به این نقد امتیاز بدهید

تاجر ونیزی – The Merchant of Venice

نویسنده: ویلیام شکسپیر – William Shakespeare

سال: بین سال های ۱۵۹۹-۱۵۹۶

نقد نمایشنامه ی تاجر ونیزی

نقد نمایشنامه ی تاجر ونیزی

همه چیز به هم ریخته و آشفته به نظر می آید. در ونیز، آنتونیو ناراحت و غمگین است. نگرانی اش تا حدی به خاطر دوستش بسانیو است که شاید نتواند به عشقش پورتیا برسد. می ترسد دوستش بسانیو را از دست بدهد. پورتیا هم وضعیتی عادی ندارد. پدرش فوت کرده و بزرگترین مشکلش هم این بخت آزمایی است که پدرش قبل از مرگ طراحی کرده است. وصیت پدرش باعث شده پورتیا نتواند خودش شوهر باب میلش را انتخاب کند.

تمامی شخصیت های این نمایشنامه حداقل با یک کشمکش رو به رو هستند. آنتونیو می‌داند که بسانیو دارد از دست می رود. او هر کاری از دستش بر بیاید انجام می‌دهد تا دوستش را خوشحال نگه دارد. آنتونیو از شایلاک درخواست پول می کند. شایلاک گذشته هایی که با هم داشته اند را پیش می کشد. گذشته‌ای پر از تنفر و تضاد مذهبی. شایلاک قبول می کند به بسانیو پول قرض بدهد به شرطی که آنتونیو شرط عجیبی را بپذیرد و قراردادی امضا کند که طبق آن اگر نتوانست به‌ موقع پول را پس بدهد شایلاک حق دارد بخشی از گوشت بدنش را از او بردارد، از هرجای بدنش که بخواهد.

بسانیو نسبت به این شرط حس بدی دارد اما آنتونیو مطمئن است که همه چیز خوب پیش خواهد رفت. شرایط نمایشنامه طوری است که وجود مشکلی را به خوبی می توان حس کرد. بسانیو در خانه‌ی پورتیا طبق وصیت پدر مرحوم پورتیا در شرایطی قرار می گیرد که باید بین سه صندوقچه انتخاب درستی داشته باشد، در غیر این صورت دیگر هیچ وقت نمی‌تواند پورتیا را ببیند و او را برای همیشه از دست خواهد داد. بسانیو از این بلاتکلیفی رنج می برد و اصرار دارد هر چه زودتر بازی صندوقچه ها تمام شود.

آنتونیو و پورتیا به هم می رسند، زمان زیادی نمی گذرد که نامه‌ای در مورد وضعیت غم انگیز آنتونیو به دستشان می رسد. کار و تجارت آنتونیو با مشکل مواجه شده و شکست‌خورده است، شایلاک هم طبق قرارداد بخشی از گوشت بدنش را طلب می کند. شایلاک عصبانی تر از همیشه به نظر می رسد، دخترش جسیکا با پول‌های پدرش همراه با  پسری مسیحی فرار کرده است، این موضوع بر عصبانیت شایلاک افزوده و اکنون آن را بر سر آنتونیو خالی می کند. شایلاک به نظر غرضی شخصی نسبت به آنتونیو دارد و مساله تنها پول نیست. اکنون آنتونیو با سرنوشتی مصیبت بار مواجه است.

آنتونیو از بسانیو خواسته قبل از مرگش بیاید و او را ببیند، این مساله خوشبختی و زندگی تازه شروع شده‌ی بسانیو را دچار مشکل می کند. شرایط  پیچیده می‌شود، بسانیو باید  همسرش را تنها بگذارد و به دیدن دوست قدیمی اش برود. پورتیا مسر است که در حل مشکلات کمک کند. پورتیا همراه با خدمتکارش نریسا تغییر قیافه می دهد و به دنبال مردان راه می‌افتد تا ببیند برای مشکل آنتونیو چه می‌توانند بکنند. علاوه بر مسائل و مشکلات در هم پیچیده‌ی آنتونیو، این زنان با پوشش مردانه هم داستانهایی را در پی دارند.

