقع به خانه برگشتن ادی کودکانه است. کاترین همچنین نیاز شدیدی به تایید شدن از جانب عمویش  دارد. “اونو دوست داری؟ عوضش کردم”. نیاز او به تایید کردن های ادی غیرطبیعی به نظر می آید. از سویی دیگر ادی نیز به نظر از نیاز کاترین به توجهات او لذت می برد، به گونه ای که مداما در صحبت ها حرف او را پیش می کشد.

در این قسمت از نمایش ممکن است نسبت به درستی احساسات ادی نسبت به کاترین دچار شک و تردید شویم. این به خاطر نظرات مداوم او درباره ظاهر و قیافه ی کاترین است. گرچه اشاره ها و ایراد های ادی به دامن کوتاه و طرز راه رفتن او می تواند نگرانی های پدری باشد نسبت به دخترش که مبادا در جامعه باعث جلب توجه مردان دیگر شود، با این وجود باز هم توجهات و نگرانی های او سوال برانگیز است. وقتی کاترین به ادی می گوید که کاری به او پیشنهاد شده است، ادی او را سوال پیچ می کند و بیش از حد از خود حساسیت نشان می دهد.

در شرکت لوله کشی مردهای زیادی مشغول کار هستند. ادی می داند که مردها کاترین را خواهند دید چون باربرها و ماهی گیران از آنجا عبور می کنند. ادی دوست ندارد که کاترین در محیطی که مرد باشد کار کند، خودش با توجه به تجربیاتش از کار در این گونه جاها می داند که ممکن است پاکی و صداقت کاترین مورد سو استفاده قرار گیرد. ادی عقیده اش را در این باره با او در میان می گذارد و او را یک مادونا(تصویر حضرت مریم) می خواند.

شیوه ی استفاده میلر از کلمه مادونا حالتی نمادین دارد، همچون مریم قدیس، که بیشتر کاتولیک ها عبادتش می کنند، ادی در رفتارهایش تقریبا از کاترین بتی ساخته و او را ستایش می کند. وقتی که ادی با سر کار رفتن او موافقت می کند،  عکس العمل کاترین بسیار بچه گانه بوده و نمی تواند احساساتش را کنترل کند. به سوی ادی می دود و او را در آغوش می گیرد. این شدت عشق و علاقه و احترام کاترین را نسبت به ادی نشان می دهد.

دور شدن از ادی برای او غمگین و آزاردهنده است. صحنه ی بعدی رسیدن خواهرزادگان بتریکا، مارکو و رودولفو است که غیر قانونی  به امید فرار از گرسنگی و بیکاری و داشتن زندگی بهتری در آمریکا وارد کشور شده اند. مارکو مردی بسیار قوی است که همسر و سه پسرش که یکی از آنها سل دارد در ایتالیا وضعیت بدی قرار دارند و با گرسنگی دست و پنجه نرم می کنند. رودولفو بیست سالش است، پوستی لطیف، موی طلایی دارد و مجرد است.بعد از رسیدنشان، کاترین نسبت به رودولفو از خود علاقه نشان می دهد که حسادت ادی را بر می انگیزد.

ادی یک شیدایی از خود بروز می دهد و با درست کردن قهوه و کارهایی دیگر سعی در نگه داشتن علاقه و محبت کاترین را دارد. بعدا یک بار وقتی که رودولفو شروع به خواندن آواز “عروسک کاغذی”می کند، ادی متوجه می شود که کاترین تحت تاثیر او قرار گرفته و فکر می کند که باید حتما او را از خواندن باز دارد. بهانه ای می آورد و می گوید”بچه ها نگاه کنید، نمی خواهید که گیر بیافتید، می خواهید؟”ادی می گوید که اگر رودولفو آواز بخواند مردم ممکن است بشنوند و مرکز مهاجرین بیایند و آنها را بگیرند. این تنها یک بهانه است چرا که ادی نمی خواهد رودولفو کاترین را تحت تاثیر خود قرار دهد. با پیش رفتن نمایش و رسیدن به انتهای پرده ی اول، کاترین  و رودولفو شروع می کنند به با هم بیرون رفتن.

بالاخره ادی با کاترین درباره احساسات و رفتارش با رودولفو بحث می کند که کاترین جواب می دهد”بله دوستش دارم”. ادی که از صراحت و رک بودن کاترین مات و مبهوت می شود و از رودولفو هم بدش می آید، ذهن کاترین را نسبت به رودولفو مسموم می کند  و با بهانه هایی همچون “او به تو احترام نمی گذارد”سعی   در ایجاد دیدی منفی از رودولفو می کند. وقتی کاترین این مورد را رد می کند ؛ ادی بهانه ی دیگری می آورد که او تنها به دنبال دست یافتن به پاسپورت است.

رودولفو می خواهد با کاترین ازدواج کند تنها با این هدف که شهروند آمریکایی شود، که این به شدت کاترین را رنجانده و تصویر رودولفو را در ذهنش لکه دار می کند. در اواخر اکت اول، ادی بسیار هوشمندانه پیشنهاد بکس که امری مردانه است را مطرح می کند و در قالب آموزش بکس به رودولفو مشتی به دهن او می زند. ادی فکر می کند می تواند با مبارزه با رودولفو خودش را به کاترین اثبات کند. در نظر ادی، این اتفاق به کاترین نشان می دهد که رودولفو ضعیف و شخصیتی زنانه دارد در حالی که ادی قوی تر بوده و شخصیتی مردانه را داراست.

وقتی رودولفو به زمین می افتد، کاترین سراسیمه به کنار رودولفو می رود و فریاد می زند ”ادی”، دیدن وفاداری کاترین، ادی را نگران می کند. سپس ادی به رودولفو می گوید، “دوباره به او آموزش می دهم” که می تواند دو معنی داشته باشد، یکی معنی آموزش دوباره ی بکس، یا درسی که بفهمد نباید دیگر به کاترین نزدیک شود. این باز نشان گر آن است که هرچه نمایش جلو می رود، کارها و رفتارهای ادی خشونت آمیز تر می شوند.

در نهایت، در پایان اکت اول، عشق و علاقه ی  ادی نسبت به کاترین تبدیل می شود به خشونت و تنفرش نسبت به رودولفو. عصبانیت و نگرانی ادی اوج گرفته و از طریق بازی اش در صحنه بیان می شود “ ناگاه روزنامه را مچاله می کند”. اینجا ادی حس نا امیدی و عصبانیتش را  سر روزنامه خالی می کند. او روزنامه را می پیچد و تا می کند و ناگهان دو نیم می شود. روزنامه رودولفرا جلوی چشممان می آورد و در حقیقت او رودولفو را دو نیم می کند و این دقیقا چیزی است که ادی می خواهد به سر رودولفو بیاورد.

منبع: studymoos.com

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar