هیاهوی بسیار برای هیچ – Much Ado About Nothing

نویسنده: ویلیام شکسپیر – William Shakespeare

سال انتشار: ۱۶۲۳

نمایشنامه هیاهوی بسیار برای هیچ

نمایشنامه هیاهوی بسیار برای هیچ

کلودیو می‌گوید که قبل از رفتن به جنگ به هِرو توجه داشته، اما در آن زمان درگیر مسائل جنگ بوده است. اکنون که از جنگ برگشته می‌تواند به مسائل مربوط به عشق و عاشقی بپردازد. خیلی زود عاشق هِرو می شود. از طرف دیگر هم بئاتریس و بندیک به نظر می آید مدت زمانی طولانی احساساتشان نسبت به هم دیگر شدت گرفته و اوج گرفته باشد. بئاتریس به تعاملاتی در گذشته احتمالاً با بندیک اشاره دارد که گویا هم نسبت به بندیک و هم نسبت به عشق رویش تأثیراتی منفی و ناخوشایندی گذاشته است. در کل این دو به شدت از هم متنفر اند. این موارد پرده اول نمایشنامه را تشکیل می دهند.

کشمکش

کلودیو نگران است که دون پدرو، هِرو را بلند کرده باشد؛ بندیک و بئاتریس به عشق همدیگر آگاه می شوند.

کلودیو عشقش به هِرو راواضح و آشکار بیان نکرده است. او اکنون مطمئن است که دیگر همه چیز تمام شده است. وقتی همه در جشن بالماسکه هستند، دون پدرو در قالب و نام کلودیو به هِرو ابراز علاقه می کند، دون جان (برادر حرام زاده دون پدرو) به کناری رفته و این حدس و گمان را ایجاد می‌کند که دون پدرو می‌خواهد هِرو را برای خودش بگیرد. کلودیو مظنون می‌شود و سریعاً عشقش به هرو و دوستی اش با دون پدرو را به هم می زند، بدتر اینکه متوجه می‌شویم او از آن دست آدم‌های احمقی است که حتی برای رسیدن به دختری که عاشقش هستند مبارزه و تلاشی نمی کنند.

در طرح داستان موازی با مساله بئاتریس و بندیک، برخی کشمکش های دیگر نیز به صورتی در هم تنیده وسعت می گیرند. در طرح داستان های سنتی کشمکش وقتی ایجاد می شود که دو نفر عاشق هم در نهایت از هم متنفر می شوند. اکنون که هِرو و کلودیو مسائل مربوط به ازدواج شان به هم می‌ریزد، تمامی توجه نمایشنامه به سوی بئاتریس و بندیک و ایجاد عشقی در میان آنان متمرکز می شود. کشمکشی که اینجا وجود دارد این است که پس از این همه مدت و حس تنفر این دو نسبت به هم، اکنون به صورتی ناگهانی شرایطی ایجاد می شود که امکان دارد عشقی در میانشان ایجاد شود.

پیچیدگی

دون جان نقشه می‌کشد که عروسی کلودیو و هِرو را به هم بریزد؛ بندیک و بئاتریس به شدت در عشق همدیگر می سوزند.

شرارت و بدذاتی دون جان با شکستش در به هم زدن رابطه هِرو و کلودیو پایان نمی یابد و نقشه ای می کشد که هِرو را بی‌وفا و پیمان شکن جلوه دهد، نقشه اش را هم عملی می‌کند و کاری می‌کند کلودیو و دون پدرو شاهد آن چه باشند که بر اثر نقشه های او رخ می دهد.

در این خلال، دو شخصیت مورد علاقه مان،‌ بئاتریس و بندیک به همدیگر علاقه‌مند شده و عاشق همدیگر می شوند. مشکل این است که هنوز عشق شان را به هم دیگر ابراز نکرده اند و این مساله باعث بروز آسیب به شخصیت شان می شود. در طول بخش میانی نمایشنامه، بئاتریس و بندیک هر دو خسته‌کننده به نظر می آیند و انگیزه‌ای که ستایش ما را بر می انگیخت را از دست می دهند، چون هر دو در عبارتی برای ابراز عشق شان به طرف مقابل گیر کرده اند. شاید در دل خود بگوییم کاش بالاخره به هم برسند، اما عشق آن‌ها دچار پیچیدگی هایی شده و این امر شاید آن ها را به افرادی خسته‌کننده و معمولی تبدیل کند و تمامی خصوصیاتی که قبلا داشتند را از آن‌ها سلب کند، خصوصیاتی که باعث ایجاد عشق آن ها به هم دیگر شده بود.

اوج داستان

کلودیو هِرو را پس می زند، بندیک عشقش را به بئاتریس ابراز می کند،‌ بئاتریس از بندیک می‌خواهد که کلودیو را بکشد.

