به این نقد امتیاز بدهید

شب دوازدهم – Twelfth Night
نویسنده: ویلیام شکسپیر- William Shakespeare
سال
: ۰۲-۱۶۰۱

نقد نمایش شب دوازدهم

نقد نمایش شب دوازدهم

نقد نمایشنامه شب دوازدهم
اجرای شرکت بلویر در ۲۸ جولای ۲۰۱۶
کارگردان: ایمون فلاک

بازیگران:‌ پیتر کارول، آنیتا هوف، نیکی شیلز،دامین راین،کیت رابینسون

با‌گذشت چهار قرن از نوشتن این نمایشنامه، چه چیزی باعث شده است هنوز این کمدی شاد و پر طراوت  شکسپیر را روی صحنه های تئاتر ببینیم؟ در عمق نمایشنامه حسی از اندوه همراه با یک سری عشق‌های یک‌ طرفه و زنجیروار می بینیم. نمایش دارای پلاتی ساده و قابل فهم همراه با آسودگی و آرامشی در روند پیش روی داستان است  که چندان نیاز به تحلیل‌های آن‌چنان پیچیده‌ای ندارد.

در اجرای جدید شرکت تئاتر بلویر هم اوج نمایش بسیار مورد توجه بوده است. ترتیب و هماهنگی کار به هم خورده است، با این حال نمایش هنوز قدرت و توان غافل گیر کردن بینندگانش را داراست، به خصوص وقتی که نمایش به صورتی پیش می رود که با حسی شبیه از کنترل خارج شدن را در آن احساس می کنیم.

این نمایش برای جشن شب دوازدهم ( جشن و شبی مشهور برای شادی و نوشیدن) که در پایان فصل کریسمس برپا می‌شد نوشته و همین نام هم روی آن گذاشته شد، (البته در خود نمایش هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است). این کار کارگردان ایمون فلاک در اکثر بخش‌های نمایش توانسته روح و درون نمایشنامه را به تصویر بکشد. اجرای بسیار واقعی و خوب جان هاورد در نقش سر توبی بلچ دائم الخمر و بازی زیبای آنتونی فِلان در نقش سر آندرو آگوچیک بر کیفیت اثر افزوده اند.

کیت رابینسون در نقش فست(دلقک) عالی ظاهر می شود. پس از ده سال این اولین اجرایش برای بلویر است و اولین باری است که از ویلچر استفاده می‌کند اما آنچنان بازی خوب و سرشار از انرژی را ارائه می‌دهد که بسیار طبیعی و باور پذیر است.
همه این‌ها به کنار و بازی پیتر کارول در نقش مال ولیو به کنار، که پیوریتانیزم باشکوهی را از طریق نور عشق به نمایش می گذارد. کارول بی توجه به حرکاتش به برخی نمایش های دلقک گونه ی شاد می پردازد،‌ البته این خود اجرایی تعیین شده و کاملاً از قبل برنامه‌ریزی شده است.

فلاک تأثیر فریبی که روی مال ولیو در دو پرده پایانی رخ می دهد را نادیده نگرفته، البته چندان هم روی حس یأس ناشی از آن تمرکز نداشته است.
کلیت نمایش گرچه اشاره و ارجاعی چندان واضح به اجراهای دوره ی شکسپیری را با خود ندارد، اما شخصیت مال لیوی که توسط کارول اجرا شده،  تعداد قابل توجهی از ویژگی‌های قدیمی  آن دوره را با خود دارد.
با وجود قدرت بازیگری آنیتا هوف، نیکی شیلز و دامین راین، مثلث عشق بین کاراکترهایشان ( اولیویا، ویولا و اورسینو) تا آن اندازه‌ای که انتظار می‌رود برجسته نشده اند. داستان فرعی طنز نمایشنامه عمده ترین و اصلی‌ترین قسمت از جذابیت و توان جذب مخاطب نمایشنامه را داراست اما سبک و سیاق بازی بازیگرانش کاملاً متفاوت از یکدیگر اند.

رنگ‌آمیزی زیبای صحنه توسط مایکل هانکین با استفاده از مجموعه رنگ‌های آبی سبز و نارنجی به همراه لباس‌های روشن طراحی شده توسط استفان کوریتس به کلیت نمایش حسی از هم رنگی و یک دستی می‌بخشد، با وجود اینکه گاهی اجراهای بازیگران با  یک دیگر همخوانی ندارد و ارتباط اجراها از هم گسیخته به نظر می آیند.
در این کار فلاک در کوچکترین جزئیات کمدی و دراماتیک و استفاده گروهی کامل هم هیچ قصور و کوتاهی از نظر داشتن ابتکار در اجرای نمایشنامه دیده نمی شود. موسیقی تنظیم و اجرا شده توسط آلن جان با استفاده از ابزارالات جدید بسیار قوی و خوب از آب در آمده است. حتی اگر روش فلاک اساساً و از پایه محصور و محدود به نظر آید، او خواسته احساس و تأثیر نمایشی را بدون ترس و با اعتماد به نفس بالا ارائه دهد.

تولید این نمایش چندان ضروری به نظر نمی رسد (چه وقت اجرای نمایشی از کارهای شکسپیر لازم و ضروری بوده است؟ آن هم نمایشی مثل شب دوازدهم با آن همه تعدد اجرایی که داشته است)، با وجود این نمایش با ابتکارهای زیبایش، جذابیت خاصی داشته و بسیار خوب پیش رفته است و در کل کار هنری خوبی صورت گرفته است.

گذشته از همه ی این‌ها این نمایش واقعاً ارزش دیدن بازی تراز اول کارول در این نقش کمدی را دارد. و این مساله غیرقابل انکار است.

منتقد: بن نوتز
منبع: dailyreview

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar