به این نقد امتیاز بدهید
نگاهی به جایگاه زن در نمایشنامه های شکسپیر

نگاهی به جایگاه زن در نمایشنامه های شکسپیر


با توجه آزادی هایی که جامعه زنان از قرن ۱۶ تا ۲۱بدست آورد، طبیعی است با منتقدان بسیاری روبه رو شویم که معتقد اند شکسپیر بی حرمتی زیادی نسبت به جایگاه زن در نمایش نامه هایش به تصویر کشیده است. آنها اظهار می کنند که شکسپیر گرایشاتی زن ستیزانه و تبعیض جنسیتی را به نمایش گذاشته است. با توجه به نتایج بررسی ها و مطالعات مشاهده می شود که تصویرسازی شکسپیر از زن در نمایش هایش بازتابی است از تفکرات و باورهای دوره ای که در آن زندگی می کرده است. گرچه برخی محققان بیشتر نقش کاراکترهای زن و ادبیاتی که کاراکترهای مرد در برخوردشان با زنان برای سیاه نشان دادن چهره زن به کار می برده اند را مورد توجه قرار داده اند، بقیه آنچه در نمایش ها بازآفرینی و اجرا شده است را بررسی کرده اند. این منتقدین فاکتورهایی را بررسی کردند که نمایش نامه نویسان را در قرن ۱۶ تحت تاثیر قرار می داد. بارتون معتقد بود شکسپیر با رفتار خشونت آمیز با زنان موافق نبوده است، به خیابان ها هم نمی رود که وضعیتشان را فریاد بزند، بلکه در عوض از یک کمدی مثل نمایشنامه رام کردن زن سرکش جهت جلب توجه مخاطبانش استفاده می کند. او با مهارتی تمام، اندیشه و تفکر مردان نسبت به زنان را به سخره می گیرد. بالعکس،  جورج برنارد شاو “ظلم حاکم” در رفتار پتروکیو با کاترینا را کاملا تقبیح کرده و این تفکر و اندیشه را شرم آور می پندارد. در همین راستا برخی منتقدین ادبی بیان می دارند که دیالوگ های پتروکیو بیشتر توهین آمیز و زننده هستند تا این که خنده دار باشند. گروهی دیگر هم بر این عقیده اند که هدف شکسپیر تنها و فقط سرگرم کردن مخاطبانش بوده است، آن ها اضافه می کنند رام کردن زن سرکش یکی از اولین کارهای شکسپیر و مربوط به زمان جوانی و ناپختگی اوست. داس به این موضوع اشاره می کند که منش و اخلاق گرترود می تواند به صورت گسترده ای روی هملت در برخوردش با افلیا تاثیر گذاشته باشد. او بر این باور است که ازدواج زودهنگام گرترود با کلودیوس تاثیر بسزایی روی فکر و باور هملت از زنان گذاشته است.

منتقدین دیگری معتقدند شخصیت اوفلیا و گرترود جامعه و طبیعت انسانی در آن زمان را منعکس می کند. آلان بلوم و هری.وی.جافا می گفتند شکسپیر منابعش را از آنچه در اطرافش می دید انتخاب می کرد. برخی منتقدان بر این عقیده اند که شکسپیر بانو مکبث را به عنوان شخصیتی شریر معرفی می کند، گرچه باید مد نظر داشت که نسبت دادن قدرت و مداخله در سیاست به زنان در دوره رنسانس دیدگاهی غیر قابل پذیرش بوده است. برخی منتقدان ادعا می کنند شکسپیر با در نظر گرفتن نقش های ناچیز برای زنان آنها را مورد بی توجهی قرار داده و برخی دیگر معتقدند وی به این دلیل نقش های زیادی را به زنان اختصاص نداده است چون در آن زمان زنان اجازه ی بازی روی صحنه را نداشته اند. دیدگاهی جالب توجه تر این که، یک نمایش نامه نویس می بایست بیشتر دنبال خلق و ایجاد نمایش های جذاب باشد تا اینکه ایده هایش را براساس توانایی های نقش آفرینی و بازیگری در دوره ای به شدت مرد محور تنظیم کند. گرچه نمایش هایی همچون رام کردن زن سرکش و اتلو به صورتی واضح و آشکار دارای نشانه های تبعیض جنسیتی و زن ستیزی است، شب دوازدهم و آنتونیوس و کلئوپاترا این فرضیه که شکسپیر از زنان متنفر بوده است را کاملا رد می کند. این کار اثبات می کند که شکسپیر بدرفتاری با زنان را در نمایش هایش به تصویر می کشد تا مخاطبانش این مساله را بشناسند و متوجه شوند، نه اینکه با آن موافق باشد. شکسپیر دید منفی نسبت به زنان، نقش و مسولیت های مختلفشان در جامعه را بازتاب می دهد و در مواقعی حتی از آنها حمایت می کند اما او به هر حال نمایشنامه نویسی است که پرسش مطرح می کند،به چالش می کشد و حضور و نقششان را بهبود می بخشد.

گرترود، زنی بی احساس در نمایشنامه هملت

شکسپیر گرترود را به عنوان کاراکتری بدسیرت شخصیت پردازی می کند.به نظر می رسد که او چندان از مرگ همسرش متاثر نشده باشد و مشتاق به ازدواج مجددش با کلودیوس است.  به نظر می آید که این ازدواج تاثیری منفی روی هملت گذاشته باشد، و باعث شده است که به عشق مادرش نسبت به پدرش تردید پیدا کند. بسیاری از منتقدین مدعی اند که گرترود در زندگی اش با هملت پادشاه وفادار نبوده است و از قبل می دانسته که کلودیوس همسرش را به قتل می رساند. این موضوع با روح هملت پادشاه فوت شده تحکیم می پذیرد که گرترود را  یک “کثافت زناکار (adulterate beast)” می خواند. گرچه منتقدین دیگری می گویند که adulterate در معنا، به مفهوم تنزل به جایگاهی پایینتر به دلیل ترکیب شدن با ناخالصی یا به معنی آلوده شدن با ماده ای پست می باشد. و براساس گفته های روح، کلودیوس گرترود گرانبهای او را آلوده کرده است، البته به این معنا نیست که کلودیوس قبل از مرگ پدر هملت اقدام به این کار کرده باشد. اگر گرترود زناکار بود، می بایست در نقشه ی قتل هم شریک می بود، و بنابراین باید شخصیت منفی و بدذات مونث نمایش می‌شد نه یک قربانی با رفتاری کودکانه.  وقتی هملت با گرترود در اتاقش روبرو می شود و گناهان و تقصیرات او را به زبان می آورد، حتی یک بار هم اشاره ای به اینکه او مرتکب زنا شده باشد نمی کند. طبیعی است که مادری در مقابل مخالفت های همسر جدیدش و یک پولونیوس خدمتکار، جانب داری پسرش را بکند. به هرحال، نظر  پولونیوس که گماشته ی کلودیوس است، بر این است که هملت عاشق و دلباخته ی افلیا شده و این عشق دلیل دیوانگی اوست. گرترود ابتکار  عمل و اعتماد به نفس لازم برای ایستادگی در مقابل این مردان را ندارد و مغلوب اعمال آنها می شود. برخی منتقدین مدعی می شوند که شکسپیر به خوبی گرترود را به عنوان مادری ناتوان و عاشقی شهوانی شخصیت پردازی کرده است، مساله ای که بازتابی است از طبیعت انسانی و جامعه ی  آن دوره.

منبع: Study Moose

دیدگاهی بنویسید

avatar