اوج نمایش جایی است که آنتونیو پیراهنش را در آورده و در انتظار چاقوی شایلاک و کندن گوشت قسمتی از بدنش است. مسیحیان دوران شکسیپیر عاقبت و پایان شایلاک برایشان باید جذاب و هیجان انگیز بوده باشد. او کاملا تخریب می شود اما سوال این است، آیا او در مذهب جدیدش (مسیحیت) به رستگاری می رسد؟

گراتیانو، در خیابان  حلقه ی بسانیو را به پورتیا می دهدنریسا هم حلقه ی گرازیانو را از او می گیرد. زنان با نجات آنتونیو کمک بزرگی به مردانشان کرده‌اند و حق دارند انتظار قدردانی و وفاداری داشته باشند. در عوض مردان حلقه هایشان را به یک وکیل و منشی اش می دهند. این نشان می‌دهد که آن‌ها روابط دوستی و علایقشان را به همسرانشان ترجیح می‌دهند. این یعنی آن ها ممکن است در ازدواج شان پایبند و وفادار نباشند. می‌بینیم که چگونه مردان با بخشیدن حلقه هایشان وفاداری شان نسبت به همسرانشان را نادیده می گیرند. آخرین کاری که پورتیا باید انجام دهند این است که قبل از شوهرش به خانه برگردد و به همه یادآوری کند که غیبت و نبودشان را در این مدت مخفی نگه‌ دارند تا آن‌ها هم بتوانند همسرانشان را مورد بازخواست قرار دهند.

استقبال گرمی از آن ها در بلمونت می شود، همه چیز آرام به نظر می رسد تا اینکه بین گراتیانو و نریسا بر سر مساله حلقه بحث و مشاجره در می گیرد. پورتیا هم اصرار دارد بسانیو هم اقرار کند که حلقه اش را بخشیده است.

در نهایت آنتونیو معذرت خواهی می کند از این که او باعث تمامی این ناراحتی‌ها بوده است. وقتی جانب پورتیا را می‌گیرد و تعهد می دهد که بسانیو وفادار خواهد ماند، حس می کنیم که همه چیز رو به بهبود است.

در پایان پورتیا کارهایی که کرده را نعریف می‌کند و با نشان دادن نامه ها برایشان شرح می‌دهد چگونه بالتازار خود او بوده که لباس مردانه پوشیده و نریسا هم نقش منشی اش را داشته است. اینجا خبرهای مربوط به پیدا شدن کشتی ها را به آنتونیو می‌دهد. در پایان هم زوج ها با هم ازدواج می کنند.

خودبینی در برابر عشق

ظاهراً تفاوت اصلی بین شخصیت‌های مسیحی نمایش و شایلاک این است که مسیحیان روابط انسانی را بر تجارت مقدم می‌شمارند و ارزش بیشتری برایش قائل اند اما شایلاک تنها چیزی که برایش مهم است پول است. بازرگانانی همچون آنتونیو بدون سود، پول قرض می‌دهند و به خاطر کسانی که دوستشان دارند دست به خطر می زنند، در حالی که از دست رفتن پول برای شایلاک آزار دهنده است. گفته می‌شود که در خیابان‌ها راه می‌رود و فریاد می زند «پولهایم، دخترم». مشخص است که انگار او پولش به اندازه‌ی دخترش برایش مهم است. به نظر در وجود او حرص و طمع بیشتر از عشق حضور دارد. با دقتی بیشتر این تفاوت های مفروض بین مسیحی ها و یهودی‌ها از بین می رود. وقتی شایلاک را در صحنه اول پرده سوم می‌بینیم، متوجه می شویم او بیشتر از این ناراحت است که دخترش حلقه ای را فروخته است که قبل از ازدواج، همسر مرحومش به او داده است. او بیشتر از این بابت ناراحت است تا به خاطر ارزش مادی حلقه. پس برخی ارتباطات انسانی برای شایلاک مهم تر و با‌ ارزش تر از پول هستند. اینکه اصرار دارد به جای پول بخشی از گوشت تن آنتونیو را بکند،‌ نشان می‌دهد که خشم و نفرتش بیشتر از حرص و طمعش است.

همچون شایلاک که نمی توان در مورد شخصیتش حکمی قطعی صادر کرد، این مساله در مورد شخصیت‌های مسیحی نمایش هم صدق می کند. در این شخصیت ها حالتی از تناقض دیده می شود. با اینکه پورتیا و بسانیو عاشق همدیگر می‌شوند، بسانیو در قدم اول می‌خواهد به پورتیا برسد چون به شدت زیر بار قرض است و به پول او احتیاج دارد. بسانیو از آنتونیو می‌خواهد که به پولی که به او قرض می‌دهد به عنوان یک سرمایه‌گذاری نگاه کند، آنتونیو هم اصرار دارد که پول را فقط به خاطر دوستی شان به او قرض می دهد. از طرفی هم بسانیو نگران است به دوستی اش با آنتونیو به چشم یک تجارت نگاه کند. نهایتاً شایلاک بر این باور است که یهودیان هم همچون مسیحیان انسان هستند، اما مسیحیانی همچون آنتونیو از یهودیان متنفرند فقط به این دلیل که یهودی هستند. با اینکه شخصیت‌های مسیحی شاید بیشتر در مورد عشق، محبت و خیرات صحبت کنند اما در نمایش این خصوصیات و خصلت ها ثبات ندارند.

منبع: Shmoop / Spark Notes

دیدگاهی بنویسید

avatar