این صحنه اوج داستان است چون چیزی جدا و دور از شخصیت کلودیو است، ما تا اینجا کلودیو را به عنوان فردی ضعیف شناخته ایم که شجاعت چندانی از خود نشان نمی دهد. او حتی وقتی بندیک او را برای شلاق خوردن تمسخر می کند برای دفاع از خود چیزی نمی گوید و کاری نمی کند. شجاعت این را ندارد خودش به هِرو بگوید که عاشقش است. حتی وقتی به خیال خود هِرو را به دون پدرو باخته است، برای به دست آوردن هِرو هم مبارزه نمی‌کند. دیدمان از کلودیو در صحنه عروسی کامل‌تر می شود، چون او احساسات شدیدی دارد و طبق آن عمل می کند، در‌واقع این اولین باری است که وارد مکالمه ای واقعی با هِرو می شود(وقتی تصمیم گرفتند که ازدواج کنند هِرو یک کلمه هم حرف نزد). هیجان کلودیو نکته مثبت و قابل توجهی است، هیجانی که هِرو ی آرام و کم گوی را برانگیخته و به واکنش وا می دارد.

این صحنه  به خاطر اتفاقاتی که رخ می دهد به اوج داستان تبدیل می شود. کلودیو همسری را از دست می دهد، لئوناتو دخترش و اعتبارش را از دست می دهد و هِرو هم زندگی‌اش را می بازد، یا حدقل داشتن و ادامه زندگی معمولی را از دست می دهد. همه جا و مربوط به همه شخصیت‌ها شاهد درامی سنگین هستیم.

از زمانی که بئاتریس و بندیک می روند، صحنه مربوط به ارتباط آن‌ها نیز نقطه اوجی از نمایشنامه محسوب می شود. تمامی این آشفتگی ها به بندیک فشار می‌آورد که عشقش را بروز دهد، به ویژه به خاطر ناراحتی و آشفتگی بئاتریس. هر چیزی که بتواند بئاتریس را آرام کند، باید به اندازه مساله ای که عامل آشفتگی اش بوده قوی باشد. بروز و بیان مستقیم عشق از سوی بندیک به اندازه کافی باعث تحیر و آشفتگی اش شده است.

بئاتریس سرشار از خشم، جوابی پر از تنش می دهد و به بندیک می‌گوید اگر عاشقش است باید کلودیو را بکشد. بئاتریس به دلیل و منطق گوش نمی دهد، بندیک موافقت می‌کند و دوستش را به دوئل می خواند.

تعلیق

نقشه دون جان می بایست برملا شود، اسم هِرو باید از تهمت پاک شود، بندیک با کلودیو درگیر می شود.

در این بخش تمامی شخصیت‌ها آن‌قدر احساساتی هستند که شما را روی صندلی تان یا صفحه کتاب تان خشک می کنند. طرح داستان آن قدر به هم گره خورده است که باز کردن آن چالش برانگیز خواهد بود. راه حل هرچه باشد مسائل زیادی برای حل شدن پیش رو دارد: هِرو باید به زندگی اجتماعی اش بازگردد، کلودیو و دون پدرو به شخصیت موقر و متینی که داشتند باز گردند. دون جان و هم دستانش باید مورد محاکمه قرار گیرند، و درز و شکاف بین بندیک و کلودیو باید پر شود.

همچنین بئاتریس و عشق جدید بندیک باید در برابر تلاش برای قتل هِرو و اقدام قریب الوقوع قتل کلودیو بایستند.

پایان

بوراکیو نقشه را برملا می کند، کلودیو آرام شده، توبه کرده و تصمیم می‌گیرد با بئاتریس برادر زاده لئوناتو ازدواج کند، بندیک دیگر نیازی نیست با کلودیو درگیر شود.

با اعتراف بوراکیو به نقشه شان، همه چیز تقریباً مشخص و مرتب می‌شود، او سرشار از تاسف و پشیمانی پیش دون پدرو و کلودیو اعتراف می کند. کلودیو و دون پدرو هم که با قضاوت اشتباهشان روبه رو می شوند حس خیلی بدی به آن‌ها دست می‌دهد و باید مساله را با لئوناتو در میان بگذارند. لئوناتو وضعیت را آرام می‌کند و پیش همه به بررسی مسائل می پردازد تا هِرو اسمش را از انگی که به او روا داشته بودند پاک کند. کلودیو شانسی دوباره می یابد تا با ازدواج با هِرو عضوی از خانواده لئوناتو شود.

می‌دانیم که در ارتباط هِرو و کلودیو آسیب جدی رخ نداده است، کلودیو می‌تواند به خاطر قصاوت اشتباهی که داشته است عذرخواهی کند و دیگر هِرو برای همیشه از او منتفر نخواهد ماند. همه خوشحال اند که هِرو دوباره می تواند ازدواج کند و همه چیز به شرایط قبلی خود بازگشته است. همچنین دیگر بندیک مجبور نیست کلودیو را بکشد و خیال همه از این بابت هم راحت می شود.

منبع: Shmoop

۳

دیدگاهی بنویسید.

avatar